چشم انداز جنبش کارگری و وظایف مارکسیست ها

Print Friendly, PDF & Email
متن زیر بخشی از سلسله بحث ها با یکی از رفقای فعال کارگری خوانندۀ نشریه در ایران است؛ ایشان نامه ای را ارسال کرده اند که در این جا به بخش پایانی و جمع بندی آن اشاره می کنیم. ایشان در انتها می گوید:شما با توجه به امکاناتی که دارید چه کمکی می توانید در پیشبرد این اهداف و اتحاد بین مدافعین راستین و دلسوز این قشر بکنید ونظر شما در این مورد چیست؟ آیا تشکل هایموجود را کافی می دانید که باید سازماندهی و احیای شوند؟ یا معتقد به این هستید که برای ایجاد اتحاد و سازماندهی و از بین بردن این پراکندگی ها باید تشکلی ایجاد شود؟ در ثانی این تشکل بر چه اصولی؟ تشکل هایی که تاکنون ایجاد شده اند چرا موفق نبوده اند؟ مشکل از ریشه تشکلاتی این تشکل ها بوده است که بر اساس دمکراسی کارگری و درون تشکلی نبوده است یا چه چیز دیگری؟ وظیفه ما درمورد این مسایل چیست؟»

آرام نوبخت:

درود رفیق عزیز

پیش از هر چیز باید بگویم که بسیار از این طرح بحث خوشحالم، چون بنا به تجربه می دانم که این قبیل پرسش ها تنها در ذهن کسانی شکل می گیرد و به دغدغه آن ها تبدیل می شود، که خود از نزدیک در عمل مبارزاتی قرار داشته باشند؛ یعنی نقطه حرکت خود را از واقعیت موجود و نه به شکل وارونه از سطح ذهن، قرار می دهند.

من هم کاملاً موافقم که در ایران، و نه فقط در ایران که حتی در سطح جهانی، شرایط عینی برای انقلاب کاملاً آماده است، اما چنین اتفاقی نمی افتد. این نشان می دهد که یک مؤلفه دیگر، یعنی مؤلفه ای ذهنی، در این میان غایب است و تجسم این مؤلفه ذهنی، یک نوع سازماندهی یا تشکیلات اخص است؛ این دقیقاً همان چیزی است که در این جا به موضوع اصلی بحث بدل می شود. یعنی آن تشکیلات یا سازمان اخص مورد نیاز برای تدارک و رهبری مبارزات به سوی انقلاب چیست؟ آیا باید آن را در نهادهای کارگری نقداً موجود (و یا احیا و ارتقای آن ها) جستجو کرد، یا اصولاً به ظرفی دیگر مستقل از آن ها و به موازاتشان نیاز خواهد بود؟

تاجایی که به ایران بازمی گردد، همان طور که به درستی اشاره کردید، جنبش کارگری در وضعیتی قرار دارد که می توان آن را «ناموزون» خواند. یعنی از یک طرف شدیدترین فشارهای اقتصادی و سیاسی به کارگران وارد می شود، و از طرف دیگر اعتراضات آن ها پراکنده و بدون انسجام با سایر مبارزات است. سرکوب سیستماتیک همه اعتماد به نفس و تجربیاتی را که کارگران چه در مقطع انقلاب ۵۷ و چه در طول مثلاً همین یک دهه گذشته به دست آورده بودند، از بین برده است. ولی بسیاری از این اعتراضات در شرایط خاص ایران، هرچند پراکنده، بلافاصله ناگزیر به سطح مبارزه سیاسی کشیده می شود و خصلت ضد سرمایه داری پیدا می کند (که نمونه های فراوانی از آن را، از جمله اعتصاب اخیر ۵ هزار کارگر سنگ معدن بافق، می توان نشان داد)، و همین موضوع باز شدت اختناق را بیشتر می کند. دقیقاً وجود همین فشار و سرکوب است که مجرای ورود انواع انحرافات به درون جنبش کارگری و فعالین کارگری را باز می کند.

تشکل ها و کمیته های فراوانی بودند که طی مقطعی خاص حول اهداف از پیش تعیین شده ای شکل گرفته بودند و درحال حاضر نامی از آن ها باقی مانده است. منتها در طی سال های گذشته نه فقط از انجام وظایف تعریف شده ناتوان بودند، بلکه امروز به دلیل همین وضعیت تنها به دنبال حفظ بقای خود به هر شکل ممکن هستند. یعنی چون در گذشته هزینه هایی پرداخت کرده و چیزی را شکل داده اند، به هر نحو ممکن باید آن را حفظ کنند، ولو این که هدف خود را هم قربانی کنند. به این ترتیب است که گرایش های رفرمیستی و مبلغ فعالیت «علنی» و درچارچوب «قانونی» و همین طور گرایش های اکونومیستی که مبارزه را به امور صنفی و مطالبات حداقلی محدود می کنند، در بین آن ها رسوخ کرده است. این تشکل ها و فعالین کارگری به زعم خود درحال مبارزه اند، اما مبارزه آن حتی قادر به حفظ خود آن ها در مقابل سرکوب نبوده است، چه رسد به حفظ کل طبقه کارگر. در واقع آن ها به جای آن که قادر به انتقال اعتماد به نفس به کارگران باشند، مانع آن می شوند. حال بگذریم که این تشکل ها تاچه حد با سنت های انقلابی و در مرکز آن دمکراسی کارگری و درونی بیگانه هستند.

ولی این که چرا چرخش به راست و تمایل به فعالیت های علنی و قانونی و نظایر آن تقویت گردیده، تنها به عامل سرکوب بازنمی گردد. بلکه در آن واحد نتیجۀ نبود سازماندهی انقلابی و ظرف و تشکیلاتی اخص در تقابل با این سرکوب و خنثی کردن آن نیز بوده است. تشکل مستقل کارگری یک مطالبۀ اساسی جنبش کارگری بوده و هست. در گذشته دیدم که چگونه تلاش برای یک تشکل مستقل صنفی، به دلیل سرکوب و ممانعت حاکمیت، منجر به واکنش تدافعی شد و مبارزه به ناچار از سطح صنفی، به مبارزۀ سیاسی و ضد سرمایه داری ارتقا یافت. چرا که شرایط سرمایه داری استبدادی ایران غیرمتعارف و بی شباهت با کشورهای بورژوا-دمکراتیک پیشرفته است. اصولاً در چنین نظامی، رژیم هیچ چیزی را خارج از مدار خود تحمل نمی کند و به دلیل حساسیت روی جنبش کارگری، درجۀ سرکوب خود را در این حوزه چند برابر می کند. در نتیجه وقتی سندیکا، هرچند به عنوان یک نهاد صنفی و ماهیتاً رفرمیست به عنوان ابزار چانه زنی در چارچوب سیستم سرمایه داری، می خواهد شکل می گیرد، با ممانعت نظام رو به رو خواهد شد و همین موضوع مبارزۀ سیاسی (از دست زدن به اعتصاب تا سپس اضافه شدن مطالبه آزادی رهبران زندانی و غیره) را به آن تحمیل خواهد کرد. از درون این فرایند، فعالین این حوزه به آگاهی ضد سرمایه داری نیز خواهند رسید. این اتفاقی است که دقیقاً در گذشته و تجربه بسیار غنی ای مانند اعتصاب سندیکای شرکت واحد رخ داد. به همین دلیل در همان مقطع، مارکسیست های انقلابی در تقابل با گرایش هایی قرار گرفتند که خود را در مرکز «رادیکالیزم» مفروض می داشتند و به همین دلیل در مقابل خواست تشکیل سندیکا به بهانه رفرمیستی بودن آن قرار گرفتند، بدون آن که بدیل دیگری معرفی کنند.

به علاوه بحث دیگر در همان زمان این بود که اصولاً این مارکسیست ها نیستند که باید به جای کارگران «تشکل مستقل» یا «کمیته» ای برای ایجاد تشکل های مستقل، بسازند و سپس آن ها را دعوت به عضویت کنند، بلکه اگر بخشی از فعالین پیشروی کارگری خود به این نتیجه رسیدند و فرایند آن را آغاز کردند، مارکسیست ها هم باید با هر آن چه در توان دارند در این پروسه دخالتگری کنند. اما از آن جا که هیچ تضمینی برای حفظ این آگاهی ضد سرمایه داری در بلندمدت وجود ندارد، و نهایتاً سرکوب و تزریق آگاهی وارونه و کاذب از طرف حاکمیت به درون، آن را از بین خواهد برد، در نتیجه وظیفۀ اصلی و اخص مارکسیست ها و هدف آن ها از این نوع «دخالتگری»، ایجاد یک ستون فقرات برای حفظ این اتحادیه ها و تشکل ها (که شاید بتوانند چند سال دوام بیاورند، ولی دیر یا زود متلاشی می شوند) خواهد بود.

در همان مقطع کمیته های مختلفی در جهت کمک به این فرایند تشکیل شد که زحمات آن ها قابل قدردانی نیز هست. اما این به تنهایی کافی نبود. به این دلیل که تشکل کارگری و آگاهی ضد سرمایه داری نمی توانست و نمی تواند بدون ظرفی که ستون فقرات آن باشد، در مقابل سرکوب حاکمیت، چه به شکل فیزیکی و چه ایدئولوژیک، دوام بیاورد و این دقیقاً منشأ و توضیح دهندۀ بحران فعلی سندیکالیسم و تشکل های موجود در ایران است. بسیاری از جریان ها و گرایش هایی که نقداً خود را مارکسیست می دانستند، به جای تلاش در جهت ایجاد این ستون فقرات، در واقع تمام هست و نیست خود را در سندیکا و تشکل ها سرمایه گذاری کردند تا در واقع اعتبار خود را از آن ها بگیرند. به همین دلیل با بحران تشکلات کارگری، آن هم نیز در بحران اعتبار غوطه خوردند.

این ستون فقرات و آن ظرف اخصی که بتواند از سطح آگاهی موجود کارگران آغاز کند و با اتخاذ تاکتیک ها و مطالبات مشخص، حلقۀ واسطی برای ارتقای آن به سطح بالاتر و انقلابی ایجاد کند؛ آگاهی موجود را در برابر انواع انحرافات حفظ کند؛ چکیدۀ مبارزات و دخالتگری های خود و دیگر تشکلات را همراه با تجربیات بین المللی جنبش کارگری تئوریزه کند و به عنوان خط رهبری به درون جنبش ببرد (به خصوص در دوره های رکود و انفعال)، دقیقاً حزب پیشتاز انقلابی است؛ یعنی سازمانی که اولاً بنا به تجربه انقلاب اکتبر توانست یک انقلاب را سازمان بدهد و تاکنون بدیل دیگری که در عمل محک خورده باشد مقابلش مطرح نگردیده، و ثانیاً در شرایط کنونی با وجود حضور یک دوجین احزاب بی ربط، کاریکاتورمانند و قیم مآب، وجود ندارد.

بنابراین تاجایی که به گرایش های مارکسیستی و انقلابی در جنبش کارگری مربوط می شود، وظیفه اخص آن ها که اصولاً ماهیت شان را در مقابل سایر «فعالین کارگری» تعریف می کند، تدارک دیدن برای ایجاد چنین حزبی است و در نتیجه هرگونه دخالتگری آن ها در هر حوزه ای و در هر سطحی، باید مستقیم یا غیر مستقیم به همین استراتژی متصل باشد. در غیر این صورت بنا به تجارب گذشته، هر دخالتی خارج از این حوزه خرده کاری محسوب می شود؛ متأسفانه تدارک برای ایجاد نطفه های اولیه چنین حزبی، همان حوزه اصلی پیش روی مارکسیست ها بوده و هست که سال هاست روی زمین مانده و بخش عمده ای از شکست ها و از دست دادن فرصت های تاریخی ها را رقم زده است.

چنین حزبی نه با عموم کارگران، بلکه تنها با بخشی پیشرو از آن، آن هم پیشروانی که به آگاهی ضد سرمایه داری و یا سوسیالیستی رسیده اند رو به رو است (برخلاف تشکل هایی کارگری که مدام از ضرورت ارتباط با «بدنه کارگری» و «طبقه کارگر» صحبت می کنند، اما اولاً فراموش می کنند که در درون خود این طبقه، گرایش های مختلف چپ و راست وجود دارد، و ثانیاً توضیح نمی دهند که این ارتباط چگونه و با چه واسطه ای باید باشد)؛ در چنین حزبی، کارگران پیشرو و روشنفکران انقلابی حول یک «برنامه» دور هم جمع می شوند (نه حول یک «شخصیت»، یا «اساسنامه» و کوهی از تبصر و ماده که تدوین آن بخش اعظم حیات این تشکل ها را به خود اختصاص داده است)؛ محتوای این «برنامه» را – که با مشارکت خود کارگران پیشرو تدوین می شود، در مبارزه محک می خورد و همواره درحال تغییر و تکمیل است- مطالباتی شکل می دهد که بین سطح آگاهی فعلی جنبش و آگاهی سوسیالیستی و ضد سرمایه داری پُل می زند (برخلاف تشکل هایی که خواه ناخواه به بهانه عدم آمادگی کارگران، مبارزه را به دو فاز تقسیم می کنند، و بهبود وضعیت عمومی طبقه کارگر از طریق دسترسی به برخی مطالباتی حداقلی و رفرم ها را شرط لازم و مقدم بر ورود به فاز بعدی می دانند و در نتیجه به زعم خود «فعلاً» وارد مبارزه سیاسی نمی شوند)؛ چنین حزبی به شکل مخفی سازمان می یابد (برخلاف تشکل هایی که تلاش کردند تا با فعالیت علنی و قانونی، ضربه پذیری خود را کاهش دهند، اما بالعکس آسان تر در دسترس سرکوب قرار گرفتند)؛ در چنین حزبی، رعایت دمکراسی درونی و به رسمیت شناختن حق گرایش سیاسی یک اصل است و برخلاف تصور بسیاری ضامن تداوم فعالیت و جلوگیری از انشعاب است (برخلاف تشکل هایی بوروکراتیک، که اختلاف های فردی و باندی «درونی»، در «بیرون» به خود جنبه «سیاسی» می دهد، و همه کشمکش ها بر سر جایگاه و امتیاز است)؛ چنین حزبی به سطح ملی محدود نمی ماند، بلکه متحدین خود را در اقصی نقاط دنیا پیدا و به آن ها اتکا می کند؛ چنین حزبی بر مبنای «دخالتگری» می تواند اعتبار پیدا کند. در نتیجه تدارک برای ایجاد چنین حزبی، حوزه اخص دخالتگری مارکسیست ها و در دستور روز آن ها است (در صورت پذیرش این موضوع، مسألۀ چگونگی و نحوه آغاز به تدارکات مطرح می شود که می توانیم در هر فرصتی به آن بپردازیم).

با این حال در شرایط کنونی، ما همواره ایده «اتحاد عمل» را تبلیغ کرده و می کنیم. به این معنا که در شرایط ضعف گرایش های مختلف جنبش چپ و کارگری، می توان حول مطالبات مشترکی که مورد توافق همه هست، دست به اتحاد عمل زد. بنابراین روشن است که اتحادعمل با اتحاد نظری یا وحدت به طور اعم متفاوت است (پیرو نامه قبلی شما در مورد موضوع بسیار مهم «اتحاد»، مستقیماً در برنامۀ ششم صدای کارگر سوسیالیست، پاسخی از سوی رفیق مازیار رازی داده شد که شما را به آن رجوع می دهم*) . اتحاد عمل، عموماً یک تاکتیک موقتی متناسب با این شرایط است. به عنوان مثال هیچ یک از گرایش موجود جنبش کارگری، با مسأله دفاع از فعالین کارگری زندانی اختلافی ندارد و هیچ یک نیز توانایی کافی برای عملی کردن آن در اختیار ندارد. در این حالت هر یک از گرایش ها می توانند ضمن استقلال خود، نیرو، توان و امکانات شان را حول این مطالبه با دیگران به اشتراک بگذارند تا نهایتاً این پروسه بتواند یک تأثیر ملموس داشته باشد. در شرایطی که کارگران اجازۀ تشکیل تشکلات مورد نیاز خود را ندارند، در شرایطی که آن ها به طور پراکنده مبارزه می کنند و ابزار متحد شدن ندارند. و مهم­تر از همه، در شرایطی که آن ها فاقد رهبری انقلابی می باشند، ایدۀ اتحاد عمل کارگری به حول مطالبات مشترک بین فعالین و پیشروان کارگری می تواند اقدامی مؤثر جهت بازگرداندن اعتماد به نفس به کارگران باشد. از درون این اتحاد عمل ها، نطفه های جدیدی در جهت سازماندهی انقلابی شکل خواهد گرفت. روش مبارزۀ متحد آزمایش می شود، قدرت کارگری خود را بروز خواهد داد و موارد متعدد دیگری که هر کدام می تواند کمکی به پیشبرد قدم هایی به جلو برای کلّ طبقۀ کارگر باشد، و به علاوه فعالین درجه دوری یا نزدیکی نسبت به یکدیگر را درک می کنند، متحدین خود را پیدا می کنند، و خلاصه زمینه ای برای همکاری های نزدیک تر و اخص آتی میان نیروهایی که چشم انداز و نظریات یکسانی دارند ایجاد می شود.

در انتها باید یادآوری کنم که تمامی امکانات محدود ما، اعم از نشریات، برنامه ماهواره ای و غیره، متعلق به جنبش و برای جنبش است، و می توانید آن را متعلق به خود نیز بدانید. در نتیجه هرچه در توان داشته باشیم در راستای دخالتگری نظری و عملی در جنبش و کمک به پیشرفت آن به کار خواهیم بست. شما می توانید موضوعات و مسائل خود را مطرح کنید، تا ما هم در حد امکان و توانمان در جهت یاری شما دخالتگری نماییم.

با تشکر فراوان از شما،

امیدوارم که این گونه بحث ها و تبادل نظر، تداوم بیاید

۲۲ شهریور ۱۳۹۳

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 43 = 45