شیمون پرز (۱۹۲۳-۲۰۱۶)

Print Friendly, PDF & Email
پتریک مارتین / برگردان: آرام نوبخت

مراسم دولتی خاکسپاری شیمون پرز، رئیس جمهور اسبق و نخست وزیر دو دورۀ رژیم اسرائیل در روز جمعه، رهبران امپریالیست سراسر جهان را گردهم آورد تا ادای دین کنند؛ این ادای دین کم­تر به شخص پرز و بسیار بیش­تر به دولت نظامی، غاصب و درنده خویی بود که پرز سهم بسیاری در پی ریزی اش داشت.

پرز که روز چهارشنبه در سن ۹۳ سالگی درگذشت، آخرین بازماندۀ نسل بنیانگذاران دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۷ بود که هم­چنان در صحنۀ حیات سیاسی اسرائیل حضوری فعال و اثرگذار داشت.

براک اوباما، رئیس جمهور امریکا، در مداحی خودش برای پرز او را هم­ردیف دانست با «دیگر غول های قرن بیستم که افتخار دیدار با آن ها را داشته داشته ام، نظیر نلسون ماندلا و ملکه الیزابت».

به روال همیشه لفاظی های رئیس جمهور امریکا با این هدف بود که واقعیت را قلب و وارونه کند. زندگی پرز به زعم او «به ما نشان داد که عدالت و امید در قلب ایدۀ صهیونیسم است».

اما برعکس حیات پرز که دنبالۀ مبادی و تکامل دولت اسرائیل است، نشان می دهد که صهیونیسم امروزی جنبشی بود که نه بر مبنای امید، که بر پایۀ استیصال و ریزش توهمات بنا شد. صهیونیسم محصول شکست های تاریخی طبقۀ کارگر، خیانت های استالینیسم و تأثیر آن بر نسل کارگران یهودی متمایل به سوسیالیسم و البته جنایت های هولناک فاشیسم آلمان بود.

پرز که سال ۱۹۲۳ در لهستان دنیا آمده بود، سال ۱۹۳۴ به فلسطین مهاجرت کرد. تمامی بستگان او که باقی مانده بودند در جریان هولوکاست به قتل رسیدند.

راه حل صهیونیستی برای آن چه که در آن مقطع «مسألۀ یهود» خطاب می شد، این بود که یک دولت اسرائیلی در داخل فلسطین، ضمن اتحاد با امپریالیسم و با اخراج بیش از سه چهارم جمعیت یک میلیونی فلسطینی ها از خانه و کاشانه شان به ضرب قتل عام و ترور و ارعاب شکل بگیرد.

حزبی که پرز به آن وابستگی داشت- «ماپای» (حزب کارگران سرزمین اسرائیل)- از دورۀ منتهی به بنیان گذاری اسرائیل تا زمان ادغام آن در «حزب کارگر» در دهۀ ۱۹۶۰، نیروی سیاسی مسلط به شمار می رفت.

همین حزب بود که بیش از همه در دامن زدن به این افسانه نقش داشت که بنیان گذاری اسرائیل، ارتباط تنگانگی با نوع جدیدی از جامعۀ برابری طلبی و حتی سوسیالیسم دارد.

با این حال جنبش به اصطلاح «کارگری-صهیونیستی» به شدت با چشم انداز سوسیالیستی حقیقی، بر مبنای اتحاد کارگران عرب و یهودی در مبارزۀ مشترک علیه امپریالیسم و کارگزاران بومی آن زاویه داشت. در عوض آن ها برای یک جنبش قومی-مذهبی ارتجاعی، ناسیونالیستی و بورژوایی که با خلع ید عرب های فلسطین بنا شد، یک پوشش «سوسیالیستی» دست و پا کردند. منطق این سیاست ها در طول حیات سیاسی پرز ثمرۀ تلخ خود را به بار آورد.

نطق های مراسم خاکسپاری روز جمعه، درست مثل ویژه برنامه های رسانه ها، غرق در ریاکاری و دروغ های تاریخی بود. پرز هم­چون فرشته و پیام آور بی باک «صلح» تصویر شد، بخشاً به خاطر نقش وی در مذاکراتی که به پیمان های عقیم اسلو در سال ۱۹۹۳ منجر شد و بخشاً به خاطر نقش او به خصوص در دورۀ ریاست جمهوری سال های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴، به عنوان منتقد ملایم کثیف ترین اقدامات حکومت اسرائیل به ویژه در دورۀ نخست وزیری بنیامین نتانیاهو.

در واقع پرز عمیقاً همدست شنیع ترین جنایات تاریخی در ارتباط با بنیان گذاری، گسترش و میلیتاریزه شدن دولت اسرائیل بود. با در نظر داشتن هفت دهه حرفۀ پرز در دولت صهیونیستی، او مصداق ضرب المثلی است که می گوید فردی «آن قدر مار خورده تا افعی شده».

نخستین وظیفۀ نظامی-امنیتی پرز در سن ۲۱ سالگی و از طرف داوید بن گوریون- رهبر «ماپای»، رئیس آژانس یهود و نخستین رئیس جمهور اسرائیل- به او محول شد؛ یعنی: تهیۀ نقشه های شناسایی صحرای سینا برای پیشدستی نسبت به جنگ های قریب الوقوع بین مهاجرین یهود و عرب های منطقه.

بعد از این او به سرعت وارد عملیات لجستیک برای تقویت «هاگانا» یا همان میلیشیای یهیودی اولیه و سپس تأمین تجهیزات و تدارکات نیروی دریایی اسرائیل پس از استقرار دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۷ شد. بن گورین او را به مقام سرپرست کل وزارت دفاع منصوب کرد. در این جا پرز مسئول توسعۀ صنعت تسلیحات داخلی اسرائیل، مذاکره و انتقال سلاح های فرانسوی از جمله جت های جنگی میراژ و دریافت کمک از فرانسه برای تسهیلات پژوهش های هسته ای در «دیمونا» بود که ماحصلش نهایتاً ایجاد زرادخانۀ اسرائیل با صدها بمب هسته ای شد.

روابط خوب او با امپریالیسم فرانسه، مسیر اتحاد اسرائیل و بریتانیا و فرانسه را در جنگ ۱۹۵۶ با مصر تسهیل کرد. جنگی که موجب شد اسرائیل برای نخستین بار شبه جزیرۀ سینا را اشغال کند. اما نیروهای انگلیسی و فرانسوی به خاطر مخالفت رئیس جمهور وقت امریکا، دوایت آیزنهاور، وادار به عقب نشنیی از کانال سوئز شدند، چرا که امپریالیسم امریکا به عنوان قدرت مسلط در خاورمیانه حکام سابق مستعمرات را بیرون می راند.

پرز سال ۱۹۵۹ وارد عرصۀ سیاست انتخاباتی شد و بن گوریون در فهرست انتخاباتی حزب کارگر جایگاه مطلوبی به داد. پرز تا ۴۸ سال بعدی از یک کرسی در کنیسه برخوردار بود و هر زمانی که حزب کارگر یا در قدرت بود یا در یک حکومت ائتلافی، مناصبی در کابینه داشت.

در بخش اعظم این دوره پرز به چشم دسیسه چین و خائن به سیاست اسرائیل نگاه می شد، منفور رقبای حزبی بود و بدنام در بین مردم اسرائیل. صعود سیاسی او مقارن بود با زوال حزب کارگر. او هرگز به عنوان رهبر حزب کارگر موفق به پیروزی در انتخابات عمومی نشد و در پنج مورد مجزا شکست خورد.

بدون این که وارد ریز و بم ها و جزئیات بشویم، پرز در دو مورد نخست وزیر شد: یک بار در سال های ۱۹۸۴-۸۶ در ائتلاف با حزب راستگرای لیکود، یعنی زمانی که پذیرفت جایگزین اسحاق شامیر شود؛ و بار دیگر در سال ۱۹۹۵-۹۶ بعد از قتل اسحاق رابین، رقیب او در حزب کارگر.

پرز نقشی کلیدی در جنایات دولت صهیونیستی در سراسر این دوره داشت. بعد از جنگ ۱۹۶۷ که طی آن اسرائیل برای دومین بار سینا را اشغال و همین طور کرانۀ باختری و بلندی های جولان را تسخیر کرد، پرز طلایه دار کارزار استعمار کرانۀ باختری به دست کسانی شد که امروز به شکل ارتشی از شهرک نشینان می بینیم (جمعیتی بالغ بر ۲۰۰ هزار نفر، عموماً از عناصر عقب مانده، به شدت ناسیونالیست و مذهبی افراطی که بسیاری شان یهودی های امریکایی هستند و همان نگاه تحقیرآمیزی را با خود حمل کرده اند که امپریالیسم امریکا نسبت به «ملل صغیر» مثل فلسطین دارد).

وقتی پرز اواسط دهۀ ۱۹۷۰ وزیر دفاع و مسئول بازسازی ماشین نظامی اسرائیل بعد از فرجام خفت بار جنگ ۱۹۷۳ بود، انگیزه و محرک عظیمی به شهرک سازی کرانۀ باختری داد. شعار او بود: «همه جا را شهرک کنیم». پرز این شهرک ها را «ریشه ها و چشمان اسرائیل» خطاب می کرد. بعداً پس از پیمان های ۱۹۹۳ اسلو، او با نقض وقیحانۀ تمام ضمانت هایی که به سازمان آزادی بخش فلسطین داده بود، از کارزار استعمار که جمعیت شهرک نشینان کرانۀ باختری را ۵۰ درصد افزایش داد حمایت کرد.

شهرت رسانه ای پرز به عنوان یک «مصلح»، اساساً به نقش او به عنوان وزیر خارجۀ حکومت اسحاق رابین در مذاکرات بر سر پیمان های اسلو ارتباط دارد. نقطۀ اوج این مذاکرات، مراسم انعقاد پیمان در کاخ سفید با میانداری بیل کلینتون رئیس جمهور وقت بود که بعداً با اعطای جایزۀ صلح نوبل به پرز و رابین و یاسر عرفات (رهبر سازمان آزادی بخش فلسطین) مُهر تأیید خورد.

این توافق نشان دهندۀ تسلیم تاریخی سازمان آزادی بخش فلسطین بود، یعنی میلیتانت ترین جناح جنبش های رهایی بخش ملی که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ پدیده آمده بودند. به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ که به توانایی این سازمان ها برای مانور دادن بین امریکا و بلوک شوروی پایان می داد و کسب دستکم درجه ای استقلال، تمامی این جنبش های ناسیونالیست بورژوایی از درِ صلح با امپریالیسم در آمدند.

دو سال بعد رابین به دست یک خشک مذهب دست راستی اسرائیلی ترور شد. عرفات سال ۲۰۰۴ درگذشت (و به گفتۀ برخی به دست تروریست های اجیرشدۀ دولت اسرائیل مسموم شد). پرز با این حال ۲۰ سال دیگر به مناصب بالای خود در دولت اسرائیل ادامه داد؛ از جمله این که پس از رابین در سال ۱۹۹۵ به نخست وزیری رسید؛ رهبری اپوزیسیونِ رژیم های راست گرای پی در پی اسرائیل را دست داشت؛ و سپس بعد از ترک حزب کارگر و پیوستن به کادیما، حزب «میانه رو»یی که یکی دیگری از جنایتکاران جنگی اسرائیل یعنی آریل شارون بنیان گذاشت، سال ۲۰۰۷ در سن ۸۳ سالگی در کنیسه انتخاب شد تا دورۀ هفت سالۀ ریاست جمهوری خود را که اساساً منصبی تشریفاتی است آغاز کند.

در دور دوم نخست وزیری پرز (۱۹۹۵-۹۶) بود که او در یک جنایت به راستی خونین ایفای نقش کرد. حکومت به رهبری او «عملیات خوشه های خشم» را اجرا کرد که تهاجمی نظامی به حزب الله لبنان بود. در جریان این عملیات، نیروهای دفاعی اسرائیل یک کمپ مربوط به سازمان ملل را در «قانا»، واقع در لبنان، بمباران کردند که جان ۱۰۰ شهروند لبنانی را برای حفظ امنیت به آن جا گریخته بودند گرفت.

رابرت فیسک، گزارشگر کهنه کار امور خاورمیانه در روزنامۀ بریتانیایی ایندیپندنت، شاهد کشتار قانا بود و روز چهارشنبه در ستونی زیر عنوان «قصاب قانا» نوشت: «وقتی جهان شنید که شیمون پرز مرده است، فریاد زد: مصلح! اما وقتی مرگ پرز را شنیدم، یاد خون و آتش و سلاخی افتادم».

فیسک صحنه را چنین توصیف کرد: «کودکان مُثله شده و ضجه های پناهجویان و جسدهای سوخته. این جا “قانا” نام داشت. بیش ترِ ۱۰۶ جسد، که نیمی شان کودکان بودند، اکنون در زیر اردوگاه سازمان ملل آرمیده اند، جایی که خمپاره های اسرائیل سال ۱۹۹۶ آن ها را تکه پاره کردند. من در یک کاروان کمک های سازمان ملل در بیرون از این روستای جنوب لبنان بودم. خمپاره ها درست بالای سر ما سوت می کشیدند و به پناهندگانی که پایین ما در هم چپیده بودند اصابت می کردند. بمباران ۱۷ دقیقه به طول انجامید».

پرز این عملیات را انجام داد تا کارنامۀ صلاحیت های نظامی خود را برای انتخاباتی که چند ماه بعد به نتانیاهو باخت، تقویت کند.

منتقد دیگری به نام گیدین لِوی در «هاآرتص» چنین نوشت: «کسی نمی تواند بدون توصیف کشور پرز، از وی یک اعجوبه بسازد، آن طور که دنیا دارد الآن چنین می کند. اگر پرز قهرمان صلح بود، در آن صورت دولت اسرائیل هم یک کشور صلح جوست. آیا خریداری برای این ادعا هست؟ نمی توان اسرائیل را اشغالگر، غاصب و منفور نامید و در عین حال پرز را غول صلح نامید».

این که حکومت فعلی نتانیاهو از شیمون پرزِ جنگ طلب و حامی کشتارهای توده ای و یکی از بنیان گذاران دولت اسرائیل، یک چهرۀ چپ گرا و صلح جو می سازد، نشان می دهد که تا چه حد سیاست رسمی اسرائیل به راست چرخش کرده است. حزب کارگر اسرائیل، به عنوان حزبی که پرز با آن تداعی می شد و در واقع سایه ای از گذشتۀ خود است، تا زمان مرگ او حامی «راه حل دو دولت» بود؛ اما پرز این راه حل را «نامیسّر» دانسته و حامی طرحی برای حبس فلسطینی ها در قلمروهایی مجزا شبیه به «بانتوستان» در دورۀ آپارتاید از طریق احداث و گسترش دیوارهای حائل بود.

اوباما در بیانیۀ کاخ سفید پرز را «جوهرۀ خودِ اسرائیل» توصیف کرد. با در نظر داشتن کارنامۀ نظامی گری، سلب مالکیت از فلسطینی ها، ترورها و قتل عام ها، این خود سند کیفرخواست کافی علیه دولت اسرائیل است.

۱ اکتبر ۲۰۱۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

41 − 34 =