اپوزیسیون روسیه

Print Friendly, PDF & Email

پرسش ها و پاسخ ها

تاریخ نگارش: ۱۹۲۷

نخستین انتشار: بین الملل نوین (نیویورک)، مه ۱۹۳۸

برگردان: آرام نوبخت

مقدمۀ اصلی «بین الملل نوین» در سال ۱۹۳۸:

سند حاضر از سوی لئون تروتسکی نوشته شد. اگرچه تاریخ دقیقی در آن ذکر نشده، اما از خود متن مشخص است که این سند بین اواسط تا پاییز ۱۹۲۷ نوشته شده، یعنی، در دوره ای که مبارزه میان بلوک اپوزیسیون چپ (تروتسکیست ها – زینوویفیست ها) علیه رژیم استالین- بوخارین به اوج خود رسید. این سند، به شکل پرسش و پاسخ، نقطه نظرات اپوزیسیون را به صورتی عامه فهم ارائه می کند. این نوشته شاید بهترین نمونه از اسناد مشابه مختلف باشد که به دلیل ممانعت از دسترسی آن در مطبوعات حزب، اپوزیسیون وادار شد میان اعضای حزب در قالب دستنوشته هایی که چندین بار حروفچینی و با دستگاه تکثیر چاپ شده بود، توزیع کند. وقتی به یاد آورده شود که این سند بیش از یک سال قبل از اضمحلال بلوک استالین-بوخارین پدید آمد، و در دوره ای که «انعطاف ناپذیری» این دومی به طوری خشن تأیید شد، پیش بینی آن از تجزیۀ باند حاکم به طور اخص قابل توجه است. بیش از یک سال پس از این، همان طور که می توان به یاد آورد، جناح استالین درگیر مبارزه ای شدید علیه جناح راست گروه بوخارین-رایکوف و گروه متحد آن، یعنی اپورتونیست های اتحادیه های کارگری به نمایندگی تامسکی، گردید- سردبیر

۱. آیا این صحت دارد که «اپوزیسیون» می خواهد حزب را به ملغمه ای از جناح ها، گروه بندی ها و غیره متحول کند؟

پاسخ: این یک شایعۀ بی پایه است. «اپوزیسیون» مدافع تقویت دیکتاتوری پرولتری است که دارد با چرخش هایی به سوی عناصر خرده بورژوا تضعیف می شود. دیکتاتوری پرولتاریا تنها از خلال حزبی می تواند متحقق شود که یکپارچه و قادر به مبارزه است. اظهارات متعددی از این دست که «اپوزیسیون» مدافع جناح ها و گروه بندی هاست، دروغ هایی هستند که برای مقاصد جناحی پخش می شوند.

۲. آیا این صحت دارد که جناح گرایی رو به رشد است و دارد به ابعاد تهدیدآمیزی در حزب می رسد؟

پاسخ: درست است. مورد رفیق «لاشویچ» و سایرین تنها تجلی این خطر رو به رشد است. اختلاف بین «اپوزیسیون» و جناح حاکم به هیچ وجه شامل این مورد نمی شود که «اپوزیسیون» با جناح گرایی سر آشتی دارد یا آن را یک وضعیت طبیعی برای حزب قلمداد می کند. اما «اپوزیسیون» نمی تواند پنهان کند که جناح ها به خاطر خصومت و کینۀ افراد منزوی ظاهر می شود و رشد می کند. از نظر «اپوزیسیون»،علت جناح گرایی، رژیم بوروکراتیک درون حزب است.

۳. آیا این امکان هست که سریعاً به بوروکراتیسم پایان داده شود؟

پاسخ: طبیعتاً ناممکن است. در این حوزه، «اپوزیسیون» به هیچ وجه چیزی مثل معجزه را طلب نمی کند. اما نکته این جاست که بوروکراتیسم نه رو به کاهش، که برعکس درحال رشد هیولاوار است. هرگونه تلاش جدی در حزب برای توقف بوروکراتیسم، به اقدام تلافی جویانه از بالا می انجامد و افراد را به مسیر جناح گرایی و شکاف می کشاند. هرچه بوروکراتیسم بیش تر علیه جناح ها می جنگند، به همان اندازه بیش تر به تولد و تغذیۀ آن ها کمک می کند.

کوته بینی ایدئولوژیک، همیشه رابطۀ تنگاتنگی با بوروکراتیسم دارد. رهبران جناح حاکم، که مشغول منزوی کردن خودشان به بیشترین حد ممکن هستند، نشان می دهند که از برآورد وضعیت به طور کلی، پیش بینی آینده و ابلاغ دستورالعمل های عمومی به حزب ناتوان هستند. خط مشی سیاسی، به خرده گیری یا دنباله روی تبدیل می شود. تلاش از سوی هر فرد برای تعمیم دادن مشکلات، فهم رابطۀ آن ها و نگاه به جلو به سوی آینده، در ذهنیت محافظه کار بوروکراتیک زنگ خطر را به صدا درمی آورد و منجر به اتهامات جناح گرایی می شود. هرچه رژیم مشکلات بیشتری را در اقتصاد و سیاست انباشت می کند، بیش تر نابُردبار می شود.

۴. علت اصلی بوروکراتیسم و خرده گیری چیست؟

پاسخ: دلیل اصلی آن، عقب نشستن از خط طبقاتی پرولتاریا است. بخش اعظم حزب، متشکل از کارگران است. سنت های حزب، انقلابی و پرولتری هستند. عقب نشستن از خط طبقاتی، ضرورت اِعمال سیاست ها با روش های دستگاه بوروکراتیک را به وجود می آورد.

۵. آیا این بدان معناست که انشعاب یا تشکیل دو حزب، اجتناب ناپذیر یا ناگزیر است؟

پاسخ: به هیچ وجه. تلاش برای نسبت دادن چنین دیدگاه هایی به «اپوزیسیون»، نامعقول ترین و مسموم ترین سلاح در مبارزه است. ضروری است که با ابزارهای درون حزبی، مبارزه علیه عدول از خط طبقاتی را هدایت کنیم. ما می توانیم و باید انحراف در چارچوب یک حزب واحد را درست کنیم.

۶. عدول از خط طبقاتی پرولتری در چه چیز نمود خودش را پیدا می کند؟

پاسخ: در موارد زیر:

الف. ناتوانی از درک مخاطراتی که در جاماندن صنعت از توسعۀ اقتصادی ملی در کلیت خود، به کمین نشسته است؛

ب. رویکرد بوروکراتیک در قبال مسائلی نظیر دستمزدها، رژیم اقتصادی، بیکاری، ساخت مسکن، و غیره؛

ج. دست کم گرفتن انشقاق در روستا، و پنهان کردن نقش رو به رشد کولاک؛

د. تلاش از سوی «کمیسریای خلق در امور کشاورزی»، تعاونی های روستایی و دیگر سازمان ها برای طی کردن مسیر به سوی دهقانان متوسطی که از نظر تولیدی نیرومند هستند، یعنی در واقع کولاک؛

ه. دست کم گرفتن یا ناتوانی از درک خطرات ناشی از این واقعیت که فعالیت سیاسی خرده بورژوازی شهری و روستایی سریع تر از فعالیت کارگران، کارگران کشاورزی و دهقانان فقیر، درحال رشد است؛

و. تمدید فرمان انتخاباتی و انتخابات واقعی به نفع خرده بورژوازی؛

ز. بزک کردن دولت شوروی به همان شکل که هست و انکار ضرورت نزدیک تر ساختن آن به کارگران؛

ح. بزک کردن طرح «نپ» و پنهان کردن یا تخفیف تناقضات آن، کوچک شمردن وزن خاص گرایش های سرمایه داری؛

ت. انحراف سانتریستی حول مسائل جنبش کارگری جهان («کمیتۀ انگلیسی-روسی»، کومینتانگ و غیره)؛

ی. دامن زدن به امیدهای شدیداً خطا و خطرناک به ایجاد بلوکی با رهبران اپورتونیست و خائن که ظاهراً قرار است اتحاد جماهیر شوروی را در برابر جنگ حفظ کند.

ک. اشتیاق به گسست از «پروفینترن» و پیوست به «بین الملل آمستردام» (و ایجاد تغییرات هماهنگ با آن در اساسنامۀ «اتحادیه های کارگری سرخ»)*؛

ل. مبارزۀ سیستماتیک نه علیه انحرافات راست، که علیه کسانی که در برابر این انحرافات هشدار می دهند؛

م. لحاظ کردنِ نه فقط افراد واقعاً ماوراء چپ، که تمام کسانی که برای اصلاح خط پرولتری مبارزه می کنند، در زمرۀ نیروهای ماوراء چپ.

۷. آیا درست است که این سیاست اپوزیسیون، می تواند اتحاد (Smychka) میان پرولتاریا و دهقانان را مختل کند؟

پاسخ: این اتهام به کل نادرست است.

اتحاد (Smychka) اکنون از یک سو به دلیل عقب افتادن صنعت و از سوی دیگر رشد کولاک دارد به خطر می افتد. کمبود محصولات صنعتی، درحال ایجاد شکافی میان روستا و شهر است. کولاک درصدد است که از لحاظ اقتصادی و سیاسی، دهقانان متوسط و فقیر را مطیع خود کند و آن ها را در برابر پرولتاریا قرار دهد. این فرایند هنوز در نطفۀ آغاز خود است. اما تهدید در برابر «سمیچکا» دقیقاً از همین منشأ سرچشمه می گیرد. دست کم گرفتن عقب افتادگی صنعت و رشد کولاک، منجر به نقض رهبری صحیح لنینیستی اتحاد میان دو طبقه ای می شود که بنیان دیکتاتوری در شرایط کشور ما هستند.

۸. آیا درست است که «اپوزیسیون» حامی این است که صنعت به عنوان غرامت به بیگانگان واگذار شود؟

پاسخ: چنین ادعایی یک افترای نفرت انگیز است. به کارگیری چنین روش هایی، تنها به این دلیل ممکن می شود که حزب با بوروکراتیسم خفه شده است.

پراودا اظهار می کند که رفیق مدودیف، در نامۀ خود به تاریخ ژانویۀ ۱۹۲۴، از واگذاری بخش اعظم صنعت دولتی ما به عنوان غرامت خارجی دفاع کرد. این نامۀ رفیق مدودیف، که تقریباً دو سال و نیم پیش نوشته شد، هرگز در هیچ جا چاپ نشده است. هیچ کسی چیزی در مورد آن نمی داند و نمی تواند قضاوت کند که آیا پراوادا به درستی محتوای آن را نقل می کند یا خیر. اما چه ارتباط احتمالی می تواند بین نامه ای که برای همه ناشناخته است و اپوزیسیونِ ۱۹۲۳ و اپوزیسیون لنینگراد (۱۹۲۵) وجود داشته باشد؟

«اپوزیسیون» مسألۀ ضرب آهنگ تکامل صنعت دولتی را برای سرنوشت سوسیالیسم تعیین کننده درنظر می گیرد. با این هدف، خواهان تغییری در نظام مالیات ستانی، سیاست قیمت ها و تجدیدنظر در طرح بودجه است. غرامت می تواند و باید جایگاهی مطلقاً محدود و فرعی در اقتصاد ما داشته باشد. هر تلاش برای بسط چارچوب غرامت ها در فراسوی محدودیت های معین، به عبارت دیگر این که به سرمایۀ خارجی در اقتصاد خود، نفوذ غالب یا حتی قابل ملاحظه پیشکش کنیم، معادل با خیانت آشکار به هدف سوسیالیسم است.

۹. آیا صحت دارد که «اپوزیسیون» در یک بلوک با انحراف آمستردام است؟

پاسخ: این ادعا همان قدر مضحک است که مورد قبلی؛ پایۀ آن، درست همان نامۀ مرموز رفیق مدودیف است. اگر رفیق مدودیف یا هر عضو دیگر حزب ما قرار بود علیه «پروفینترن» و به نفع «آمستردام» موضع بگیرد، «اپوزیسیون» باری دیگر بی رحمانه و صراحتاً چنین انحراف اپورتونیستی را محکوم می کرد، درست همان طور که نقداً در ارتباط با اعضای اصلی «شورای مرکزی اتحادیه های کارگری» چنین کرده ایم؛ آن ها پشت سر حزب با حذف «پروفینترن» و جایگزینی آن با «اتحاد بین المللی اتحادیه های کارگری»، تغییری را در اساسنامه های تقریباً کلیۀ اتحادیه های کارگری ما دادند که این دلالت بر هیچ چیزی ندارد به جز حذف موانع پیش روی ورود به آمستردام.

به طور کلی، تلاش پراوادا برای این که تقصیر را به گردن «اپوزیسیون» بیاندازد، تنها به دلیل سرکوب عظیم آزادی انتقاد و کارکرد آزاد تفکر در حزب ممکن است.

۱۰. آیا درست است که اپوزیسیون امکان ساخت سوسیالیسم  در کشورمان را انکار می کند؟

پاسخ: این اتهام، نادرست و متکی بر فرموله کردن نادرست خود مسأله است. دهه ها نیاز است تا سوسیالیسم تنها با نیروهای ما در کشور عقب افتاده مان ساخته شود. این پیش فرض که در مسیر یک چنین دورۀ بلندی، سرمایه داری حفظ خواهد شد و به توسعه در سایر کشورها ادامه خواهد داد، درحالی که ما در بحبوحۀ ساختن سوسیالیسم هستیم، به معنای انکار پیوندهای اقتصاد جهانی و سیاست جهانی است و سقوط به ورطۀ کوته فکری خام ملی. ساختن سوسیالیسم در کشور ما، جزوی لاینفک از انقلاب پرولتری جهانی است. موفقیت ساختمان سوسیالیسم در کشور ما، از موفقیت جنبش انقلابی در کل جهان جدایی ناپذیر است. «اپوزیسیون» عمیقاً معتقد به پیروزی سوسیالیسم در کشورمان است، نه به این خاطر که کشور ما می تواند از اقتصاد جهانی و انقلاب جهانی رها شود، بلکه به این خاطر که پیروزی انقلاب پرولتری در سطح جهانی تضمین می شود.

عدول از خطوط پرولتری، ناگزیر به تنگ نظری ملی، به ناچیز پنداشتن استقلال ما در اقتصاد جهانی و تزئین خام برنامۀ نپ منجر می شود.

۱۱. آیا درست که «اپوزیسیون» یک جناح است؟

پاسخ: نمی توان خطر تبدیل «اپوزیسیون» به یک جناح را انکار کرد. این خطر را سیاست ها و ابزارهای تشکیلاتی جناح حاکم- که آستانۀ تحمل آن در برابر انتقاد، بحث های جمعی و رهبری از طریق انتخابات آزادانه و جمعی به مراتب کم­تر می شود- ایجاد و حاد می کند.

۱۲. آیا یک «اکثریت» می تواند یک جناح بسازد؟

پاسخ: می تواند. اکثریت فعلی، یک جناح است. یک اکثریت، نوعی هیئت دائمی با یک ترکیب یکسان و مشابه نیست. در حزبی که بر مبنای دمکراسی درونی پیش می رود، مسائل جدیدی که مطرح می شوند، گروه بندی و چرخش های جدید را متولد می کنند. جناح اکثریت، تبدیل اکثریت فعلی به اکثریت دائمی را وظیفۀ خود می داند، منتها مستقل از خط سیاسی و وظایف متغیر یا دیدگاه های تغییریافتۀ اکثریت واقعی حزب. جناح اکثریت مطلقاً با یک رژیم دمکراسی حزبی مغایرت دارد. جناح اکثریت را انضباط مخفی آن مقید می کند و همین به تنهایی ارادۀ حقیقی حزب را فریب می دهد و منحرف می کند. جناح اکثریت از ماشین حزبی استفاده می کند تا حزب را از تعیین جایگاه اکثریت و اقلیت واقعی به واسطۀ ابزارهای دمکراتیک، باز دارد. مهلک ترین شکل جناح گرایی، جناح گرایی اکثریت حاکم است که از جانب حزب، به طور کلی، صحبت می کند.

جناح گرایی اقلیت، ناگزیر از جناح گرایی اکثریت ناشی می شود.

۱۳. آیا درست است که «اپوزیسیون» وحدت حزب را به خطر می اندازد؟

پاسخ: وحدت حزب را وجود یک جناح زمین­گیر از اکثریت تهدید می کند که مشغول تغییر سیاست حزب از خط پرولتری است و تمامی کسانی را که مشغول مبارزه برای خط پرولتری و توانبخشی به رژیم حزبی هستند به «اپوزیسیون» سوق می دهد.

آن چه رهبران جناح حاکم از وحدت حزب درک می کنند، عبارت از این است: «به خود جرأت ندهید که سیاست مان را نقد کنید؛ به خود جرأت ندهید که وظایف جدید و سؤالات جدیدی را بدون اجازۀ ما طرح کنید؛ به خود جرأت ندهید که به طور جدی مسألۀ مبارزه علیه بوروکراتیسم، مسألۀ صنعتی سازی، دستمزدها، دهقانان فقیر و غیره را مطرح کنید». از نقطه نظر رهبران جناح حاکم، وحدت حزب با هر کلمه و هر جناحی که علیه اشتباهات گروه رهبری باشد، به خطر می افتد. اما این تنها بدان معناست که گروه رهبری، از سازش خود با یک رژیم دمکراسی حزبی امتناع می کند.

۱۴. آیا درست است که «اپوزیسیون» از دیدگاه های لنینیستی دربارۀ رهبری حزب فاصله گرفته است؟

پاسخ: خیر، درست نیست. درست عکس آن صحیح است. این، گروه رهبری فعلی است که تمامی تلاش خود را به سوی درهم شکستن هستۀ رهبری قدیمی که با همکاری مشترک با لنین شکل گرفت، معطوف می کند. در دورۀ بیماری لنین و اکنون پس از مرگ وی، حزب بارها از اهمیت صیانت از تداوم و توالی رهبری سخت گفته است. شعار مهم این بود: زنده باد گارد لنینیست قدیمی! به حزب توضیح داده شد که تجربۀ رهبری، در مسیر سال های بسیار به دست می آید و این که در حزب ما، رهبری به شکل تنگاتنگی با تجربۀ دو انقلاب درهم آمیخته که حزب تحت رهبری لنین پشت سر گذاشت.

در حال حاضر، گروه استالینیست با ضدیت علیه نیروهای جدید گارد قدیم، علیه «عمل گرایانی» که بر مبنای فعالیت خلاقانه رشد کردند و غیره، درحال چرخشی سریع حول این مسأله است. چنین تقابلی خود فی نفسه گامی به سوی انکار سنن انقلابی حزب است، گاهی به سوی اپورتونیسم و خرده گیری. این انحراف دارد با سخنان سرتاسر ارتجاعی علیه «پناهندگان سیاسی» و به نفع افرادی که ریشه در «خاک ملی» دارند، پنهان می شود. تئوری سوسیالیسم در یک کشور، به بهترین شکل با این فرمول بندی کوته فکرانه، ناسیونالیستی و ناشی از بده و بستان سیاسی از مسألۀ رهبری حزب، وفق داده می شود.

۱۵. آیا درست است که با درهم شکستن اپوزیسیون، امکان تضمین وحدت حزب و یکپارچگی رهبری وجود دارد؟

پاسخ: خیر، این یک مغلطۀ درشت است. سرکوب بوروکراتیک حزب، آبستن شکاف های به مراتب عظیم تری است. جناح حاکم به هیچ وجه یکپارچه نیست. شامل یک انحراف راست به سوی کولاک و عناصر خرده بورژوایی و طبقۀ متوسط به طور اعم می شود. یک انحراف سندیکالیستی هم دارد که دست به دست انحراف به سوی خرده مالکان راه می پیماید، اما اغلب با این مورد اخیر منازعاتی پیدا می کند. عناصر صرفاً سیاه لشگری هم دارد که فاقد یک خط سیاسی مشخص هستند، اما سپری در برابر انتقادات «اپوزیسیون» به انحراف راست می شوند. در آخر، عناصر متعددی نیز در آن هستند که کاملاً روحیۀ انقلابی خود را حفظ کرده اند، اما هنوز باید بیلان چرخش ها در سیاست و رژیم حزب را به خود پس بدهند. در حال حاضر، رهبران جناح اکثریت قادرند که آن را با روش های مکانیکی در مبارزه علیه «اپوزیسیون» ادغام کنند. اگر ما قرار بود حتی یک لحظه اجازه دهیم که اپوزیسیون «درهم بشکند»، در آن صورت جناح اکثریت، که به سمت راست پسرفت می کند، بلافاصله به گروه بندی های جناحی جدیدی، همراه با پیامدهای متعاقب آن، تقسیم می شد؛ در درون بالایی های جناح ها هم یک اختلاف و اصطکاک تند وجود دارد که تنها با انضباط جناحی دارد بر آن غلبه می شود. جلوگیری از پیشروی این اختلاف تا سرحد ایجاد مبارزات جناحی جدید، نه با درهم شکستن اپوزیسیون کنونی، بلکه برعکس با اتخاذ رویکردی دقیق نسبت به نقد آن، با تصحیح حقیقی خط حزب و استقرار دمکراسی و رهبری جمعی در حزب امکان پذیر است.

مسکو، ۱۹۲۷

لئون تروتسکی

http://marxists.org/archive/trotsky/1927/xx/opposition.htm

* «انترناسیونال سرخ اتحادیه های کارگری» یا «پروفینترن»، یک هیئت بین المللی بود که از سوی «انترناسیونال کمونیست» با هدف هماهنگ کردن فعالیت های کمونیستی در درون اتحادیه های کارگری دایر شد. «پروفینترن» که نخست در سال ۱۹۲۱ برپا شد، قصد داشت که به عنوان وزنۀ تعادل در برابر نفوذ به اصطلاح «انترناسیونال آمستردام» عمل کند. نهاد «انترناسیونال آمستردام»، یا فدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری یک سازمان سوسیال دمکرات و به لحاظ طبقاتی سازش­کار و مماشات جو بود که مانعی در برابر انقلاب و کمینترن به شمار می رفت. این سازمان پس از ورود به دورۀ زوال در اواسط دهۀ ۱۹۳۰، نهایتاً در سال ۱۹۳۷ با ظهور «جبهۀ خلقی» به فرجام رسید.

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 6 = 3