میراث میلتون فریدمن: جنون بازار آزاد

زمان تقریبی مطالعه متن ۳ دقیقه
از جزوۀ «میلتون فریدمن: نگاهی به کارنامۀ یک جنایتکار اقتصادی»

کریس هارمن / برگردان: آرام نوبخت

شرارت انسان ها، بعد از مرگ‌شان هم باقی است. چنین است میراث اقتصاددانی به نام میلتون فریدمن که هفتۀ پیش در سن ۹۴ سالگی درگذشت.

اگر قرار باشد حرف مدافعین قلم به مزد سرمایه داری را باور کنید (حال چه محافظه کار و لیبرال و چه حزب کارگر جدید)، فریدمن یک مرد بزرگ بود.

روزنامۀ «گاردین» با انتشار یک آگهی فوت به این مناسبت، او را «یکی از بزرگ‌ترین اقتصاددانان همۀ ادوار» توصیف کرد که «در همان ردیف چهره‌های سرآمدی نظیر آدام اسمیت، دیوید ریکاردو، کارل مارکس و جان مینارد کینز قرار می گیرد».

تقریباً در مخیلۀ کسی هم نمی گنجد که کسی فریدمن را کنار این چهره‌ها بنشاند. نوشته‌های آدام اسمیت تلاشی پیشگامانه برای درک ویژگی‌های یک نظام اقتصادی جدید بود که قریب به ۲۳۰ سال پیش در بریتانیا آغاز به پیدایش کرد: سرمایه داری صنعتی.

اسمیت می دید کارِ آنانی که کار می کنند به ثروت جامعه می افزاید و سود «کسری» از آن کار است.

ریکاردو تحلیل اسمیت را جلوتر برد. او نیز تشخیص می داد که نظام بازار منجر به افزایش ثروت سرمایه داری از یک سو، اما افزایش بیکاری و فقر برای کارگران از سوی دیگر می شود.

کینز در بحبوحۀ بحران بزرگ اقتصادی دهۀ ۱۹۳۰ به صحنه وارد شد. او نیز می دید که سرمایه داری می تواند چنان بحران هایی خلق کند که زندگی مردم با خاک یکسان شود.

اما فریدمن برعکس هوادار بی‌قید و شرط رعب و وحشت سرمایه داری بود. او در عوض از تئوری اقتصادی «نئوکلاسیک» حمایت کرد؛ تئوری‌ای که به بسیاری از درک و دریافت‌های اسمیت و ریکاردو پشت می کرد.

تئوری نئوکلاسیک مدعی بود که اقتصاد همیشه حرکتی یکنواخت خواهد کرد، مشروط به این که سرمایه داران از شرّ «مداخلۀ دولت» و «انحصارات غیرطبیعی» (مثلاً اتحادیه‌های کارگری) رها شوند.

این تئوری برای آکادمیسین هایی که حرفه‌شان وابسته به چاپلوسی برای قدرتمداران است، بسیار کارایی داشت و بیش از نیم قرن در دانشگاه‌ها یکه تازی کرد.

اما سپس بحران بزرگ دهۀ ۱۹۳۰ فرا رسید، با کوهی از اجناس روی دست مانده، صدها بانک ورشکسته و بیکاری یک سوم جمعیت در امریکا و آلمان.

غیرواقعی بودن تمام و کمال سنت ارتدوکس گذشته رخ نشان داد، آن هم نه فقط به آنان که در معرض آسیب‌های رکود بودند، بلکه همین طور به سرمایه دارانی که برای محافظت از خود در برابر ورشکستگی به دولت چشم داشتند.

کینز استدلال می کرد که دولت باید مداخله کند تا نگذارد سرمایه داری خودش را نابود کند. این رویکرد به سنت ارتدکس جدیدی تبدیل شد که رهبران حزب محافظه کار و حزب کارگر بریتانیا به مدت سه دهه پس از جنگ جهانی دوم پذیرفتند.

اقتصاددان هایی مثل فریدمن که به دیدگاه‌های کهنه می چسبیدند، هنوز چهره هایی حاشیه‌ای بودند و چه بسا اسباب خندۀ بسیاری از همکاران شان.

اما بحران به ناگهان جهان سرمایه داری را دوباره در سال‌های بین ۱۹۷۳ و ۱۹۷۶ و ۱۹۸۰ و ۱۹۸۲ تکان داد. حکومت‌ها تلاش کردند همان نوشداروهای پیشنهادی کینز را به کار ببرند- اما دیدند که این نسخه‌ها دیگر جواب نمی دهند.

فریدمن ناگهان به چهره‌ای برجسته تبدیل شد و چنین موعظه کرد که سرمایه داری باید از مداخلۀ دولتی «رها» شود؛ ثروتمندان باید آزاد باشند که ثروتمندتر شوند؛ و باید به هرگونه تلاش برای پایین نگه داشتن بیکاری پایان داد.

برای اقتصاددان ها، این پیام محبوبی بود. آن‌ها رکود دهۀ ۱۹۳۰ را به گردن عدم مداخلۀ دولتی انداخته بودند و الآن همین مداخله را مقصر بحران‌های جدید می دانستند.

عقاید فریدمن ابتدا در شیلی ۱۹۷۳ پیاده شد، پس از کوتای نظامی وحشیانه به رهبری ژنرال پینوشه که منجر به مرگ هزاران نفر و نابودی جنبش کارگری شد.

پول

آزمایش شیلی به فاجعه ختم شد، به طوری که هشت سال بعد بانک‌های مهم کشور ورشکسته شدند. اما این حوادث مانع از آن نشد که تاچر عقاید فریدمن را در بریتانیای دهۀ ۱۹۸۰ به اجرا بگذارد.

فریدمن مدعی تکوین دو تئوی اقتصادی جدید بود. اول این که اگر سرمایه داری به مشکلی برمی خورد، به این خاطر است که حکومت نمی داند چه طور عرضۀ پول را کنترل کند.

اما این تئوری «پولگرا»، نه جدید بود (کارل مارکس یک قرن پیش آن را در جلد سوم کاپیتال شکافته بود) و نه می توانست در عمل پیاده شود. حکومت‌ها دیدند که نمی توانند عرضۀ پول را کنترل کنند و اقتصاددان‌ها وارد جرّ و بحث هایی در این باره شدند که چه طور کسی می تواند حتی آن را اندازه گیری کند.

دومین «ابداع» فریدمن این بود که تلاش‌های حکومت برای کاهش بیکاری جواب نمی دهد، چون یک «میزان طبیعی بیکاری» وجود دارد.

فریدیمن بدون این که بداند صرفاً مشغول تکرار یک حقیقت کهنه دربارۀ سرمایه داری بود. این که سرمایه داری نیازمند چیزی است که مارکس «ارتش ذخیرۀ» بیکاران برای پایین نگه داشتن دستمزدها نامیده بود.

اما نارسایی نظری فریدمن اهمیتی نداشت. او توجیهی ایدئولوژیک برای حمله به کارگران تراشیده بود. به همین خاطر است که سرمایه داری فریدمن را می پرستد. اما باقی ما باید تف بر قبرش بیندازیم.

۲۵ نوامبر ۲۰۰۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

79 − 76 =