به مناسبت پنجاه و هفتمین سالگرد انقلاب کوبا

Print Friendly, PDF & Email

کاستروئیسم: بُن بست ناسیونالیسم خرده بورژوایی

بیل فان، ۲۰ ژانویۀ ۱۹۹۹

برگردان: آرام نوبحت

با آغاز سال جدید، فیدل کاسترو چهلمین سالگرد قدرت­گیری خود را جشن گرفت. دوران زمامداری کاسترو، روی کار آمدن هشت رئیس جمهور امریکا را شاهد بوده است که هر یک به نوبۀ خود سیاستِ خفه کردن رژیم او را در پیش گرفته بوده اند، حال یا با کاربرد نیروی نظامی، خرابکاری به پشتوانۀ «سی.آی.ای»، اعمال فشار اقتصادی، یا حتی تلاش برای ترور خودِ رئیس جمهور کوبا.

چه کسی در دستگاه سیاست خارجۀ ایالات متحده می توانست چنین عمر درازی را برای حاکمیت کاسترو پیش­بینی کند؟ واشنگتن که با تردید و دودلی به استقبال سقوط دیکتاتوری «باتیستا» رفته بود، برای فهماندن یک موضوع به رهبران چریک لحظه ای را هدر نداد و آن این که حتی اجرای بی رمق ترین سیاست های ملی-رفرمیستی را هم در ۹۰ مایلی سواحل امریکا تحمل نخواهد کرد.

سیاست های محدود اصلاح ارضی که در نخستین سال رژیم اجرا شد، به تهدیدهای امریکا و درخواست پرداخت غرامت نقدی کامل و فوری، به عنوان یک امر ناممکن برای حکومت کوبا، دامن زد. سیاست واشنگتن این بود که اقتصاد کوبا را چنان زیر فشار قرار دهد که یا کاسترو تغییر مسیر بدهد یا رژیم او سرنگون شود. کاسترو در مواجهه با افزایش انتظارات اجتماعی توده های کوبا، وادار شد که سیاست های دیکته شدۀ امریکا را به مبارزه بطلبد و مسیری را آغاز کند که با ملی سازی های گستردۀ سرمایۀ خارجی و ملی و چرخش به سوی بلوک شوروی برای دریافت کمک، به اوج رسید.

پاسخ ایالات متحده، سریع و بدون ابهام بود. تدارکاتی به پشتوانۀ «سی.آی.ای» برای تهاجم آغاز گردید، مشابه با آن چه که منجر به سقوط فوری «جاکوبو آربنز»، رئیس جمهور گوآتمالا در سال ۱۹۵۴ شد. هم­زمان توطئه هایی نیز برای ترور کاسترو طراحی شد.

جنگ «خلیج خوک ها» در آوریل ۱۹۶۱، شکست مفتضحانه و خفت آوری برای امپریالیسم امریکا به دنبال داشت. سوء قصدهای متعددی که اکثراً در همکاری با گانگسترهای مافیا طرح ریزی شده بود، به یکسان ناموفق بودند.

ایالات متحده به دنبال پایان بحران موشکی کوبا در اکتبر ۱۹۶۲ پس از مذاکرات، رسماً به مسکو وعده داد که طرح های تهاجم به جزیرۀ کوبا را کنار خواهد گذاشت. اما طرح های ترور- شامل همه چیز، از صدف های انفجاری در ساحل گرفته تا لباس های آلودۀ غواصی و خودکارهای سمّی- تحت عملیات «سی.آی.ای» موسوم به «عملیات میمون پوزه دار» ادامه یافت، درست همان طور که خرابکاری های اقتصادی، مانند پخش بیماری های ویروسی در بین مزارع دام­پروری تداوم داشت.

با وجود تلاش های «سی آی ای»، عمر کاسترو بیش از پرزیدنت «تروهیلو» در جمهوری دومینیک، پرزیدنت «دووالیه» در هائیتی و تمامی دیکتاتوری های نظامی بود که با پشتیبانی امریکا در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ قدرت گرفتند. تنها دیکتاتوری دودمانی «سوموزا» بود که مدتی بیش­تر (۴۲ سال) به طول انجامید.

اگر واشنگتن نتوانست ظرفیت دوام آوردن رژیم کوبا را پیش­بینی کند، به همین سان پرشورترین هواداران کاستروئیسم هم نتوانستند سرنوشت آن را پیش­بینی کنند. برخی از متملق ترین افرادی که فیدل را پرستش می کنند، به استقبال چهلمین سالگرد قدرت گیری او شتافته و این سالگرد را شاخصی دیگر از نبوع این رهبر کبیر و ظاهراً توانایی منحصر به فردش در بیان نیازها و آمال مردم کوبا معرفی کرده اند.

البته فقط یک فرد خودخواه و بی اعتنا به مشقت و فداکاری می تواند قهرمانی مردم کوبا طی چهار دهه تهاجم امریکا را انکار کند. اما طیفی وجود دارد که بیش از همدردی با کارگران و دهقانان کوبا، مجذوب کاسترو به عنوان یک «ابر مرد» شده است.

اکنون برخی از روشنفکران طبقۀ متوسط، خود را با نقش پدرسالارانۀ کاسترو برای هدایت و کنترل توده ها، پاداش و مجازات، مداخلات شخصی مشهورش برای «تصحیح» این یا آن علامت ناکارایی های عظیم و غیرقابل تحمل در جامعۀ کوبا، تسلی می دهند. نمونۀ تیپیک این مکتب را می توان در مقاله ای سراغ گرفت که اخیراً در یک روزنامۀ رادیکال خرده بورژوایی آرژانتینی منتشر شد و رژیم کاسترو را به عنوان «کوششی درخشان و حتی باشکوه برای حفظ استقلال و عزت امریکای لاتین درست در ۹۰ مایلی امپراتوری» توصیف می کرد.

این برداشت از کوبا به عنوان جزیرۀ استقلال در دریای ادغامِ امریکای لاتین در بازارجهانیِ تحت سلطۀ بانک های امریکایی و شرکت های چندملیتی، تمام آن چیزی است که برای این لایۀ اجتماعی-سیاسی باقی مانده است. اوایل، طی دهه ای که به دنبال قدرت گیری کاسترو آغاز شد، توقعات از کاستروئیسم به مراتب بیش­تر بود، و این قبیل توهمات سیاسی، هزینۀ وحشتناکی را تحمیل کردند.

میراث سیاسی کاسترو

در آن مقطع، ناسیونالیست های خرده بورژوای سرتاسر قاره، از رویدادهای کوبا به عنوان آغاز یک مسیر انقلابی نوین استقبال کردند، مسیری که در آن گروه هایی کوچک از مردان مسلح و جنگ های چریکی برای انجام یک انقلاب اجتماعی کفایت می کردند. به این ترتیب مداخلۀ فعال و، کم­تر از آن، آگاهانۀ طبقۀ کارگر، دیگر یک پیش شرط ضروری برای شکست امپریالیسم و سرنگونی سرمایه داری محسوب نمی شد. حتی به دهقانان هم که به زعم کاستروئیست ها انقلابی ترین بخش توده های تحت ستم بودند، کم و بیش نقش نظاره گر منفعلِ اقدامات متهورانۀ چریک ها واگذار شد.

حتی بخشی از تروتسکیسم جهانی- جنبشی که در مبارزه علیه تلاش استالینیسم برای انقیاد طبقۀ کارگر به اتحادهای بروکراسی مسکو با بخش های مختلف بورژوازی، از جمله ناسیونالیست ها در کشورهای مستعمره، آبدیده شده بود- در کاستروئیسم بهانه ای یافت برای انکار مبارزه در جهت بنا نهادن حزب انقلابی پرولتری.

تبعات این امر فاجعه بار بود. با ماجراجویی محکوم به شکست چه گوارا در بولیوی تا چرخش تروتسکیست های سابق آرژانتین و اوروگوئه به چریکیسم شهری و اقداماتی نظیر آدم ربایی و سرقت بانک، مسیر کوبایی نشان داد که یک بُن بست است. این مسیر تنها نسلی از جوانان انقلابی را از طبقۀ کارگر جدا کرد، به لحاظ سیاسی توده های کارگر را در سردرگمی فرو برد و توانایی آنان را برای جلوگیری از استقرار دیکتاتوری ها و سرکوب وحشیانه به دست ارتش، تحلیل برد.

مهم­تر از همۀ این ها، کادرهایی انقلابی که انترناسیونال چهارم گرد آورده بود، دقیقاً در زمانی منحل شدند که کارگران امریکای لاتین، با مبارزات گستردۀ خود- از «کوردوبازو»ی آرژانتین در ۱۹۶۹ تا تلاش های مکرر کارگران شیلی برای درهم شکستن چهارچوب تنگ سیاست های جبهۀ خلقی در دورۀ سالوادور آلنده- به جلو خیر برداشته بودند.

کاسترو، چه در مقام مشتری بلوک شوروی و چه در تلاش هایش برای تضمین ثبات رژیم خود، همواره در جستجوی برقراری پیوندهایی با همان بورژوازی امریکای لاتین بود که نیروهای متأثر از الگوی وی در تلاش برای ساقط کردنش بودند. در پرو، اکوادور و دیگر جاها، کار به جایی رسید که ادعا شد حتی ارتش تعلیم دیدۀ امریکا هم شاید بتواند به ابزاری برای پیشرفت اجتماعی بدل شود. در مکزیک، مادام که رژیم پیوندهای دیپلماتیک و تجاری خود را با کوبا حفظ می کرد، دستگاه فاسد حزب حاکم PRI می توانست بابت کشتار دانشجویان در سال ۱۹۶۸ یا سرکوب کسانی که در جستجوی تقیلد از کاسترو در مرزهای کشور بودند، بخشیده شود.

شکست های طبقۀ کارگر که از طریق چرخش به سوی چریکیسم همراه با «واقع بینی سیاسی» کاستروئیسم در امریکای لاتین مهیا شده بود، تنها به عقب نگاه داشتن انقلاب اجتماعی در این قاره و تضمین انزوای طولانی مدت انقلاب کوبا خدمت رساند.

از نظر سیاست داخلی، رژیم کاسترو در سال ۱۹۷۰ و به دنبال بحران اقتصادی ناشی از ناتوانی در تحقق پروژۀ برداشت ۱۰ میلیون تُن نیشکر، از ادعاهای تخیلی اش مبنی بر یک توسعۀ سوسیالیستی مستقل دست کشیده بود.

همین امر اقتصاد کوبا را به بلوک شوروی مقید و به اشکال مختلف- اگرچه با شروط مناسب تری- همان روابط اقتصادی را که تا پیش از ۱۹۵۹ با امپریالیسم امریکا وجود داشت، از نو برقرار می کرد. نقش کوبا، نقش صادرکنندۀ شکر و معدودی مواد خام به ازای تکنولوژی و محصولات مانوفاکتور از اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی بود.

با سقوط دیوار برلین و متعقباً سقوط شوروی، کوبا سالانه ۳ تا ۴ میلیارد دلار کمک شوروی را از دست داد. کشور وارد مرحله ای شد که رژیم کاسترو «دورۀ ویژه» می نامد. ویژگی این دوره، گشایش درهای کشور بیش از هر زمان دیگری به سوی سرمایه گذاری خارجی کاپیتالیستی، همراه با افزایش سهمیه بندی سفت و سخت مایحتاح پایه ای توده های کارگر کوبا بوده است.

رشد نابرابری اجتماعی

رسانه ها گزارش های متعددی را از هاوانا مخابره کرده اند؛ این گزارش ها، هم نشان دهندۀ دشواری های افرادی در کوبا است که به دلار دسترسی ندارند (چه دلار ارسالی بستگان شان در خارج و چه دلاری که در حاشیه های اقتصادِ بیش از پیش توریستی جزیره به دست می آورند) و هم زادوولد نامشروع، فحشا و جرم. نابرابریِ رو به گسترش اجتماعی میان کسانی که به دلار دسترسی دارند و کسانی که ندارند، به وفور در سایر جاها نیز توصیف شده است.

البته نکته ای عمیقاً ریاکارانه در اکثر این گزارش ها وجود دارد. این نویسندگان و نشریات شان هرگز به خود زحمت نمی دهند به این مورد اشاره کنند که فرسایش شرایط اجتماعی، به آن معنا است که وضعیت ملت این جزیره بیش­تر دارد به باقی امریکای لاتین، با تمام فقر، نابرابری و فلاکتی که سرمایه داری قرن ها برای این قاره به ارمغان آورده است، شباهت پیدا می کند. هیچ کسی به خود زحمت نمی دهد شرایط کارگران کوبا را با همتایان آن ها در جمهوری دومینیک، برزیل یا مکزیک مقایسه کند. فقر و ستم در این کشورها صرفاً یک حقیقت پذیرفتۀ شدۀ زندگی است.

حکمرانی ۴۰ سالۀ کاسترو را نمی توان صرفاً با عامل سرکوب سیاسی توضیح داد، اگرچه با بی رحمی با تمامی اشکال اپوزیسیون سیاسی، به خصوص با علائم اپوزیسیون انقلابی در طبقۀ کارگر برخورد کرده است. به همین ترتیب این را نمی توان تنها به توانایی کاسترو به بهره برداری از جنگ سرد میان امپریالیسم امریکا و بروکراسی شوروی- که از تلاش های مشابه سایر رهبران ناسیونالیست بورژوای عصر خود پیشی می گیرد- نسبت داد.

در همان حال که رژیم ناسیونالیست کاسترو نه به سوسیالیسم دست یافت و نه می توانست چنین کند، اما مزایای اجتماعی ملموسی برای کارگران کوبا به ارمغان آورد و نابرابری عظیم اجتماعی و ستم ملی را که خصلت کوبا در نیمۀ نخست قرن بیستم بود، تخفیف داد.

به علاوه سیاست های دشمنان کاسترو، او را تقدیس کرده است. تعداد کمی در کوبا می توانستند امیدوارانه به پیروزی سیاست خفگی اقتصادی واشنگتن یا بازگشت نمایندگان بورژوازی کوبایی در تبعید، در قالب سازمان هایی نظیر «بنیاد ملی کوبا» و نهادهای تروریستی آن، چشم بدوزند. مافیای کوبایی، در انتظار بازگشت از «میامی» و «نیوجرسی»، همواره نشان داده است که پیش از آغاز هرگونه تلاش برای بازگرداندن نظم موجود سابق، سرکوب، فساد، نژادپرستی و نوکری واشنگتن، حاکمیت خود را با حمام خون شروع خواهد کرد.

سرمایه گذاری کاپیتالیستی و توریسم

با این وجود کسانی که به پیش­بینی های تحقق نیافتۀ بی­شمار از مرگ کاسترو اشاره می کنند تا از این طریق بحران کنونی رژیم را کوچک جلوه بدهند، فقط مشغول قوت قلب دادن به خودشان هستند. تکرار تشریفاتی شعارهای کاسترو مثل «سوسیالیسم یا مرگ» در سخنرانی مراسم چهلمین سالگرد او، بیش از پیش با واقعیت موجود ناهمخوانی دارد؛ سرمایۀ خارجی نقش به مراتب گسترده تری در اقتصاد کوبا دارد، توریسم که معضل کوبای پیش از انقلاب بود، در حال تبدیل به بخش کلیدی اقتصاد است.

حکومت کوبا با افتخار می گوید که شرکت های خارجی در کوبا بیش از هر جای دیگری در امریکای لاتین از امنیت و آزادی عمل بیش تر- نیازی به ذکر دستمزد پایین کارگران نیست- برخودارند. با این حال رژیم مشغول اعمال تدابیر سخت گیرانه تر نسبت به گسترش گریزناپذیر فعالیت های اقتصادی کاپیتالیستی در بین خود مردم کوبا است- از افتتاح رستوران هایی در اتاق های پذیرایی منازل گرفته تا اجاره دادن اتاق به توریست های صرفه جو.

به خصوص یکی از سخنرانی های تکراری و «از هر در سخن» کاسترو در طول هفتۀ جشن سالگرد، خطاب به پلیس ملی انقلابی کوبا ایراد شد. در طی این سخنرانی، کاسترو از واحدهای ویژۀ پلیس که برای هدف خاص محافظت از توریست ها در برابر جرایم خیابانی در «هاوانای قدیم» شکل گرفته بود، تقدیر کرد.

او گفت که «ما در حال دفاع از پرستیژ کشورمان در مبارزه علیه جرم هستیم» و این که «افزایش جرم، توریسم را تضعیف می کند». در این سخنرانی، کاسترو هم افزایش فحشا را تأیید کرد و هم افرایش دزدی در پایتخت را. او گفت که بخش عمدۀ این اقدامات، از سوی مردمی است که از دیگر استان ها به هاوانا آمده اند.

برای نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۵۹، این شهر شاهد شکل گیری سکونت­گاه های غیرقانونی و مشابه با حلبی آبادها است که کارگران و دهقانان فقیری که در جستجوی کار از مناطق حومه به هاوانا آمده اند در آن سکنا دارند. این روند، که در امریکای لاتین معمول هست، اهمیت سیاسی خاصی در کوبا دارد. یکی از اهداف اعلام شدۀ کاسترو و رژیم او، معکوس کردن نابرابری بلندمدت میان هاوانا و استان ها بود، پدیده ای که محصول اقتصاد استخراجی کوبا و جریان پیدان کردن پول و ذخایر از حومه به پایتخت است.

موضوعات دیگری که در سخنرانی های کاسترو اشاره شد، روشن کرد که این فرماندۀ ۷۲ ساله امیدوار است بتواند به ایجاد تعادل میان قدرت های اصلی ادامه دهد، نقشی که او مدت های مدیدی ایفا کرده بود. اکنون امیدها ها نه بر جنگ سرد، بلکه بر رقابت روزافزون اقتصادی میان سرمایه داری امریکا و رقبای آن در اروپا و ژاپن متمرکز شده است.

بنابراین کاسترو در سخنرانی اصلی خود در «سانتیاگو دِ کوبا»، ضمن اعتراض شدید اللحن به جهانی سازی سرمایه داری و انتقاد تند به امریکا و شرکت های چندملیتی آن به دلیل اعمال سیاست های نئولیبرالی «ضدّ انسانی» در سرتاسر جهان، قدرت های اروپایی را تحسین و ارز جدید یورو را یک «آلترناتیو محکم» در برابر دلار امریکا توصیف کرد.

کاسترو بورژوازی اروپا را به خاطر ارائۀ «یک الگوی خوب از آن چه که می تواند با کاربست عقلانیت و استفاده از هوشمندی انجام بگیرد» ستود. ظهور ارز یورو، به گفتۀ او نتیجۀ آن است که قدرت های اروپایی از جنگ های گذشته درس گرفته و به این نتیجه رسیده اند که دیگر نمی توانند به عنوان اقتصادهای ملی منزوی به بقای خود ادامه دهند.

چنین لفاظی هایی به هیچ رو بیان دقیقی از نقش بیش از پیش قدرتمندی که سرمایۀ اروپایی در اقتصاد کوبا ایفا می کند، نیست. شرکت های اسپانیایی بر صنعت بسیار مهم توریسم مسلط هستند؛ سرمایۀ هلندی، به تازگی ساخت و ساز یک هتل بزرگ جدید لوکس را در هاوانا به اتمام رسانده است.

در این میان، رژیم کاسترو به فشار برای رفع تحریم های اقتصادی امریکا ادامه می دهد و آن را مقصر بخش اعظم بیماری های این جزیره می داند. اوایل ماه جاری، روزنامۀ رسمی «کارگران» (Trabajadores) گفت که تحریم، ۸۰۰ میلیون دلار در سال ۱۹۹۸ و بیش از ۶۰ میلیارد دلار در طول ۴۰ سال گذشته برای اقتصاد هزینه داشته است.

هرچند بدون تردید فشار اقتصادی امریکا آسیب های عظیمی به کوبا وارد آورده، اما رژیم کوبا هرگز در بیانیه های رسمی عمومی خود چیزی دربارۀ معنای عادی سازی روابط اقتصادی نمی گوید. آیا بازگشت هژمونی اقتصادی امریکا که ۴۰ سال پیش قطع شد، چالش تهدیدکننده تری نسبت به خودِ تحریم نخواهد بود؟

این دقیقاً دیدگاهی است که در اتاق های هیئت مدیرۀ قدرتمندترین بانک ها و شرکت های چندملیتی امریکا وجود دارد. طی چند سال گذشته گروه های تجاری و تولید و ساخت کالا مشغول لابی گری برای رفع تحریم بوده اند، در حالی که شماری از شرکت های مهم با ارسال نمایندگانی برای کشف سرمایه گذاری بالقوه در این جا، باب گفتگوهای مبسوط را گشوده اند.

نگرانی آن ها این است که سیاست دورۀ جنگ سرد ایالات متحده نسبت به کوبا (سیاستی که هم­چنان به قوت خود باقی است، چرا که واشنگتن می خواهد کوبا را به درس عبرت تبدیل کند و به علاوه لابی راست­گرای کوبایی-امریکایی از نفوذ بی حدّ و حصری در میان سیاست گذاران امریکا برخوردار است)، کوبا را که بالقوه یکی از پرمنفعت ترین بازارهای منطقه است به سرمایۀ اروپایی واگذار کند.

هدف رفع محدودیت های اعمال شده بر نقل و انتقال دلار به کوبا از سوی حکومت کلینتون که اوایل همین ماه اعلام شد، عبارت است از افزایش انباشت سرمایه داری در داخل این کشور به عنوان ابزاری برای پرورش یک اپوزیسیون سیاسی داخلی. یکی از اسناد حکومتی که اوایل همین ماه دست به دست می شد، نشان می دهد که ابتکار عمل امریکا در اجازه به ساکنین امریکا برای ارسال سالانه تا ۱۲۰۰ دلار به کوبا و همین طور اجازه به سازمان های امریکایی برای ارائۀ منابع به گروه های کوبایی، «به منظور حمایت از توسعۀ فعالیت مستقل و مسالمت آمیز و جامعۀ مدنی» طراحی شده است.

شرایط توده های مردم در سرتاسر امریکای لاتین، به وخامت خود ادامه می دهد؛ قرائن بی­شماری وجود داد که نشان می دهد با گذشت تقریباً دو دهه «تعدیل ساختاری»، کلّ منطقه در لبۀ پرتگاه یک فروپاشی مالی جدید است. بحران سرمایه داری، می بایست به موجی دیگر از مبارزات انقلابی در این قاره بیانجامد. موفقیت این مبارزات وابسته است به توانایی یک نسل جدید به کسب درس های تلخ تجربۀ ۴۰ سالۀ کاستروئیسم و سرنوشت انبوه جنبش های چریکی متأثر از آن، و ساختن یک جنبش انقلابی نوین طبقۀ کارگر متکی بر برنامۀ انترناسیونالیسم سوسیالیستی.

 

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 87 = 95