تهدید دیکتاتور کرۀ شمالی به حملۀ هسته ای

Print Friendly, PDF & Email

قدرت­نمایی صِرف یا تهدید واقعیِ زندگی میلیون ها انسان؟

کلر دویل / برگردان: آرام نوبخت

هفتۀ گذشته، جوّ هراس و تنش به دلایلی که کاملاً قابل درک است، به سرتاسر شبه جزیرۀ کره و فراسوی آن گسترده شد. کرۀ شمالی، یک رژیم استالینیستی خاص و ذاتاً بی ثبات است. وقتی پای تهدید به ارسال موشک های هسته ای به آسمان در میان باشد، به نظر می رسد که «کیم جونگ اون»، «رهبر کبیر» جدید کشور، غیرقابل پیش­بینی تر از پدر خود است.

پرسش های زیادی مطرح هستند؛ آیا برای «کیم جونگ اون»، کرۀ جنوبی و به خصوص استانداردهای بالاتر زندگی و وجود عناصر اولیۀ دمکراسی در آن، تهدید اصلی در برابر حاکمیت استبدادی او است؟ آیا او در تلاش است به سایر افراد درون باند حاکم خود، از جمله عمه و عمویش نشان بدهد که رئیس کیست؟ آیا از تهدید به حملۀ هسته ای برای اجبار به ازسرگیری «گفتگوهای شش جانبۀ» بین المللی استفاده می کند؟ آیا هدف او رفع تحریم های بین المللی و کمک غذایی بیش­تر برای مردم قحطی زدۀ کرۀ شمالی است؟

می شود گفت ترکیبی از همۀ این ها. وضعیت کنونی به نحوی است که هر زمان احتمال یک رویارویی هسته ای، چه به عمد و چه سهواً، وجود دارد. این احتمال را نمی توان کنار گذاشت. چنین چیزی به کابوس مرگ و ویرانی، سقوط رژیم کرۀ شمالی و یک بحران بزرگ برای کرۀ جنوبی و کلّ منطقه بدل خواهد شد.

به گفتۀ یکی از تحلیلگران «دانشگاه یونسِی» کرۀ جنوبی، واکنش اولیۀ امریکا به تهدیدهای کرۀ شمالی خوشبختانه «ملایم تر» بوده است. بعد از به پرواز درآوردن بمب افکن های B2 بر فرار شبه جزیره، ایالات متحده یک آزمایش موشکی بین قاره ای برنامه ریزی­شده را به تعویق انداخته است و به نظر می رسد به جای سیاست «بازدارندگی فعال» دنبال «تعامل» باشد.

رهبری جدید پکن ظاهراً نسبت به گذشته تمایل کم­تری دارد که از رژیم کرۀ شمالی و قدرت نمایی های گاه و بی­گاه آن در برابر امپریالیسم و رژیم کرۀ جنوبی، به طور خودکار اعلام پشتیبانی کند. از سوی دیگر «سیاست اعتمادسازیِ» رژیم دست راستی جدید کرۀ جنوبی به معنی پذیرش آن است که «غیرهسته ای شدن»، تنها گام اولیه به سوی حذف تهدیدِ نسبتاً همیشگی رژیم شمال نیست.

یک فاکتور در محاسبات رژیم کرۀ شمالی، احتمالًا باید ترس از این باشد که در صورت تسلیم ظرفیت های هسته ای خود، به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که امپریالیسم برای رژیم عراق و دیگر کشورها رقم زد.

ریاکاری

این نهایت ریاکاری است که ایالات متحده و چین خواهان خلع سلاح کامل کرۀ شمالی باشند، در حالی که خود تا دندان به جنگ افزارهایی هسته ای مسلح هستند که قصد معدوم سازی اش را ندارند. تسلیحات هسته ای، هولناک ترین سلاح های کشتار جمعی هستند. بنا به اصل «ویرانی حتمی متقابل» (MAD) هیچ رژیم عاقلی از این سلاح ها استفاده نخواهد کرد (چرا که در غیر این صورت، بنا به این اصل نظامی، هم مهاجم و هم مدافع توأمان نابود خواهند شد-م). در نتیجه می گویند که این سلاح ها صرفاً جنبۀ بازدارنده دارند.

اما با این وجود چنین سلاح هایی می توانند تصادفاً یا به خاطر دیوانگی یک حکومت به کار برده شوند. در مورد کره، به دنبال «حکمرانی» سابق «کیم ایل سونگ» که طی آن اکثریت مردم در فقر و گرسنگی مطلق به سر می بردند، بی ثباتی جدیدی سر برآورده است. استانداردهای برتر زندگی در کرۀ جنوبی و «سرایت» برخی حقوق دمکراتیک معین که به زحمت محقق شده، نظیر دسترسی به اینترنت، تهدیدهایی هستند که می تواند رژیم کرۀ شمالی را تضعیف کند. از این جهت است که «کیم جونگ اون» به تهدید خارجی و ضرورت آمادگی برای استفاده از سلاح های هسته ای جهت دفاع از خود دامن زده است.

رژیم کرۀ شمالی به نظر برای خودش یک رژیم سرخود است. کرۀ شمالی با داشتن ۶۰۰ هزار سرباز درست در خط «آتش بس»، در موقعیتی قرار دارد که «سئول»، پایتخت کرۀ جنوبی را که تنها ۳۷ مایل با مرز جنوبی اش فاصله دارد، محو کند. تا همین اواخر کرۀ شمالی چندین مورد حمله، از جمله به کشتی های کرۀ جنوبی داشته است، و شاید حتی همین هفته موشکی را پرتاب کند که بُرد آن تا پایگاه امریکا در جزیرۀ گوام باشد.

حمایت چین از افول پیونگ یانگ؟

حزب «کمونیست» حاکم چین در مبارزه اش برای کسب هژمونی در منطقه و جهان، اکراهی از رقابت های نظامی خود در منطقه با ژاپن، ویتنام و حتی ایالات متحده ندارد. اما چین در مسیر خود به سوی بازگرداندن سرمایه داری، دیگر خود به خود به کمک همسایه اش نخواهد آمد. رژیم کرۀ شمالی به هیچ وجه کمونیستی نیست، حتی در اسم. ایدئولوژی حاکم این رژیم، یعنی آیین «جوچه»، اختراع نخستین «رهبر» آن، «کیم ایل سونگ» است که در اصل یکی از مبارزان کمونیست جنبش مقاومت در برابر حاکمیت ژاپن بر کره بود. این ملت کوچک، با جمعیتی نزدیک به ۲۵ میلیون، محصول جنگ ویرانگر کره در سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ بین نیروهای امپریالیسم و نیروهای چینِ پساجنگ به رهبری مائو زدونگ بود. نتیجۀ این بازی، یک بن بست بود؛ به طوری که در شمال، دولتی با الگوی برداری از شوروی دورۀ استالین مستقر شد و در جنوب، رژیم سرمایه داری تحت حاکمیت نظامی حامی امریکا.

امروز گردشگران دائماً برای بازدید از منطقۀ غیرنظامی جداکنندۀ کشور به آن نقطه می روند. راهنماهای رسمی به گردشگران می گویند که «گرگ های کمونیست» شمال، جنوبِ دمکراتیک را به مدت ۶۰ سال تهدیده کرده اند. اولاً، اگرچه بخش اعظم استحکامات اقتصاد کرۀ شمالی دولتی هستند، اما هیچ عنصری از دمکراسی برای جمعیت به شدت فقیر و گرسنۀ کشور در کار نیست و ثروت و امتیازات عظیمی در دست معدودی در رأس باند حاکم و ارتش متمرکز شده است. از کرۀ شمالی به عنوان لولوی سرخرمن در برابر عقاید کمونیسم و سوسیالیسم استفاده شده، در حالی که خود انحرافی بزرگ از چنین عقایدی است و هیچ شباهتی به یک دولت کارگری سوسیالیستی دمکراتیک ندارد.

ثانیاً، در کرۀ جنوبی، امپریالیسم امریکا به مدت بیش از سی سال، ذخایر فراوانی را به سوی حمایت از دیکتاتوری های نظامی بی رحم، از جمله دیکتاتوری «پارک چونگ هی»، پدر رئیس جمهورِ اخیراً انتخاب شدۀ کشور، سرازیر کرد. ایالات متحده زرادخانۀ وسیعی از سلاح ها و ده ها هزار سرباز مستقر در کرۀ جنوبی دارد. پس از تهدید پیونگ یانگ به نابودی هالیوود با سلاح هسته ای (ادعایی که ظاهراً تا الآن قادر به انجامش نبوده)، امریکا نیز تهدید به افزایش «سلاح های سنگین» خود در شبه جزیره کرده است. این خود یکی از دلایل آن است که چرا چین در صدد است از شدت بحران بکاهد (سال ۱۹۹۴، حکومت بیل کلینتون تهاجم به کرۀ شمالی را به طور جدی در دستور کار قرار داد، منتها برآوردِ هزینۀ ۱۰۰ میلیارد دلاری و تلفات یک میلیون نفری این تهاجم، او را منصرف کرد).

سرمایه داری «چایبول»

اقتصاد کرۀ جنوبی تحت سلطۀ شرکت های خوشه ای مشتی خانواده، یا «چایبول» است. فعالین اتحادیه های کارگری دائماً به دلیل دفاع از حق دمکراتیک سازماندهی و اعتصاب، با ارعاب و زندان رو به رو می شوند. مبارزه برای ایجاد صدای سیاسی مستقل طبقۀ کارگر کرۀ جنوبی، امری عاجل است. به دلیل رژیم هیولایی حاکم بر کرۀ شمالی که به کذب سوسیالیسم معرفی می شود، وظیفۀ ساختن یک نیروهای سوسیالیستی حقیقی برای مبارزه در برابر سرمایۀ بزرگ و بانک ها در جنوب هم­چنان دشوار است.

اختلاف فاحش امروزی بین استانداردهای زندگی شمال و جنوب، به این معنا است که اکثر مردم کرۀ جنوبی هزینۀ عظیم اتحاد دوباره را روی دوش خود می بینند. هرگونه مبارزه برای اتحاد دوبارۀ شبه جزیره بنا به منافع کارگران، باید مباره علیه دیکتاتوری و دیوانگی هسته ای در شمال را با مبارزه علیه چایبول در جنوب پیوند بزند. مبارزه برای برنامه ریزی دمکراتیک و سوسیالیستی صنایع، بانک ها و زمین تحت مالکیت عمومی، بستر را برای اتحاد دوبارۀ مردمان کره فراهم می آورد.

۹/۴/۲۰۱۳

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 7 =