یادداشتی به بهانۀ حملۀ تروریستی به «شارلی ابدو»

Print Friendly, PDF & Email
اخباری که از حملۀ امروز سه مرد مسلح به دفتر نشریۀ طنز و کاریکاتور «شارلی ابدو» در پاریس منتشر شد، بلافاصله طی ساعاتی به تیتر رسانه ها تبدیل شد.

چهار کاریکاتوریست در این حمله کشته شدند، از جمله «کابو»، «شارب» (کاریکاتوریست محمد)، «تینو» و «ژرژ وولینسکی».

گزارش‌های پلیس فرانسه حاکی از آن است که در پی این حمله، ۱۲ نفر کشته و ۱۰ تن دیگر زخمی شده‌اند. وضعیت چندین مجروح به شدت بحرانی اعلام شده است.

پیش از این در اواخر سال ۲۰۱۱ نیز حمله ای به دفتر این نشریه صورت گرفته بود. همۀ این وقایع، تنها تناقضاتی در عمق جامعۀ سرمایه داری را به نمایش می گذارد که حل نهایی آن نه در چارچوب همان نظام، بلکه تنها با فرارفتن از آن امکان پذیر است.

باید به یاد داشت که در آن مقطع حکومت به شدت راست­گرای سارکوزی، با اتکا به حمایت یا موافقت تلویحی نیروهایی نظیر «حزب سوسیالیست» و «حزب ضدّ سرمایه داری نوین»، در حساس ترین لحظات به جنگ سیستماتیک علیه حقوق دمکراتیک دامن می زد. بعد از طرح پیشنهادی ممنوعیت روبنده (برقه) برخلاف قانون اساسی در سال ۲۰۰۹، نوبت به اخراج گستردۀ کولی های رومانی و بلغارستان (روما) در سال ۲۰۱۰ رسید که با اعتراضات و تظاهرات سراسری در خود فرانسه رو به رو شد. حکومت فرانسه علناً با امپریالیسم امریکا همکاری می کرد، که اعزام سرباز برای کمک به امریکا در اشغال افغانستان یا سرنگونی حکومت در ساحل عاج، تنها یکی از آن موارد بود. امپریالیسم فرانسه نقش برجسته ای در جنگ ناتو در لیبی ایفا کرد. در دورۀ اولاند شاهد لشگرکشی فرانسه به مالی بودیم و غیره.

دامن زدن بورژوازی به نفرت قومی-مذهبی آن هم با هدف همیشگی شکاف در میان طبقۀ کارگر و سرکوب مخالفت ها با جنگ های امپریالیستی، خود فضای راست افراطی را گسترده تر می کرد و هم­چنان نیز می کند. یک هفته بعد از حمله به «شارلی ابرو» در سال ۲۰۱۱، یک گروه فاشیستی مسئولیت به آتش کشیدن دیوار یک مسجد در «مونبلیار» را به عهده گرفت که ۲۴مین حملۀ به ثبت رسیده به مساجد فرانسه از زمان آغاز سال ۲۰۱۱ بود (درست مانند امروز که حرکت «اروپایی های میهن پرست علیه اسلامی شدن غرب» یا «پگیدا» در آلمان، از حملۀ تروریستی اخیر در سال ۲۰۱۵ به عنوان اثبات مواضع و موضوعیت خود بهره برداری می کند). اما این روزنامه سرمقاله ای دربارۀ این حملات ننوشت، و مطبوعات هم اساساً موضوع را نادیده گرفتند.

بنابراین ژست های طبقۀ حاکم به عنوان مدافعین حقوق دمکراتیک را باید در بستر همین گندیدگی و ریاکاری دمکراسی بورژوایی در فرانسه ارزیابی کرد. همۀ این ها تنها بخشی از یک کارزار وسیع تر برای ارعاب طبقۀ کارگر به طور اعم، و کارگران و جوانان آفریقای شمالی تبار به طور اخص بود. یعنی کسانی که با شورش خود علیه خشونت پلیس در سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۷ طبقۀ حاکم فرانسه را به وحشت انداخته بودند، به طوری که حتی در آن مقطع وضعیت فوق العاده اعلام شد.

این که رده های بالای سیاست فرانسه همگی در آن زمان به دفاع از «شارلی ابرو» برخاستند (و اکنون نیز چنین می کنند)، نه از سر دفاع از حقوق دمکراتیک، که تنها به این دلیل بود که می دانستند می توانند روی هیئت تحریریۀ این نشریه برای دفاع و تشویق چنین سیاست های راستی اتکا کرد. «شارلی ابرو» نقشی مستقل یا «بی طرفانه» نداشت، بلکه تمام و کمال در چارچوب وضع موجود قرار می گرفت. «فیلیپ ول» که از سردبیران سابق آن بود در سال ۲۰۱۰ طی مصاحبه ای با «لو کوریه» گفته بود که هیئت تحریره شامل «تمامی اجزای چپ کثرت گرا، از جمله تنزه طلبان می شود»؛ در واقع این «چپ کثرت گرا»، ائتلاف حکومتی بین سال های ۱۹۹۷ و ۲۰۰۲ متشکل از حزب سوسیالیست، حزب کمونیست (استالینیست) و سبزها می شد که ماهیت شان نیاز به توضیح چندانی ندارد، و تنزه طلبان (ابستانسیونیست ها)، یعنی کسانی که به جای تحریم، در انتخابات شرکت می کنند، منتها خواهان دریافت کرسی یا دیگر اشکال مشارکت نیستند.

این نشریه در مرکز برخی از مهم­ترین تحرکات و تهییجات، به خصوص علیه مسلمان ها بود. در فوریۀ ۲۰۰۶، مدتی پس از سرکوب شورش گستردۀ حومۀ شهر در پاییز ۲۰۰۵، شارلی ابدو نخستین نشریه ای بود که کاریکاتورهای روزنامۀ دانمارکی «یولاند پوستن» دربارۀ «محمد» را باز انتشار داد.

اول مارس ۲۰۰۶، مانیفستی را منتشر کرد که ضمن تکرار بحث های جناح راست بورژوازی امریکا در مورد «اسلام فاشیستی»، اشاره هایی به اسلام به عنوان «یک تهدید تمامیت خواه جهانی» داشت که قابل مقایسه با «فاشیسم، نازیسم و استالینیسم» است.

همان سال، «شارلی ابدو» سودهای هنگفتی به دست آورد که بخش اعظم آن، به گفتۀ «لو موند»، به دلیل «فروش فوق العادۀ ویژه نامه ای بود که شامل کاریکاتورهای محمد می شد». چهار سردبیر و کاریکاتوریست اصلی نشریه، از بیشترین بخش این سود منتفع شدند، یعنی ۸۲۵ هزار یورو را بین خود تقسیم کردند. بنابراین در این مورد هم منطق سرمایه حاکم بود، یعنی تعیین واکنش به چیزی که بازار مناسبی برایش باشد، و نه انگیزۀ دفاع از «آزادی بیان» یا تقابل با ارتجاع.

بنیادگرایی اسلامی، از نظر تاریخی نه امری بی ربط به امپریالیسم یا در تقابل با آن، که خود محصول مستقیم سیاست های امپریالیسم بوده است. دخالت های فجیع امپریالیسم فرانسه در «خارج» و سیاست های راست، نژادپرستانه و تبعیض آمیز علیه اقلیت های قومی-مذهبی در «داخل»، در شرایط نبود یک آلترناتیو انقلابی، همان بنیادگرایی اسلامی را به مقام آلترناتیو برای توده های تحت ستم ارتقا می دهد. هر حرکت ارتجاع اسلامی، در عوض متقابلاً خوراک و فضای لازم برای تقویت گرایش های راست افراطی، و شبه فاشیستی را به عنوان وزنۀ تعادل در برابر آن ایجاد می کند که اتفاقاً در شرایط بحران اقتصادی و سیاسی سرمایه داری بیش از هر زمانی خود را نمایش می دهد. اتفاقی نیست که «ماری لوپن»، رهبر «جبهۀ ملی» نئوفاشیست، از حملۀ اخیر برای توجیه کردن و مشروعیت بخشیدن به سیاست های شووینیستی حزب خود استفاده می کند و می گوید: «مسئولیت من ایجاب می کند بگویم که باید بر این ترس فائق آمد و ما باید بگوییم که این حمله برعکس می تواند دست ما را در نحوۀ صحبت دربارۀ بنیادگرایی اسلامی باز بگذارد».

هدف و پیامد سیاسی حمله روشن است: قطبی­ کردن فضای جامعه بر مبنای خطوط قومی، ملی و مذهبی؛ شکاف در درون طبقۀ کارگر؛ تقویت انگیزه و محرکۀ جنگ، ارتجاع و سرکوب؛ و حملۀ بیش­تر به حقوق دمکراتیک.

این که رسانه ها بلافاصله ابتکار عمل را به دست گرفتند و به مقایسۀ حمله به «شارلی ابدو» و حوادث یازده سپتامبر دست زدند، یک زنگ خطر برای طبقۀ کارگر است. تراژدی یازده سپتامبر هم در جهت مساعد کردن جوّ روانی و آمادگی ذهنی برای مداخلات نظامی گسترده در خاورمیانه، به ویژه در عراق و افغانستان، و متعاقباً ایجاد نهادی های امنیتی و اطلاعاتی ایالات متحده به عنوان سازوبرگ جاسوسی گسترده از شهروندان همراه با شبکه ای گسترده و جهانی از شکنجه و ترور، مورد بهره برداری امپریالیسم قرار گرفت.

از چنین وقایعی باید از یک سو ورشکستگی دمکراسی بورژوایی را نتیجه گرفت و از طرف دیگر بحران مارکسیست ها را برای ارائۀ یک آلترناتیو رادیکال و انقلابی، یا در یک کلام بحران رهبری انقلابی.

چنین حوادثی نه یک بار، که بارها تکرار خواهد شد، مگر آن که بدیل انقلابی در تقابل با کلیۀ گرایش ها و نیروهای ارتجاعی برای کانالیزه کردن خشم و نفرتی که در دل جامعه تلنبار می شود به وجود بیاید، و این دقیقاً وظیفۀ اصلی پیش روی مارکسیست های انقلابی است. نباید اجازه داد که حمۀ وحشیانه به «شارلی ابدو» برای توجیه تشدید جنگ در عراق، سوریه و به طور کلی خاورمیانه، و حملات بیش­تر به حقوق دمکراتیک مورد استفاده قرار گیرد.

۱۷ دی ماه ۱۳۹۳

آرام نوبخت

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 1 =