ترک برداشتن اتحادیۀ اروپا

Print Friendly, PDF & Email
پیتر شوآرتز

برگردان: آرام نوبخت

۷۰ سال از زمانی می گذرد که بخش اعظم اروپا به ویرانه بدل شد. رؤیای تبدیل به قدرت برتر، ناسیونالیسم و فاشیسم، این قاره را به کانون دو جنگ جهانی مبدل کرد؛ جنگ هایی که روی هم رفته نزدیک به ۱۰۰ میلیون قربانی گرفتند. اکنون، همین گرایش ها باری دیگر رو به گسترش هستند.

در همه جای اروپا، نخبگان حاکم به سرعت به سوی راست در حرکت اند. به هزینه های نظامی رونق می دهند، در جنگ های امپریالیستی خاورمیانه و آفریقا شرکت می جویند، مرزها را می بنند و به احساسات ضدّ خارجی علیه پناهندگان دامن می زنند. و برای سرکوبی تنش های اجتماعی رو به رشد، مشغول پیشبرد شکل های استبدادی حاکمیت و برقراری یک دولت پلیسی هستند.

پس از حملات تروریستی پاریس، حکومت «حزب سوسیالیست» فرانسه به مدت سه ماه وضعیت فوق العاده اعلام کرد، هزاران سرباز را در خیابان ها مستقر نموده و تنها ناو هواپیمابر ارتش را برای بمباران سوریه به خلیج فارس اعزام کرده است. «جبهۀ ملی» راست­گرا، که در نخستین دور انتخابات محلی اخیر به قوی ترین حزب بدل شد، در این سیاست ذی نفع بوده است.

در مجارستان و لهستان، حکومت ها علناً رژیم های استبدادی دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ را تحسین می کنند.

در آلمان نیز سیاستمداران و آکادمیسین های برجسته خواهان آن هستند که کشور دوباره نقش یک «هژمون» و «ناظم» در اروپا را بر عهده بگیرد و در رؤیای تبدیل به یک قدرت اصلی در جهان هستند، به طوری که گویی جنایات رژیم نازی هرگز اتفاق نیفتاده است. سیاست های ریاضتی که برلین به اعضای ضعیف اقتصادی اتحادیۀ اروپا تحمیل کرده، تنش های اجتماعی و سیاسی سرتاسر اروپا را وخیم تر کرده است.

حتی «متیو رنزی»، نخست وزیر ایتالیا، که به نوعی پیرو خطّ سیاسی صدر اعظم آلمان است، همین هفته در «فایننشال تایمز»، «آنگلا مرکل» را به خاطر اعمال سیاست هایی اقتصادی نقد کرد که به شعله های آتش پوپولیسم دامن می زنند و به حکومت های روی کار آمده در سرتاسر قاره آسیب می رسانند؛ سیاست هایی که دو برابر به نفع آلمان و به ضرر ایتالیا هستند. رنزی شکایت کرد که حکومت های ورشو، آتن، لیسبون و مادرید، به خاطر دنباله روی از سیاست انضباط مالی، بدون رشد واقعی، ورشکست شده اند.

نظرات متعددی که اخیراً در رسانه ها به گوش می رسند، همگی بر تلاشیِ بالقوۀ اتحادیۀ اروپا تحت فشار تضادها و تنش های رو به رشد، متمرکز می شوند.

«پال تایلر»، خبرنگار «رویترز»، در مطلبی زیر عنوان «سال جهنمی اروپا، نشان از خبرهای بدتری دارد» می نویسد: «بحران های ۲۰۱۵ اروپا را تهدید به فروپاشی کرده و آن را درهم شکسته، کبود، مأیوس و ریخته و پاشیده با موانع جدید تنها گذاشته است».

«مارتین شولتس»، رئیس پارلمان اروپا در «دی ولت» هشدار داد که هیچ کس نمی تواند بگوید «آیا با این روال اتحادیۀ اروپا تا یک دهۀ آتی می تواند وجود داشته باشد یا خیر». به گفتۀ او آلترناتیو موجود عبارت است از «یک اروپای ناسیونالیست، یک اروپایِ مرزها و دیوارها. چنین چیزی فاجعه بار خواهد بود، چرا که چنین اروپایی در گذشته قارۀ ما را بارها به سوی فاجعه هدایت کرده است».

یکی از سرمقاله های مندرج در «سوددویچه سایتونگ»، حتی در صورت تجزیۀ اتحادیۀ اروپا نیز خواهان یک «طرح ب» هست. این روزنامه می نویسد که خطر اصلی، کم­تر از سوی یونان و بحران پناهندگی یا خروج بریتانیا و بیش­تر از طرف «نئو-ناسیونالیسم» است.

در همان حال که نسبت به تجزیۀ اتحادیۀ اروپا و پیامدهای های احتمالی آن هشدار داده می شود، اما به این پرسش پاسخ نمی دهند که چرا ناسیونالیسم و میلیتارسیم دوباره در اروپا شعله ور شده اند. آن ها حتی این پرسش را هم مطرح نمی کنند.

برخلاف ادعاهای تبلیغات رسمی، اتحادیۀ اروپا هرگز بر تصادماتی که اروپا را به مرکز دو جنگ جهانی بدل کرد، فائق نیامده است. اتحادیۀ اروپا، مردمان اروپا را متحد نمی کند، بلکه همواره سلاح قدرتمندترین منافع اقتصادی و مالی در برابر طبقۀ کارگر در داخل و رقبای بین المللی در خارج بوده است. اتحادیۀ اروپا سرچشمۀ ناسیونالیسم، نابرابری، دیکتاتوری و جنگ است.

اتحادیۀ اروپا، گواهی روشن از این واقعیت است که نمی توان قارۀ اروپا را بر بنیان سرمایه داری متحد کرد. دفاع از مالکیت خصوصی سرمایه داری و جریان آزاد سرمایه و سود، به عنوان کانون معاهدات اتحادیۀ اروپا، ناگزیر این پیامد را دربر دارد که قوی ترین ابرشرکت های اتحادیۀ اروپا، حرف آخر را می زنند و نیرومندترین دولت ها، ارادۀ خود را به ضعیف تر ها تحمیل می کنند. اتحادیۀ اروپا به جای فرونشاندن تضادهای ملی و اجتماعی، آن ها را حادتر می کند.

یک دهه پیش، گسترش اتحادیۀ اروپا به اروپای شرقی، هرگز دمکراسی و رفاه را به ارمغان نیاورد. اعضای جدید به عنوان منبع کار ارزان به ابرشرکت های اصلی اروپایی خدمت کرده اند. برنامه های رفاهی آن ها رو به ویرانی است، دستمزدها پایین نگاه داشته می شوند، بیکاری بالا است، در حالی که یک اقلیت نخبۀ فاسد از رفاه برخوردار است.

اتحادیۀ اروپا و به خصوص آلمان، از بحران مالی سال ۲۰۰۸ برای دیکته کردن کاهش بی سابقۀ هزینه های اجتماعی به اسم «تثبیت مالی» بهره بردند. در یونان، که به یک الگو تبدیل شد، متوسط استانداردهای زندگی طی چند سال ۴۰ درصد سقوط کرد.

اتحادیۀ اروپا و اعضای آن در مواجهه با رشد تنش های اجتماعی، با میلیتاریسم و افزایش سرکوب پاسخ داده اند. خطر واقعی یا فرضی حملات تروریستی، به عنوان بهانه ای برای تمهیدات فراتر ضدّ دمکراتیک استفاده شده است.

با بحران پناهندگی، پیامدهای جنگ امپریالیستی در خاورمیانه و شمال آفریقا به اروپا بازگشته اند. موضوع پناهندگی، بیش از پیش اروپا را قطبی کرده است. بخش های وسیعی از جمعیت با همبستگی واکنش نشان می دهند، در حالی که محافل حاکم با ساختن حصارهای مرزی و مبارزه با هم، کارزاری تند علیه پناهجویان به راه انداخته اند.

مخاطرات ناشی از تجزیۀ اتحادیۀ اروپا، واقعی است. جنگ ها و دیکتاتوری های جدید، حتی در داخل اروپا، از دوردست ها نمایان می شود. این خطر نه با دفاع از اتحادیۀ اروپا، بلکه تنها با مبارزۀ بی امان علیه اتحادیۀ اروپا و نظام سرمایه داری، قابل جلوگیری است.

تنها راه اتحاد اروپا به نفع مردم آن، استفاده از ذخایر وسیع آن به به نفع همه و جلوگیری از جنگ های بیش­تر، از خلال ایجاد ایالات متحدۀ سوسیالیستی اروپا است. تنها بسیج مستقل طبقۀ کارگر اروپا بر مبنای یک برنامۀ سوسیالیستی است که می تواند این فاجعۀ قریب الوقوع را متوقف کند.

۲۸ دسامبر ۲۰۱۵

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

29 − = 25