هشتاد سال پس از نخستین محاکمۀ نمایشی مسکو

Print Friendly, PDF & Email
آرام نوبخت و مراد شیرین

هشتاد سال از برگزاری نخستین محاکمۀ نمایشی مسکو، به مثابۀ یکی از نقاط تاریک فرایند تثبیت ضدّ انقلاب در شوروی می گذرد. این محاکمه اولین محاکمۀ علنی رهبران برجسته و تأثیرگذار حزب بلشویک در پیروزی انقلاب کبیر اکتبر از سوی دولت ضدّ کارگری و ضدّ انقلابی حاکم بود. ولی خود این محاکمات صرفاً مرحله‌ای از یک روند چند ساله برای نابودی نه فقط رهبری و اعضای باتجربۀ حزب و دولت انقلابی پرولتری، بلکه همچنین از میان برداشتن رهبری «کمینترن» و احزاب کمونیست کشورهای متعدد دیگر بود. بر این اساس است که محاکمۀ مذکور یکی از کثیف ترین، سخیف‌ترین و جنایتکارانه‌ترین پاپوش دوزی‌های تاریخ به شمار می رود و در نتیجه بازگشت به علل آن یک امر حیاتی برای کارگران مبارز کمونیست در سراسر جهان.

سال ۱۹۳۶ اقدامات خیانتکارانۀ بروکراسی به سطوح جدیدی رسید. ژانویۀ ۱۹۳۶ پلنوم کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی قطعنامه‌ای را به تصویب رساند که تمامی کمونیست‌های خارجی و پناهندگان سیاسی را مشکوک اعلام می داشت و به این ترتیب راه را برای دستگیری و اعدام آنان ساده تر از سابق می کرد. در همان ماه «پاکسازی» جدید اعضای حزب بلشویک شروع شد که این بار حتی شامل «بازجویی»، «اعتراف» و دیگر روندهای صوری سابق- که نقداً منجر به اخراج ۲۰،۰۰۰ عضو شده بود- نبود.

نخستین محاکمۀ نمایشی مسکو

در این چارچوبِ تاریخی‌طبقاتیِ نخستین محاکمۀ نمایشی مسکو، موسوم به «دادگاه شانزده نفر» یا «پروندۀ کانون تروریستی تروتسکیست ها‌زینوویفیست ها» از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ برگزار شد. تمامی شانزده متهم پرونده به تیرباران محکوم شدند و اموال خصوصی‌شان مصادره و ضبط شد (میخائیل تومسکی، کارگر بلشویکی که سال ۱۹۲۰ دبیر کل «بین الملل اتحادیه‌های کارگری‌ سرخ» -پروفینترن- بود، قبل از این که پایش به محاکمه کشانده شود خودکشی کرد).

تروتسکی و فرزندش لی­یف سِدوف به طور غیابی به «بازداشت فوری و محاکمه از سوی هیئت نظامی دیوان عالی اتحاد جماهیر شوروی» محکوم شدند؛ یعنی در صورت دستگیری، برخلاف ابتدایی‌ترین استانداردهای حقوقی محاکمه و اعدام می شدند.

از شانزده متهم پرونده، یازده تن از بلشویک‌های برجستۀ قدیم بودند که پیش از ۱۹۱۷ به حزب پیوسته بودند، در سازماندهی انقلاب اکتبر و بنیان گذاری انترناسیونال کمونیست در سال ۱۹۱۹ نقش داشتند، در جنگ داخلی (۱۹۱۸-۱۹۲۱) شجاعانه جنگیده و اتحاد شوروی را به عنوان نخستین دولت کارگری جهان پی ریخته بودند. پنج متهم بعدی مأموران پلیس مخفی شوروی بودند که با نشستن روی نیمکت این انقلابیون واقعی، به راستی ترکیب زمخت و ناهمگونی را در دادگاه به نمایش گذاشتند.

این روند به اصطلاح قضایی، قربانیان زیادی گرفت؛ از جمله:

گریگوری زینوویف، ۵۳ ساله، که از سال ۱۹۰۳ به صفوف بلشویک‌ها پیوسته و یکی از نزدیک‌ترین همکاران لنین بود. او در کنفرانس‌های ضدّ جنگ «سیمروالد» و «کینتال» شرکت کرده بود و در سال‌های ۱۹۰۷-۱۹۲۷ یکی از اعضای «کمیتۀ مرکزی» بود؛ سرپرست شورای پتروگرد پس از اکتبر ۱۹۱۷؛ سرپرست کمیتۀ اجرایی کمینترن در سال‌های ۱۹۱۹-۱۹۲۶. زینوویف در «اپوزیسیون مشترک» سال ۱۹۲۶-۱۹۲۷ شرکت کرد؛ سال ۱۹۲۷ در برابر استالین تسلیم شد. پس از قتل «سرگئی کیروف» به تاریخ ۱ دسامبر ۱۹۳۴، دستگیر، محاکمه و نهایتاً ۱۶ ژانویۀ ۱۹۳۵ به «مسئولیت اخلاقی» بابت این قتل محکوم شد. زینوویف به ۱۰ سال حبس محکوم شد و تا زمان دادگاه نمایشی ۱۹۳۶ در زندان باقی ماند.

لی­یف کامنف، ۵۳ ساله، سال ۱۹۰۱ به «حزب سوسیال دمکرات» پیوست. او از ۱۹۰۳ به بعد در جرگۀ بلشویک‌ها بود. از نزدیک با لنین همکاری داشت. از آوریل ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۷، عضو«کمیتۀ مرکزی» بود. سرپرست شورای مسکو در سال‌های ۱۹۱۸-۱۹۲۶. عضو «اپوزیسیون مشترک» در سال ۱۹۲۶-۲۷ که دسامبر ۱۹۲۷ تسلیم شد. کامنف ژانویۀ ۱۹۳۵ به اتهام قتل کیروف محاکمه و به پنج سال حبس محکوم شد. ژوئیۀ ۱۹۳۵ مجدداً محاکمه و به ده سال زندان محکوم شد.

ایوان نیکیتیچ سمیرنوف، ۵۵ ساله، از ۱۸۹۹ در حزب بود؛ بارها در دورۀ تزار دستگیر، زندانی و تبعید شد. در دورۀ جنگ داخلی، به عنوان یکی از رهبران «ارتش سرخ» در سرکوب و درهم شکستن نیروهای کولچاک در سیبری نقش داشت. عضو «کمیتۀ مرکزی» و «اپوزیسیون چپ» از ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۹. وی سال ۱۹۳۳ دستگیر و زندانی شد.

سرگئی مراچکوفسکی، ۵۳ ساله، از کارگران اورال بود؛ از ۱۹۰۵ به بلشویک‌ها پیوست؛ قهرمان جنگ داخلی بود و عضو «اپوزیسیون چپ» از ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۹. وی سال ۱۹۳۳ تبعید شد.

واقارشاک تر‌واهانیان، ۴۳ ساله، از ۱۹۱۲ با بلشویک‌ها بود. سردبیر بنیان گذار نشریۀ «زیر بیرق مارکسیسم» در سال ۱۹۲۲؛ نویسندۀ نخستین اثر مهمی دربارۀ پلخانف (۱۹۲۴)؛ از اعضای «اپوزیسیون چپ» طی سال‌های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۹.

گریگوری یفدوکیموف (۵۲ ساله)، «ایوان باکایف» (۴۹ ساله)، «افیم درایتسر» (۴۲ ساله)، «ریخارد پیکل» (۴۰ ساله)، «ایساک راینگولد» (۳۹ ساله) و «ادوارد گولتسمان» (۵۴ ساله) نیز هرچند کم تر از دیگران برجسته بودند، اما از کادرهای حزبی بودند.

اتهامات وارده در دادگاه فراتر از مرز تخیل بودند: متهمین به غیر از ترور «کیروف»، ظاهراً سوء قصد (نافرجام) به جان استالین، کاگانویچ، وُرُشیلوف، اورژونیکدزه و تنی دیگر از رهبران شوروی کرده بود. آن‌ها متهم به همکاری با گشتاپوی نازی برای تکمیل این طرح‌های ترور شدند. اتهامات دیگری هم مبنی بر خرابکاری و جاسوسی علیه آن‌ها مطرح شدند.

اسناد و شواهد کذب

اما سند این اتهامات چه بود؟ هیچ چیز غیر از اعترافات متهمین. برای هر رهگذری که حتی با کمترین درجۀ قضاوت انتقادی از کنار این محاکمه می گذشت، خودِ اعترافات به تنهایی تردیدهای بسیاری را دربارۀ مشروعیت روال قضایی به وجود می آورد. اما خبرنگاران و چهره‌های سیاسی بسیاری (والتر دورانتی، گزارشگر نیویورک تایمز؛ جوزف دیویس، سفیر امریکا؛ دی.ان. پریت، قاضی بریتانیایی که روال قضایی را «الگویی برای کلّ دنیا» نامید)، بر اعتبار این پاپوش دوزی صحه گذاشتند. در واقع آن‌ها از امر نابودی رهبران قدیمی و پرتجربۀ حزب بلشویک در این مقطع حساس تاریخی بسیار رضایت داشتند. با این حال صداهای مخالفی هم به گوش می رسید: توماس مان، استفان سایگ و دیگرانی که متعاقباً «کمیسیون دوئی» را ترتیب دادند (کمیسیونی که سال ۱۹۳۷ در مکزیک به شهادت جامع و مبسوط تروتسکی گوش داد و او را مبرا از تمامی اتهامات دانست) این دادگاه نمایشی را یک پاپوش دوزی اعلام کردند.

در سال‌های بعدی بر مبنای شهادت شرکت کنندگان در تدارک محاکمات، ابزاری برای کسب اعترافات به وجود آمد. زینوویف و کامنف چندین هفته در برابر اعتراف گیری مقاومت کردند. نهایتاً خواهان استماع دفاعایت از سوی دفتر سیاسی شدند. استالین و وُرُشیلوف به عنوان یک «کمیسیون» از دفتر سیاسی با آن‌ها ملاقات کردند و وعده دادند که در صورت همکاری، زندگی‌شان بخشیده خواهد شد، به خانواده‌شان آسیبی نخواهد رسید و هیچ یک از اعضای سابق اپوزیسیون اعدام نخواهند شد. زینوویف و کامنف پذیرفتند، اما با این وجود در تاریخ ۲۵ اوت ۱۹۳۶ اعدام شدند و بهای این اعتماد خود را پرداختند.

در مورد سایر متهمین، از ابزار شکنجه نیز استفاده شد. به عنوان مثال مراچکوفسکی چندین بار در طول چندین هفته ۹۰ ساعت بی‌وقفه بازجویی شد. لی­یف سدوف نوشت که چهره‌های مختلفی که هنوز پرونده علیه‌شان باز بود در دادگاه حاضر نشدند؛ محتمل است که تعدادی تحت شکنجه مرده یا به خاطر سرسختی تیرباران شده باشند.

اگرچه این دادگاه به همان نتیجه‌ای ختم شد که استالین آرزو داشت، اما موارد شرم آوری هم بودند که پرده از ماهیت شیادانۀ شهادت‌ها برمی داشتند. به عنوان مثال گولتسمان شهادت داده بود که سال ۱۹۳۲ برای ملاقات با تروتسکی و سدوف به «هتل بریستول» کپنهاگ رفته بود. اما کاشف به عمل آمد که این هتل سال ۱۹۱۷ با خاک یکسان شده و تنها سال ۱۹۳۶ بود که بازسازی شده بود. در نتیجه چنین ملاقاتی هرگز رخ نداده بود.

همچنین به شهادت گولتسمان، درخواست تروتسکی برای «عزل استالین» در یک نامۀ سرگشاده، تنها می توانست به معنی خواست قتل استالین باشد و نه عزل او از طریق ابزارهای سیاسی. در حالی که تروتسکی به عنوان یک مارکسیست در تمام طول عمر خود مخالف هرگونه تروریسم انفرادی بود؛ از نظر او تک روی و اقدامات انفرادی، فارغ از این که چه قدر متهورانه به نظر برسند، نمی توانستند به جایگزین اقدام انقلابی طبقۀ کارگر به رهبری یک حزب انقلابی بدل شوند. این ادعا که تروتسکی اواخر دهۀ ۱۹۳۰ به آغوش تروریسم فردی رفته بود، به گفتۀ او نشانۀ «سفاهت استبدادی» بود.

مقاومت تروتسکی

وقتی نخستین محاکمۀ مسکو آغاز شد، تروتسکی عملاً در نروژ تحت بازداشت خانگی قرار داشت. «حزب کارگر نروژ» تحت فشار اتحاد شوروی در تلاش بود تا دهان تروتسکی را ببندد و مانع پاسخویی او به افترا و تهمت‌های محکمه شود. با این حال صدای جدیدی پدیدار شد. لئون سدوف، پسر تروتسکی، مطالبی را در «بولتن اپوزیسیون» منتشر کرد که بعدتر به «کتاب سرخ دربارۀ محاکمۀ مسکو» مبدل شد. سدوف با وسواس و ریزبینی جزئیات محکمه را بررسی و آن‌ها را به عنوان حمله‌ای شیادانه به انقلابیون واقعی افشا کرد.

تروتسکی تا آوریل ۱۹۳۷ یک ضدّ محاکمه را در قالب «کمیسیون دوئی» در مکزیک سازمان داده بود. مکزیک اکنون جایی بود که تروتسکی پس از اخراج از نروژ در آن اقامت داشت. تکذیبیۀ مفصل دو دادگاه نمایشی نخست مسکو (دادگاه دوم در ژانویۀ ۱۹۳۷ برگزار شد)، در کتاب «بیگناه» ارائه شده است. در دو بند جمع بندی این کتاب آمده است: «۲۲- بنابراین ما محاکمۀ مسکو را پاپوش دوزی می دانیم. ۲۳- ما از این رو تروتسکی و سدوف را بیگناه اعلام می کنیم».

استالین با برگزاری این محاکمه مشغول حمله به مشروعیت و رهبران واقعی نخستین انقلاب سوسیالیستی پیروزمند جهان بود. برای استالین به عنوان رهبر بناپارتیست یک لایۀ اجتماعی ضدّ انقلابی، یعنی بروکراسی شوروی، اخراج این بلشویک‌های قدیم از حزب و آزار و اذیت آن‌ها با تبعید یا زندان کفایت نمی کرد.

وحشت بروکراسی از گسترش انقلاب

در سراسر دهۀ ۱۹۳۰ به دنبال اشتراکی کردن بی‌برنامه و بی‌پروای کشاورزی، صنعتی سازی برق آسا، به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ در آلمان و افزایش تبعیض‌های اجتماعی در قالب امتیازات ناموجه بروکراسی حاکم بر شوراها و حزب، ضدیت با رژیم استالین به طور ممتد رو به افزایش گذاشته بود. این‌ها برخی از پیامدهای فاجعه بار عدول استالین از انترناسیونالیسم سوسیالیستی و در عوض اتخاذ برنامۀ ناسیونالیستی و ضدّ مارکسیستی «سوسیالیسم در یک کشور» بود.

سال ۱۹۳۶ شرایط انقلابی فرانسه و اسپانیا (جنگ داخلی اسپانیا روز ۱۸ ژوئن آغاز شد) می توانست مجدداً آمال و آرزوهای طبقۀ کارگر اتحاد شوروی را که مدت‌های مدیدی منکوب شده بود، بیدار کند. نخستین محاکمۀ مسکو و متعاقباً «ترور بزرگ» یک ضربۀ پیشگیرانه علیه نه فقط بلشویک‌های قدیم به طور اعم، بلکه علیه هر کسی بود که به طور اخص با اپوزسیون چپ ارتباط پیدا می کرد.

استالین تا زمان برگزاری پانزدهمین کنگرۀ حزبی در دسامبر ۱۹۲۷ به لحاظ تشکیلاتی اپوزیسیون چپ را شکست داده بود. برخی از طرفداران اپوزیسیون بلافاصله پس از کنگره تسلیم شدند، اما هزاران تن از حزب اخراج و به مناطق دورافتادۀ اتحاد شوروی تبعید شدند. تروتسکی سال ۱۹۲۸ به منطقۀ دوردست آلما آتا تبعید شد و سپس سال ۱۹۲۹ از اتحاد شوروی اخراج شد. استالین بر این گمان بود که نقوذ تروسکی بدون ابزارهای لازم و با منابع مادی اندک به سرعت محو خواهد شد. اما استالین هیچ خطایی عمیق تر از این نمی توانست مرتکب شود.

با شکست فاجعه بار طبقۀ کارگر آلمان و قدرت گیری هیتلر در سال ۱۹۳۳- نتیجۀ سیاست‌های فرصت طلبانه و ناسیونالیستی دیکته شدۀ بروکراسی شوروی که به دست رهبری حزب کمونیست آلمان اجرا شد- تروتسکی اعلام کرد که انترناسیونال سوم به رهبری استالین دیگر به عنوان یک سازمان انقلابی مرده است. او فراخوان به پی ریزی یک انترناسونال جدید- انترناسیونال چهارم- داد که سپتامبر ۱۹۳۸ بنیان گذاشته شد.

طی پنج سال منتهی به ۱۹۳۸، تروتسکی دریافته بود که فعالیت او برای تدارک یک انترناسیونال جدید مهم‌ترین کار همۀ حیات او است. تروتسکی در یک مقاله از پس دیگری، با هدف آموزش دادن به لایه‌های پیشروی طبقۀ کارگر، ورشکستگی رژیم استالینیستی را مو به مو افشا کرد.

سال ۱۹۳۶، درست چند روز پیش از نخستین محاکمۀ مسکو، او اثر تاریخی «انقلابی که به آن خیانت شد» را به پایان رساند که مهم­ترین تحلیل مارکسیستی از تناقضات جامعۀ شوروی در آن مقطع بود. تروتسکی در این اثر توضیح داد که اگر قرار است اتحاد شوروی به سوی سوسیالیسم پیشروی کند، طبقۀ کارگر می بایست بروکراسی استالینیستی را به عنوان مانع خود طی یک انقلاب سیاسی سرنگون و برنامۀ انقلاب سوسیالیستی جهانی را باز گرداند. اما چنان چه بروکراسی در قدرت باقی بماند، پیامد نهایی آن بازگشت سرمایه داری خواهد بود که طبقۀ کارگر را تا چندین دهه به عقب خواهد راند. و مهم تر از همه این که این نبردها، در پهنۀ جهانی و در کالبد مبارزات توده‌ای طبقۀ کارگر بین المللی صورت خواهند گرفت. تروتسکی با پیش­بینی طغیان‌های انقلابی به دنبال جنگ قریب الوقوع جهانی، اطمینان داشت که استالینیسم مغلوب خواهد شد (البته تحلیل تروتسکی در مورد ماهیت طبقاتی دولت حاکم شوروی و نتیجتاً اهداف پرولتاریای روسیه در انقلاب بعدی، شامل کمبودهایی بود که خود بعداً به بخشی از آن‌ها واقف شد).

محاکمۀ مسکو و تصفیه‌های خونین به دنبال آن، با تار و مار کردن عناصر سوسیالیست طبقۀ کارگر و روشنفکران، تأثیر ویرانگری برجای گذاشت. محاکمه مسیر را برای خیانت‌ها و شکست‌های بعدی همواره کرد- سرکوبی اعتصاب عمومی فرانسه، شکست انقلاب اسپانیا، معاهدۀ استالین و هیتلر، سرکوبی خیرش‌های انقلابی پساجنگ. همۀ این‌ها با خیانت نهایی استالینیسم به اوج رسید: انحلال اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ و بازگشت سرمایه داری.

امروز تمامی آن موضوعات لاینحل سیاسی و اجتماعی که انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را رقم زدند، در مقیاسی جهانی مجدداً دارند رخ نشان می دهند. درک این که استالینیسم نه تداوم انقلاب اکتبر، بلکه یک ارتجاع ضدّ انقلابی علیه آن است، برای تدارک دیدن نبردهای انقلابی پیشِ رو حیاتی است.

گرایش مارکسیست‌های انقلابی ایران تنها تشکیلات ایرانی است که با وجود جزر و مدهای جنبش کارگری ایران و وضعیت وخیم اپوزیسیون چپ در تبعید، همچنان پرچمدار میراث تروتسکی و مارکسیسم انقلابی بوده و هنوز از آن اصول اساسی خود که بیش از چهل سال پیش ترسیم شدند، صرف نظر نکرده و در اعتقاد عملی خود بر آن‌ها پابرجا مانده است. در واقع دفاع از مارکسیسم انقلابی بسیار فراتر از ترجمۀ آثار و مقاله نویسی است و نمی تواند کم­تر از سازماندهی عملی برای تدارک حزب انقلابی معنی دهد. ما در عین حال که مدافع سر سخت درس‌ها و دستاوردهای دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در بین سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۴ و همین طور چهار کنگرۀ اول «کمینترن» و «بین الملل چهارم» در زمان حیات تروتسکی هستیم، اما خواهان تداوم و بسط آن‌ها در رابطه با وضعیت و اهداف کنونی جنبش انقلابی کارگری برای سرنگونی قهرآمیز دولت سرمایه داری ایران به دست طبقۀ کارگر، به مثابۀ شروع روند انقلاب جهانی هستیم.

۱۷ شهریور ۱۳۹۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 39 = 44