لیبی و مواضع گرایش بین المللی مارکسیستی

Print Friendly, PDF & Email

هایکو کو، ۲۹ اوت۲۰۱۱

ترجمه:آرمان پویان

 

” شب گذشته، با اشغال میدان سبز به دست سربازان شورشی، خیابان های طرابلس مملو از شادی شد.”

(آلن وودز، ۲۲ اوت ۲۰۱۱)

” سرنگونی قذافی نخستین گام بود؛ انقلاب واقعی لیبی، از هم اکنون آغاز می شود.”

(آلن وودز، ۲۳ اوت ۲۰۱۱)

این عباراتی که در واقع برای جشن گرفتن ورود نیروهای سازمان یافته از سوی ناتو به شهر طرابلس منتشر شد، بیش از هر چیز ناتوانی دوستان و رفقای ما در سطح رهبری “گرایش بین المللی مارکسیستی” (IMT) را در تمایز میان انقلاب و ضدّ انقلاب در لیبی به نمایش می گذارد.

به نظر می رسد که خطاهای تئوریک این گرایش در مورد ماهیّت طبقاتی چین از یک سو، به همراه درک ولونتاریستی آن ها از مفهوم انقلاب از سوی دیگر، آن ها را به چنین وضعیّت فلاک باری دچار کرده است؛ وضعیّتی که در آن تقلا می کنند تا تئوری های خود را در مورد چین، به لیبی هم تعمیم بدهند.

در بحث های مختصری که طی سال ۲۰۰۸-۲۰۰۹ پیرامون چین به وجود آمد، استدلال ما این بود که خصوصی کردن یک بخش از اقتصاد برنامه ریزی شده به دست بوروکراسی حاکم، خود به خود به بازگشت و احیای سرمایه داری منجر نمی شود. به علاوه، بخش هایی از اقتصاد در یک جامعۀ در حال گذار وجود دارد که در کشورهایی مثل کوبا، لیبی، چین، شوروی و غیره ملی شدند، در حالی که هیچ یک از آن ها در وهلۀ نخست ملی نشده بودند.

سوسیالیسم، یا هر جامعۀ در حال گذار به سوی سوسیالیسم، باید بر پایۀ مالکیّت عمومی بر بخش اجتماعی شدۀ اقتصاد قرار داشته باشد؛ یعنی بنگاه های کلانی که به واسطۀ کار جمعی و ماشین آلات مدرن به تولید کالا برای جامعه، به مثابۀ یک کل، یا شمار زیادی از مردم می پردازند.

نیازی نیست تا تولید در مقیاس کوچک و متوسّط- کشاورزی، خدمات و غیره- در یک جامعۀ در حال گذار ملی شود. تجارب تمامی اقتصادهای برنامه ریزی شده- که از شوروی در دهۀ ۱۹۲۰ آغاز گشت- نشان داد که ملی سازی این بخش ها، به ایجاد بوروکراسی بیش از حد، کمبود، بازار سیاه و تمرکز مفرط بر صنایع سنگین به همراه توسعۀ ناکافی خدمات و صنایع خدماتی برای برآوردن نیازهای مصرفی، منجر می شود.

لیبی تا همین اواخر، عمدۀ اقتصاد خود را ملی و کمپانی های خصوصی را ممنوع کرد. در دهۀ ۱۹۹۰، رژیم قذافی و ارگان قدرت آن، به ادارۀ بخش اعظم اقتصاد به وسیلۀ شرکت های خصوصی و ضمناً سرمایه گذاری کمپانی های خارجی مجوّز داد. حتی طرح هایی هم برای خصوصی کردن عمدۀ بخش های اقتصاد در دست بود که البته تا تحقق خود فرسنگ ها فاصله داشت. توافقات به عمل آمده میان قذافی و دولت ها و شرکت های سرمایه داری، نه به “بازگشت سرمایه داری” منجر شد و نه مانند معاهدۀ استالین-هیتلر که به تغییر خصلت بنیادین شوروی انجامید، ماهیّت بنیادین این رژیم را دستخوش تغییر کرد.

فرد وستن در مقاله ای (به تاریخ ۶ آوریل ۲۰۱۱) ادّعا می کند که لیبی تحت حاکمیّت قذافی، تا سال ۱۹۷۹ سرمایه داری را محو کرده و نوعی رژیم استالینی بر پایۀ برنامه ریزی بوروکراتیک مستقر نموده بود. وستن می گوید که در سال ۲۰۰۴، تنها ۴۱ کمپانی خصوصی شده بود، امّا سپس به نظر می رسد که از نظر او ماهیّت طبقاتی رژیم به دنبال انکار وجود سلاح های کشتار جمعی در این کشور و پذیرش سرمایه گذاری خارجی تغییر کرده و این ظاهراً به آن معنا بوده که لیبی “در حال پیروی از سیاست های دیکته شده از سوی امپریالیسم” بوده است.

در حقیقت، گرچه قذافی و باند او خود را غنی ساختند، امّا منجر به بازگشت سرمایه داری، به عنوان شیوۀ مسلط تولید در لیبی هم نشده بودند. قدرت های امپریالیستی با اقدامات خود نشان داده اند که تا چه حد اعتماد آن ها به “پیروی” لیبی در دستوراتشان، پایین بوده است.

موضوعی که عموماً در مقالات گرایش بین المللی مارکسیستی در مورد لیبی به چشم می خورد، اینست که این کشور شاهد نرخ بیکاری بالا و به علاوه نابود شدن دولت رفاه بوده، بنابراین بنا به استدلال آن ها، “انقلاب” این کشور، خیزشی است علیه چنین وضعیتی. این حقیقت که نرخ بیکاری جوانان در لیبی بالاست، ماهیّت طبقاتی این رژیم را تعیین نمی کند. تا پیش از سقوط اتحاد شوروی، در لهستان و یوگسلاوی هم نرخ بیکاری بالا بود. در حقیقت، اشتغال کامل شوروی در دهۀ ۱۹۸۰، در دل خود میلیون ها نفر را پنهان می ساخت که به طور رسمی سر کار می رفتند، امّا چیزی به ثروت های مولد جامعه اضافه نمی کردند. به زودی در کوبا هم به دنبال طرح اخراج بسیاری از بخش دولتی و انتقال آن ها به سایر بخش ها، بیکاری بالا خواهد رفت؛ امّا آیا این یعنی که کسی باید به دنبال سرنگونی حزب کمونیست کوبا باشد؟ یا این نشانی از ضدّ انقلاب خواهد بود؟

آلن وودز طی مقاله ای (به تاریخ ۲۳ فوریۀ ۲۰۱۱) با وحشت اعلام کرد که “قذافی دست به خصوصی سازی زد و شرکت های خارجی را تشویق نمود تا شعبه های خود را افتتاح کنند”. این جمله البته به طور ضمنی به آن معناست که در نگاه وودز به دورۀ گذار به سوسیالیسم، نه اثری از شرکت های خارجی خواهد بود، نه سرمایه گذرای خارجی و نه فروشگاه های خصوصی!

او ادامه می دهد “مشخصاً همین سیاست ها بود که هرگونه عنصری از دولت رفاه سابق را نابود کرد و به ایجاد شکافی عظیم میان ثروت نفرت انگیز باند قذافی و فقر توده ها و افرایش بیکاری توده ای انجامید. هرگونه خصلت مترقی که رژیم در گذشته می توانست داشته باشد، محو شد. این علت ریشه ای خیزش کنونی است”.

فرد وستن هم با او همصدا می شود و می گوید “قذافی، در حال باز کردن درهای اقتصاد به سوی سرمایه گذاری غربی بود. اقتصاد تا حدودی خصوصی شده و قرار بود تا بیشتر هم ادامه یابد” (۲۳ مارس ۲۰۱۱)

وجود یا عدم وجود یک دولت رفاه، به تنهایی ماهیّت طبقاتی یک دولت را تعیین نمی کند؛ در غیر این صورت، بریتانیا و سوئد و آلمان هم همگی دولت های در حال گذار به سوسیالیسم تعریف می شدند. ظاهراً منابع ناشناختۀ آقای وودز با تمامی منابع جدّی و مهم در تضاد قرار دارد. چرا که هزینه های رفاهی در دورۀ قذافی حتی با وجود اجازۀ دولت به خصوصی سازی و مالکیّت شرکت های خارجی بر فروشگاه ها، ادامه یافت:

“لیبی، با داشتن درآمدهای نفتی قابل ملاحظه، جمعیّت اندک و سیاست های بازتوزیع شامل یک سیستم گستردۀ رفاه اجتماعی و پرداخت سوبسید برای کالاهای پایه، دارای رتبۀ سوّم از نظر بالاترین درآمد ناخالص ملی (GNI) سرانه و هم چنین بالاترین شاخص توسعۀ انسانی (HDI) در آفریقا بود. در سال ۲۰۱۰، این کشور از رشد نیرومند ۷٫۴ درصد برخوردار بود و تا زمان آغاز درگیرهای اخیر، رشدی بالا را به نمایش گذاشت.” (۱)

شاخص توسعۀ انسانی، در برنامۀ توسعۀ سازمان ملل (UNDP)، نشان می دهد طی آن دوره ای که به ادّعای گرایش بین المللی مارکسیستی “خصلت های مترقی … محو شد”، لیبی با سقوط ناگهانی استانداردهای زندگی، رفاه یا توسعۀ انسانی رو به رو نبوده است. با توجّه به داده های UNDP، ابزارهایی که از سوی دولت لیبی بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ به کار گرفته شد، هر چه بود به بهبود رفاه عمومی مردم منجر شد.

شاخص توسعۀ انسانی به تفکیک جهان، کشورهای عربی و جماهیریه لیبی (۲)

انقلاب و ضدّ انقلاب

تحلیل گرایش بین المللی مارکسیستی از نخستین روز “انقلاب لیبی”، نه بر پایۀ واقعیّات که بر اساس تخیلات قرار داشت. این تخیلات، ریشه در دیدگاه خاص و ولونتاریستی این سازمان دارد که به خوبی در پاراگراف زیر دیده می شود:

” انقلاب لیبی، سرشار است از عناصر متناقض و بنابراین می تواند در جهات مختلفی حرکت کند. مهم ترین ضعف آن، مانند تونس و مصر، عدم حضور یک فاکتور ذهنی است: حزب انقلابی و رهبری. فقدان این عامل، انقلاب را بیش از پیش پیچیده و طولانی خواهد کرد، امّا انقلاب نقاط قوّتی نیز دارد” (آلن وودز، ۲۲ اوت ۲۰۱۱).

“تئوری” مضحک گرایش بین المللی مارکسیستی، اینست که هر انقلابی (و تمامی انقلاب ها) می تواند به یک “انقلاب اکتبر ۱۹۱۷” جدید مبدّل شود، تنها و تنها اگر این سازمان بتواند مقام رهبری آن را به دست آورد. مهم ترین عامل تعیین کنندۀ انقلاب ها، آن چیزیست که وجود ندارد و نه آن چه که حضور دارد! این چیزیست که تحت عنوان مارکسیسم به خورد اعضای این سازمان داده می شود. مسلماً نقطۀ عزیمت یک تحلیل مارکسیستی، باید از آن چه که وجود دارد باشد.

طبق مقاله ای از فرد وستن (به تاریخ ۱ آوریل ۲۰۱۱)، “آن چه که به عنوان یک انقلاب حقیقی علیه قذافی آغاز شد، اکنون از سوی عناصر ارتجاعی بورژوا تصاحب شده است”.

مقالۀ مذکور، مطلب مستندی است که نشان می دهد غلبۀ شورشان بر طرابلس، به وسیلۀ سربازان مزدور بریتانیا، تسلیحات فرانسوی، و حمایت مالی قطر سازماندهی شد: و همگی این ها تحت پشتیبانی هوایی، بمب ها، عملیات لاجستیکی و طرح ریزی ناتو قرار داشتند.

هم چنین طبق مقاله ای مندرج در اکونومیست، “نیروهای شورشی” از نیروهای تحت حمایت ناتو (من جمله همان “عناصر ارتجاعی بورژوا”) در شورای انتقالی ملی و گروه های شبه نظامی تشکیل می شوند؛ این نیروها “در قالب دست کم ۴۰ کتیبه (بریگاد) که مورد سازماندهی و حمایت مالی سرّی قرار دارند، گروه بندی شده اند. هر کتیبه، عموماً از یک شهر و به فرماندهی یک شخصیّت نظامی کارآزموده و مورد اعتماد یا در برخی موارد کسانی که آن را تأمین مالی می کنند، برمی خیزد”. (۳)

این همان عامل ذهنی واقعی در این به اصطلاح “انقلاب لیبی” است: یعنی امپریالیسم و دست نشانده های لیبیایی آن. آن چه سازمان گرایش بین المللی مارکسیستی تلاش می کند تا در لیبی “انقلاب” خطاب کند، در حقیقت یک ضدّانقلاب سازمان یافته از سوی امپریالیسم است.

(۱) http://www.africaneconomicoutlook.org/en/countries/north-africa/libya/

(۲) http://hdrstats.undp.org/en/countries/profiles/LBY.html

(۳) http://www.economist.com/node/21526958

منبع:

http://www.karlmarx.net/middle-east-north-africa/libyaandmarxistcom

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 1 = 1