آیا تغییر اجتماعی همیشه تدریجی است؟

Print Friendly, PDF & Email

پال داماتو / برگردان: آرام نوبخت

همیشه در مدرسه به ما یاد می دهند که تغییر، چیزی است که آهسته و به تدریج رخ می دهد. تغییرِ ناگهانی و سریع، نوعی اخلال در عملکرد «طبیعی» جامعه تصویر می شود.

تردیدی نیست که «تدریجی بودن» هم یکی از خصوصیات جامعۀ بشری است. مثلاً در امریکا، حداقل دستمزد به تدریج- خیلی هم به تدریج!- طی یک دهۀ قبل افزایش پیدا کرده. منتها این که کلاً تغییر را هم­چون انباشتِ تغییرات کوچک تر و تدریجی بدانیم، چیزی است که محکم به پیشانی خودِ واقعیت می خورد.

تغییر تدریجی، و جهش های بزرگ و کیفی را نباید در مقابل هم قرار داد. این دو عملاً کنار هم هستند. در آغاز قرن گذشته، برخی کشورها «به تدریج» به عنوان قدرت های اقتصادی جهانی، با تجزیه کردن مستعمرات و «حوزه های نفوذ» طی رقابتی شدید با یک دیگر، پا به عرصه گذاشتند. نتیجۀ این تحول، دو جنگ فاجعه بار جهانی بود.

لئون تروتسکی، انقلابی روس، مسأله را به خوبی مطرح کرد: «برای ما همین کفایت می کند که بدانیم “تدریجی بودن” در حوزه های متعدد زندگی، شانه به شانۀ بروز فجایع، گسست و انقطاع، و جهش های صعودی و نزولی حرکت می کند. فرایند طولانی رقابت میان دو دولت، به تدریج زمینه ساز جنگ می شود؛ نارضایتی کارگرانِ تحت استثمار، به تدریج زمینه ساز اعتصاب می شود؛ مدیریت بد یک بانک، به تدریج زمینه ساز ورشکستگی می شود».

آن جهش اجتماعی نهایی، انقلاب است. انقلاب چیزی نیست جز دوره ای که در آن انباشت تدریجی خشم و غیظ توده های تحت ستم و استثمار، با هم ترکیب و به شکل یک جنبش توده ای برای واژگونی روابط اجتماعی موجود و جایگزینی آن با روابط جدید، منفجر می شود.

شاخصۀ سه قرنِ گذشته، نه فقط جنگ ها، که همین طور انقلاب ها، شورش ها و رویدادهای نزدیک به انقلاب بوده اند. برای این که تعدادی را ذکر کرده باشیم، می شود به انقلاب ۱۷۷۶ امریکا، انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه، انقلاب های ۱۸۴۸ اروپا، جنگ داخلی دهۀ ۱۸۶۰ ایالات متحده، انقلاب های ۱۹۰۵ و ۱۹۰۷ روسیه، انقلاب ۱۹۱۸-۱۹۲۳ آلمان، اسپانیا در ۱۹۳۶، مجارستان در ۱۹۵۶، شیلی در ۱۹۷۳ و لهستان در ۱۹۸۰ اشاره کرد. این موارد تصویری از دامنۀ طغیان های انقلابی از زمان طلوع سرمایه داری مدرن به دست می دهند.

تنها چند روز تحول انقلابی، تغییری به مراتب بیش­تر از دهه ها تحول «طبیعی» را به همراه دارد. حاکمین و نظام هایی که شکست ناپذیر جلوه می کردند، به ناگهان و در چشم برهم زدنی سرنگون می شوند. مثلاً در نوامبر ۱۹۱۸، اعتصابات گستردۀ کارگران و سربازان آلمان، استبداد مطلقۀ آلمان را ظرف چند روز پایین کشید.

منتها انقلاب ها از خلأ نمی آیند. شکّی نیست که انباشت تدریجی خشم و انباشت تدریجی تجارب در مبارزه و اطمینان به مبارزه- همراه با پیامدهای وحشتناک جنگ جهانی اول- کارگران و سربازان آلمان را آمادۀ شورش کرد.

اما حتی کم­تر از انقلاب را درنظر بگیرید. باز همۀ تغییرات تدریجی نیستند. مثلاً اتحادیه های صنعتی امریکا، با اضافه شدن تدریجی و سال به سالِ تعداد اتحادیه هایی که به تازگی شکل گرفته بودند وارد صحنه نشدند. بر عکس، اتحادیه گرایی گستردۀ کارگران صنعتی، در بحبوحۀ انفجار اعتصابات گسترده در یک دورۀ حدوداً ۵ ساله- از ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۸- شکل گرفت.

انقلاب یک انحراف در جامعه ای با عملکرد آهسته و پیوسته نیست. بلکه ابزاری ضرروی است که جامعۀ انسانی با آن به جلو حرکت می کند. انقلاب به زبان مارکس، «قابلۀ تاریخ» است- ضروری است، از این جهت که هیچ طبقۀ حاکمی بدون مبارزه برای حفظ حاکمیت و امتیازات خود صحنۀ تاریخ را ترک نکرد.

مارکس این را به این شکل جمع­بندی کرد: در یک سطح معین تولید، انسان ها وارد روابطی اجتماعی می شود که متناسب با این سطح است. با این حال در یک مرحلۀ خاص، همین روابط به غل و زنجیر پیش پای تکامل بیشتر نیروهای مولد جامعه تبدیل می شوند. یک انقلاب ضرروی است برای شکستن این زنجیرها و ایجاد بنیانی جدید برای توسعه.

در نظام سرمایه داری، این تناقض به شکل ادواری در این واقعیت خودش را نشان می دهد که سیستم دچار بحران اقتصادی می شود، نه می تواند شکم مردم را سیر کند، نه برای شان کار تأمین کند، در یک سو ثروت های عظیم را تلنبار می کند و در سوی دیگر فقر و فلاکت را. برای کارگران، تنها راه غلبه بر این تناقض ترسناک، سرنگونی سرمایه داری است و بنا کردن جامعه از نو بر مبنای تولید و توزیع جمعی و اجتماعی شده.

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 5 = 4