افسانۀ مجلس مؤسسان (به مناسبت انقلاب روسیه)

زمان تقریبی مطالعه متن ۶ دقیقه

افسانۀ مجلس مؤسسان

بخشی از فصل نخست کتاب «روسیه: از انقلاب تا ضدّ انقلاب»، به قلم تد گرانت

برگردان: آرام نوبخت

از بین تمامی افسانه های رایجی که قصد دارند تصویرِ نه چندان مطلوبی از انقلاب اکتبر ارائه دهند، افسانۀ مجلس مؤسسان شاید جان سخت ترینِ آن ها باشد. بنا به این افسانه، بلشویک ها تا پیش از انقلاب، حامی یک مجلس منتخب دمکراتیک (مجلس مؤسسان) بودند، اما بعد از انقلاب آن را منحل کردند. سپس ادامه می دهند که بلشویک ها از آن جا که در اقلیت بودند، تصمیم به انحلال مجلس منتخب دمکراتیک و بازگرداندن دیکتاتوری گرفتند. چنین استدلالی، برخی مسائل بنیادی را نادیده می گیرد. در وهلۀ نخست، مطالبۀ مجلس مؤسسان- که بی تردید نقشی مترقی در بسیج توده ها، به خصوص دهقانان در برابر حکومت مطلقۀ تزار ایفا کرد- تنها یکی از مطالبات انقلابی-دمکراتیک بود و نه الزاماً مهم­ترینِ آن ها. توده ها بر مبنای سایر مطالبات، به ویژه شعار «صلح، نان و آزادی»، به جانب انقلاب جلب شدند. این مطالبات در عوض تنها به این دلیل به واقعیت بدل شدند که مرتبط به یک مطالبۀ دیگر بودند: «تمام قدرت به دست شوراها».

انقلاب فوریه دقیقاً به این دلیل عقیم ماند که قادر به تحقق مبرم ترین نیازهای مردم نبود. ضعف و سستی تام و تمام رژیم کرنسکی تصادفی نبود، بلکه بازتابی بود از خصلت ارتجاعی بورژوازی روس. طبقۀ سرمایه دار روسیه، طبقه ای به راستی ضعیف، دست و پا بستۀ زمین­داران و تابع امپریالیسم جهانی بود. تنها انتقال انقلابی قدرت به دستان قاطع ترین بخش انقلابی جامعه، یعنی طبقۀ کارگر بود که خاتمۀ جنگ و توزیع زمین در میان دهقانان را محقق کرد. این همان عملکرد انقلاب اکتبر بود.

فراخواندن انتخاباتِ مجلس مؤسسان طی سال بعد، تقریباٌ به لحاظ ماهیت امری فرعی بود. بلشویک ها قصد داشتند از این امر برای بسیج دهقانان و تشویق آن ها به ورود به عرصۀ حیات سیاسی استفاده کنند. اما مهم­تر از همه، از زاویۀ دهقانان، دمکراسی صوری پارلمانی اگر قادر به انجام سیاست هایی نباشد که مبرم ترین نیازهای آنان را رفع کند، چیزی به مراتب بدتر از «بی مصرف» است. مجلس مؤسسان تحت شرایطی خاص می توانست نقشی مترقی ایفا کند. اما در عمل، روشن شد که این مجلس مؤسسان تنها می توانست یک مانع و نقطۀ اتکای ضدّ انقلاب باشد. در این جا مکانیسم آهستۀ انتخابات پارلمانی، به مراتب عقب­تر از جریان سریع انقلاب ماند. رویکرد واقعی دهقانان در جنگ داخلی آشکار شد، زمانی که سوسیال روُلوسیونرهای راست و اکثر منشویک ها با «سفیدها» همکاری کردند.

در مقطع انقلاب اکتبر، شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان، نمایندۀ پویایی و سرزندگی جامعۀ روسیه بودند. طبقۀ کارگر در شوراهایی که دمکراتیک تر از هر پارلمانی بودند، به بلشویک ها رأی داد. در عین حال، سربازان، که اکثریت عظیم آنان را دهقانان شکل می دادند نیز با اکثریت قاطع به بلشویک ها رأی دادند.

آرادرصد
حزبژوئنسپتامبرژوئنسپتامبر
سوسیال رولوسیونرها (اِس آرها)۹۷۴،۸۸۵۵۴،۳۷۴۵۸۱۴
منشویک ها۷۶،۴۰۷۱۵،۸۸۷۱۲۴
کادت ها۱۶۸،۷۸۱۱۰۱،۱۰۶۱۷۲۶
بلشویک ها۷۵،۴۰۹۱۹۸،۲۳۰۱۲۵۱

منبع: آنوایلر، ص. ۱۸۸

این ارقام از یک سو نشان دهندۀ رشد قطبی شدن فضای طبقات میان «راست» (به آرای حزب بورژوایی کادت ها دقت کنید) و «چپ» است، و از سوی دیگر سقوط احزاب «میانه»، یعنی منشویک ها و اس آرها را نشان می دهد. اما چشم­گیرترین ویژگی آن، پیروزی یک­سرۀ بلشویک ها است که از تنها ۱۲ درصد در ماه ژوئن، اکنون به اکثریت مطلق مبدل شده بودند. آن چه می بینیم این است که بلشویک ها حمایت و پشتیبانی اکثریت قاطع کارگران و بخش قابل ملاحظه ای از دهقانان را با خود داشتند. در نوامبر ۱۹۱۷ رهبر منشویک ها، مارتُف، خود مجبور به اعتراف بود که «تقریباً کلّ پرولتاریا از لنین حمایت می کند» (به نقل از لیبمن، ص. ۲۱۸). دقیقاً بر همین مبنا بود که بلشویک ها توانستند حکومت بی اعتبار موقت روسیه را سرنگون و با کم­ترین مقاومت، قدرت را تسخیر کنند. این حقایق به تنهایی دروغ بودن افسانۀ انقلاب اکتبر به عنوان یک کودتا را نشان می دهد.

بنابراین مشروعیت دمکراتیک انقلاب اکتبر، به وضوح به وجود آمده، منتها در انتخابات مجلس مؤسسان منعکس نشده بود. در این زمان بلشویک ها تنها ۲۳.۹ درصدِ آرا را (که به آن باید آرای «اس آر»های چپ را هم افزود) در اختیار داشتند.

مجلس مؤسسان (بر حسب آرا)

اس آرهای روسیه۱۵،۸۴۸،۰۰۴
اس آرهای اوکراین۱،۲۸۶،۱۵۷احزاب دهقانی
ائتلاف سوسیالیستی اوکراین۳،۵۵۶،۵۸۱
کلّ اس آرها و متحدین آن۲۰،۶۹۰،۷۴۲
بلشویک ها۹،۸۴۴،۶۳۷
منشویک ها۱،۳۶۴،۸۲۶احزاب کارگری
سایر سوسیالیست ها۶۰۱،۷۰۷
کادت ها۱،۹۸۶،۶۰۱
گروه های محافظه کار روس۱،۲۶۲،۴۱۸احزاب بورژوایی و راست
گروه های ناسیونالیست۲،۶۲۰،۹۶۷

مجلس مؤسسان (بر حسب کرسی ها)

اس آرهای روس۲۹۹
اس آرهای اوکراین۸۱
اس آرهای چپ۳۹
بلشویک ها۱۶۸
منشویک ها۱۸
سایر سوسیالیست ها۴
کادت ها۱۵
محافظه کارها۲
گروه های ناسیونالیست۷۷

با این وجود، بلشویک ها استوار در قدرت باقی ماندند. اما چرا؟ اس آرهای راست سنتاً، از زمان نارودنیک های اوایل قرن، رهبر دهقانان بودند. این عناصر طبقۀ متوسط، اشرافیت سنتی روستایی به شمار می آمدند- معلمان، وکلا، و «آقایانی که خوب سخن می گفتند». طی نخستین جنگ جهانی، بسیاری از آنان به افسران ارتشی مبدل شدند. در زمان انقلاب فوریه، این انقلابیون دمکرات، نفوذ قابل توجهی در میان سربازان دهقان داشتند. «انقلابی گری» مبهم و غیرشفاف آن ها، متناسب بود با غلیان های اولیۀ آگاهی دهقانان. اما موج انقلاب، به سرعت جاری می شود. بلافاصله پس از انقلاب فوریه، اس آرهای راست، با کنار گذاردن برنامۀ صلح و مبارزۀ انقلابی برای زمین، به دهقانان خیانت کردند.

بنابراین دهقانانِ اونیفورم پوش برای پشتیبانی به کجا می توانستند چرخش کنند؟ توده های دهقان، به خصوص فعال ترین لایۀ آن در ارتش که تجربه شان از جنگ آنان را نسبت به سایر دهقانان روستاها به سطح بالاتری از درک و فهم اوضاع ارتقا داده بود، به محض آن که وارد حیات سیاسی شدند، به درک نیاز به واژگونی انقلابی حکومت به منظور تضمین صلح، نان و زمین رسیدند. این تنها از طریق اتحاد انقلابی با پرولتاریا میسر بود. چرخش سریع به چپ در انتخابات شوراها، تحقق یافتن این واقعیت را به ثبت رساند. تا پاییز ۱۹۱۷، رهبران سابق اس آرهای راست پایگاه خود را در میان سربازان از دست داده بودند؛ در عوض سربازان فوج فوج به جانب اس آرهای چپ و متحدین بلشویک آنان ها چرخش کردند.

پس از انقلاب، انتخابات مجلس مؤسسان با عجله و بر مبنای فهرست های انتخاباتی تنظیم شدۀ پیش از اکتبر، سازمان یافت. دهقانان هنوز زمان کافی برای درک فرایندی که رخ می داد  نداشتند. شکاف بین اس آرهای چپ و راست هنوز رخ نداده بود. دهقانان در کلیت خود هنوز فرصت برای درک معنای انقلاب اکتبر و قدرت شورایی، به خصوص در حوزه های حیاتی اصلاح ارضی و صلح را نداشتند. دینامیسم انقلابی نمی تواند به سادگی به مکانیسم طاقت فرسای پارلمانتاریسم ترجمه شود. در انتخابات مجلس مؤسسان، توده های بی تحرک روستاهای عقب مانده، وارد معادله شدند. روستاها که زیر بار سنگین هزاران سال بردگی له شده بودند، بسیار عقب تر از شهرها بودند.

این اس آرهای راست، نه نمایندگان سیاسی، که استثمارگران سیاسی دهقانان بودند. آن ها با خصومت کینه توزانه ای که نسبت به انقلاب اکتبر داشتند، می توانستند قدرت را به زمین­داران و سرمایه داری بازگردانند، به همان شکل که ضدّ انقلاب دمکراتیک آلمان قدرت طبقۀ کارگر آلمان را در نوامبر۱۹۱۸ به سرقت برد. دو مرکز قدرت وجود داشت. نیروهای ارتجاعی حول شعار «تمام قدرت به مجلس مؤسسان» جمع شدند. بلشویک ها در مواجهه با این موقعیت، با حمایت اس آرهای چپ، لحظه ای برای مقدم شمردن منافع انقلاب بر بند و تبصره های قانون اساسی درنگ نکردند. بلشویک ها با اتکا به شوراها، مجلس مؤسسان را منحل کردند. هیچ مقاومتی وجود نداشت. این واقعه اکنون باعث یک واکنش خشم آلود در برخی محافل می شود. و با این حال، یک تناقض بدیهی رو به روی ما قرار می گیرد. اگر مجلس مؤسسان واقعاً بیانگر ارادۀ توده ها بود، پس چرا هیچ کسی از آن دفاع نکرد؟ هیچ کسی داوطلب دفاع از آن نشد، درست به این دلیل که بی مورد و نابهنگام بود. «ای. اچ. کار»، مورخ سرشناس انگلیسی انقلاب روسیه، به خوبی این را توضیح داد:

«اس آرها به عنوان یک حزب واحد و با ارائۀ یک فهرست از نامزدها، قدم به نظرسنجی ها گذاشته بودند. مانیفست انتخاباتی آن سرشار از اصول و اهداف پرطمطراق بود که اگرچه در روز پس از انقلاب اکتبر منتشر شد، اما پیش از این رویداد تهیه شده و ناتوان از تعریف رویکرد حزب نسبت به (انقلاب اکتبر) بود. اکنون سه روز پس از انتخابات، بخش بزرگ­تری از حزب با بلشویک ها ائتلاف کرده و رسماً از بخش دیگری که عداوت تلخ خود را با بلشویک ها حفظ می کرد، جدا شده بود. نسبت اس آرهای راست و چپ در مجلس مؤسسان- ۳۷۰ به ۴۰- تصادفی و از روی شانس بود. این نسبت کاملاً مغایر با نسبت عضویت در کنگرۀ دهقانان بود و الزاماً دیدگاه رأی دهندگان را در لحظۀ سرنوشت سازی که سابقاً با آن رو به رو نبودند، نشان نمی داد. لنین گفت که «مردم به حزبی رأی دادند که دیگر وجود نداشت». لنین دو سال بعد با بازنگری کل این مسأله، استدلالی کرد که از آن چه در نگاه اول وجود داشت، متقاعدکننده تر بود. او خاطر نشان کرد که در شهرهای صنعتی بزرگ، بلشویک ها در تقریباً همه جا جلوتر از دیگر احزاب بودند. مجموعاً در دو پایتخت اکثریت مطلق داشتند، کادت ها در این جا دوم بودند و اس آرها رتبۀ سوم. اما تا جایی که به انقلاب مربوط می شود، اصل مشهوری کاربرد داشت: «شهر، ناگزیر روستا را به دنبال خود هدایت می کند؛ روستا ناگزیر از شهر پیروی می کند». انتخابات مجلس مؤسسان، اگر پیروزی بلشویک ها را به ثبت نرساند، به روشنی راه را به کسانی که چشمان شان قادر به دیدن بود، نشان داد» (ای. اچ. کار، انقلاب بلشویکی، ۱۹۱۷-۱۹۲۳، ج. ۱، صص. ۱۲۱-۱۲۲)

خودِ کرنسکی نیز به انحاء مختلف به این امر اعتراف کرد. کرنسکی در خاطرات خود نوشت: «گشایش مجلس مؤسسان، به عنوان یک کمدی تراژیک به پایان رسید. هیچ چیزی رخ نداد که بتواند به آن کیفیت یک حرف آخر و به یادماندنی را در دفاع از آزادی ببخشد» (الکساندر کرنسکی، «خاطرات کرنسکی- روسیه و نقطۀ عطف تاریخ»، ص. ۴۷۰).

لينک کوتاه مطلب:

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

85 + = 90