نژاد، طبقه و قتل پلیسی در امریکا

Print Friendly, PDF & Email

هیئت تحریریۀ «وب سایت سوسیالیستی جهانی» / برگردان: آرام نوبختبه دنبال تیراندازی جمعی به افسران پلیس «دالاس» (تگزاس) در شامگاه سه شنبه، رسانه‌های امریکا و دستگاه سیاسی حاکم در جستجوی آن بوده اند که کشتار پلیسیِ مردم غیرمسلح و اعتراضات وسیع علیه خشونت را هم­چون سندی بر وجود شکاف‌های ژرف و عمیق نژادی در ایالات متحدۀ امریکا به تصویر بکشند.

آن گونه که رسانه‌ها نشان می دهند، آدمکشی‌های پلیس در کشور، به نوعی تجلی نفرت نژادی بنیادی و جمعی«سفیدپوستان» از امریکایی‌های افریقایی تبار است.

به عنوان نمونه «نیویورک پست» در تیتر درشت خود صحبت از «جنگ داخلی» کرده بود؛ در حالی که نسخۀ روز یکشنبۀ «نیویورک تایمز»، ستونِ بخش نظرات خود را با عبارت «شکافته با نژاد؛ یکپارچه با درد» آغاز کرده بود.

چنین روایاتی به شدت با واقعیت مغایرت دارند. آن چه دارد در امریکا رخ می دهد، نه یک جنگ نژادی، بلکه در عوض اعتراض عمومی به خشونت پلیس در کشوری است که جنون نیروهای پلیس اش، سالانه جان بیش از یک هزار انسان را بدون هرگونه محکمه‌ای می گیرد.

البته که نژادپرستی وجود دارد و چه بسا عامل بسیاری از کشتارهای پلیسی باشد. شمار سیاهانی که هدف حملۀ پلیس قرار می گیرند، کاملاً بی‌تناسب با سهم آن‌ها از جمعیت است. اما خودِ وقایع نشان می دهند که تازیانۀ خشونت و قتل پلیسی، تنها محدود به سیاهان یا اقلیت‌ها نیست، بلکه به کارگران و جوانانی از همه نژاد و قومیت، به ویژه فقیرترین و آسیب پذیرترین بخش‌های طبقۀ کارگر، بسط یافته است.

مطابق با پایگاه داده هایی که «گاردین» جمع آوری کرده است، تا ۹ ژوئیۀ امسال ۵۷۱ نفر به دست پلیس امریکا کشته شده اند. جان باختگان، شامل ۸۸ لاتین تبار و ۱۳۸ امریکایی افریقایی تبار می شوند، اما تقریباً نیمی از آنان- ۲۸۱ نفر- سفیدپوست بودند. سال گذشته یک هزار و ۱۴۶ نفر به دست پلیس کشته شدند که از این تعداد، اکثریت -۵۸۶ نفر- سفیدپوست بودند.

بسیاری از پلیس هایی که مرتکب چنین قتل هایی می شوند، خود عضو گروه‌های اقلیت هستند. سه نفر از شش افسر متهم به قتل «فردی گری» در «بالتیمور» به تاریخ آوریل ۲۰۱۵ که زمینه ساز خشم عمومی و روشن شدن جرقه‌های تظاهرات سراسری شد، امریکایی‌های افریقایی تبار بودند. در این شهر، درست مانند بسیاری دیگر از شهرها که توحش پلیس امری شایع است، هم شهردار و هم رئیس پلیس سیاهپوست بودند.

به نظر می رسد که حتی حکومت هم از مهار پلیس عاجز است. هنگامی که «بیل دِ بلزیو»، شهردار نیویورک، نظراتی داد که به نظر می رسید جنبه هایی از همدردی را با اعتراضات علیه خشونت پلیسی به دنبال قتل «اریک گارنر» در «استتن آیلند» دارد، بلافاصله با طغیان و سرکشی پلیس نیویورک سیتی رو به رو شد.

این ادعا که ایالات متحدۀ امریکا به ناگهان با نفرت فرقه‌ای متشنج شده است، نه سندی برای اثبات دارد و نه توضیحی تاریخی، بلکه دروغی است که در برابر یک تحلیل جدی رنگ می بازد. این ادعا، بخشی از روایتی است که به منافع سیاسی خاصی خدمت می رساند.

این روایت، ماهیت دولت را پنهان و توجه را از مسألۀ کلیدی طبقۀ اجتماعی که در مرکز خشونت و قتل بی‌رحمانۀ پلیسی قرار دارد، منحرف می کند. موج خشونت دولتی، تحت شرایط معینی رخ می دهد: تعمیق بحران اقتصادی و اجتماعی، رشد عظیم نابرابری اجتماعی، علائم رو به رشد صعود دوبارۀ مبارزۀ طبقاتی و فرایند گستردۀ رادیکالیزاسیون سیاسی در درون طبقۀ کارگر امریکا.

شمار روزهای ازدست رفته بابت اعتصابات مهم امریکا در سال ۲۰۱۵، تقریباً چهار برابر سال ۲۰۱۴ است و امسال با اعتصاب یک ماهۀ کارگران «ورایزن»، این رقم به مراتب بالاتر خواهد بود. علائم رو به رشدی نظیر اعتراضاتِ نزدیک به شورشِ کارگران خودروسازی در سال گذشته هستند که نشان می دهند بروکراسی اتحادیه‌های کارگری دارد افسار کنترل طبقۀ کارگر را از دست می دهد و این برای طبقۀ حاکم به مراتب آزاردهنده تر است. حمایت گستردۀ کارگران و به خصوص جوانان از کارزار انتخاباتی «برنی ساندرز»، یعنی کسی که خود را سوسیالیست توصیف می کند و از «انقلاب سیاسی» علیه «طبقۀ میلیاردرها» دم می زند، پرده از رشد وسیع روحیات ضدّ سرمایه داری برده می دارد و همین موضوع منجر به وحشت نخبگان حاکم شده است.

هدف کارزاری که افکار عمومی را آماج روایت‌های نژاد‌محورانه از خشونت پلیس و دیگر جوانب جامعۀ امریکا قرار می دهد، چیزی نیست جز منحرف کردن توجه از خودِ نظام سرمایه داری و جلوگیری از تکامل آن چه که طبقۀ حاکم بیش از همه از آن هراس دارد: یک جنبش مردمی و گسترده که طبقۀ کارگر را در مبارزه با نظام اقتصادی یکپارچه و متحد سازد.

این هدف، مستلزم آن است که به طور زننده‌ای توجه مردم را به سوی نژاد منحرف کند. در واقع از زمان دوران اوج تبعیض «جیم کرو» در جنوب و تبعیض نژادی گسترده در شمال، تغییرات وسیعی- عموماً با خصلتی سالم- رخ داده اند. در امریکای دهۀ ۱۹۳۰ و دهۀ ۱۹۴۰، به صلابه کشیدن سیاهان عملاً یک رویداد روزمره بود. تودۀ عظیمی از امریکایی‌های افریقایی تبار در جنوب امریکا به صندوق رأی دسترسی نداشتند و عملاً هیچ نمایندۀ سیاهپوستی در کار نبود.

پنجاه سال پیش، در سال ۱۹۶۶، «ادوارد بروک» سناتور منتخب «ماساچوست»، به نخستین امریکایی افریقایی تباری تبدیل شد که توانست با انتخاب مردمی به سنای امریکا راه یابد. نیروهای پلیس سراسر کشور تقریباً به طور یکدست سفیدپوست بودند و ازدواج بین سیاهان و سفیدپوستان عملاً ناشناخته بود.

این اوضاع با طغیان سی سالۀ طبقۀ کارگر بین سال‌های ۱۹۳۴ و ۱۹۶۴ از اساس دگرگون شد، کمر تبعیض نژادی را در جنوب شکست و منجر به ادغام نژادی نهادهای دولتی، از جمله پلیس و تمامی سطوح حکومت شد. ایالات متحدۀ امریکا نهایتاً سال ۲۰۰۸ یک رئیس جمهور امریکایی‌افریقایی را برگزید که سال ۲۰۱۲ مجدداً انتخاب شد.

امروز ۸۷ درصد امریکایی ها، از جمله ۸۴ درصد سفیدپوستان، می گویند که حامی ازدواج بین نژادی هستند. رقمی که ۴ درصد از سال ۱۹۵۸ بالاتر است. ۱۵ درصد کلّ ازدواج‌های جدید در سال ۲۰۱۰، بین نژادی بودند، یعنی بیش از دو برابر سال ۱۹۸۰.

اما هفتۀ گذشته واقعاً چه رویدادی رخ داد؟ کشتار دو مرد سیاهپوست به نام‌های «آلتن بی. استرلینگ» و «فیلاندو کاستیل» که فیلم هر دو ضبط شده است، جرقه‌های خشم و اعتراض را در سراسر ایالات متحدۀ امریکا و جهان روشن کرد. رسانه‌های محلی با هیاهوی کم­تر، اما خونسردی کم و بیش یکسان، ویدیویی را منتشر کردند که نشان می داد چگونه پلیس جوان سفیدپوست ۱۹ ساله‌ای را به نام «دیلن نوبل» در شهر «فرنزو» (کالیفرنیا) در همان حال که بی‌حرکت روی زمین دراز کشیده بود به قتل رساند. اعتراضات مردمی از همه نژاد در سراسر کشور، با بازداشت صدها تظاهرکننده به دست نیروهای پلیس تامغز استخوان مسلحی رو به رو شد که به نیروهای اشغالگر می مانستند و آن چنان هم عمل می کردند.

تا جایی که به اقدامات «مایکا جانسن»، تیرانداز دالاس برمی گردد، این واقعیت که خودِ او به وسیلۀ یک ربات بمب انداز کشته شد- یعنی نخستین مورد درگیری نظامی از نوع اعزام هواپیماهای بی‌سرنشین در درون مرزهای امریکا- تعیین انگیزۀ خاص او را دشوار می کند.

هرچند به نظر می رسد کشتار پلیسی شهروندان امریکایی‌افریقایی تا حدودی انگیزۀ اقدامات او بوده است، اما این نیز درست است که او یک کهنه سرباز نظامی بود که قریب به یک سال را در افغانستان سپری کرده بود. اقدامات او از همان الگویی تبعیت می کند که در ده‌ها مورد تیراندازی جمعی سالانه در امریکا (اکثراً به دست کهنه سربازان نظامی) مشاهده می شود.

دامن زدن به چشم انداز فرقه ای، چیزی است که سیاستمداران و دانشگاهیانِ شیفتۀ سیاست‌های نژادی به آغوش می کشند. این افراد عموماً هیچ کاری ندارند جز تحسین پرزیدنت اوباما، کسی که ناظر بر هشت سال جنگ بی‌پایان، رشد نابرابری اجتماعی و فقر و تسلیح دپارتمان‌های پلیس با سلاح‌های نظامی در سراسر کشور بوده است. این تدارکات­چیان سیاست‌های نژادی، نسبت به پریشانی و فلاکت اجتماعی بخش‌های وسیع طبقۀ کارگر بی‌اعتنا هستند و هیچ طرحی ندارند که برای بهبود آن‌ها از این مخصمه ارائه کنند.

ما تمامی کارگران و جوانان را تشویق می کنیم به روایت ارتجاعی و نژاد‌محورانه‌ای که رسانه‌ها و دستگاه سیاسی با آن بازارگرمی می کنند، دست رد بزنند. مبارزه علیه خشونت پلیسی، مانند تمامی مسائل اجتماعی مهم، اتحاد تمامی بخش‌های طبقۀ کارگر را در یک مبارزۀ مشترک علیه نظام سرمایه داری می طلبد.

۱۱ ژوئیۀ ۲۰۱۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 7 =