Print Friendly, PDF & Email
میراث محمد علی کلی

دیوید والش / برگردان: آرام نوبخت

مرگ «محمد علی کلی»، قهرمان سنگین وزن بوکس، که در دورۀ خود سمبل اعتراض و مقاومت بود، هیئت حاکم را به صرافت انداخته تا ناگزیر و بنا به غریزه، از میراث او برای مصارف شخصی خود بهره برداری کند.

به سختی می توان باور داشت که از نخستین دور مسابقۀ «کلاسیوس کلی» (نام محمد علی به هنگام تولد) و «سونی لیستون» در فوریۀ ۱۹۶۴ بیش از نیم قرن گذشته و بالغ بر ۴۰ سال از بازگشت حیرت آور محمد علی به چشم برهم زدنی سپری شده است.

محمد علی یک قهرمان بزرگ بود، اما هر کسی به طور معقولی می تواند ادعا کند که او با مخالفت متهورانه اش علیه جنگ ویتنام بود که نام خود را بر تاریخ و حافظۀ مردم ثبت کرد. محمد علی، محصول دوران طغیان بود. او با اعتراض اش بود که ستایش و احترام ده ها میلیون ها تن در سراسر جهان را نسبت به خود برانگیخت.

بوکسوری که لیستون، قهرمان سنگین وزن بوکس را فوریۀ ۱۹۶۴ در سن ۲۲ سالگی شکست داده بود، به صفوف «امت اسلام»، یک جریان ناسیونالیستی سیاهپوستان، پیوست و نام خود را به «محمد علی» تغییر داد. تا پیش از ۱۹۶۶، یعنی اعلام خودداری از خدمت در ارتش امریکا و بالتبع یک سال بعد امتناع از ورود به نیروهای مسلح، او از عنوان خود دفاع کرده بود.

محمد علی در آن مقطع توضیح داد: «وجدانم به من اجازه نمی دهد به خاطر داشتن یک امریکای بزرگ و قدرتمند به برادرانم یا دیگر سیاهپوستان یا انسان های فقیری که در میان گل و لای زندگی می کنند شلیک کنم. برای چه باید به آن ها شلیک کنم؟ آن ها هیچ گاه به خاطر رنگ پوستم به من بی احترامی نکرده اند، هیچ گاه بدون محاکمه من را متهم نکرده اند، هیچ گاه سگ ها را به من اولویت نداده اند، هیچ گاه ملیت ام را از من نگرفته اند، و پدر و مادرم را مورد تجاوز و کشتار قرار نداده اند … برای چه به آن ها شلیک کنم؟ چه طور می توانم به این انسان های تهی دست شلیک کنم؟ همان بهتر که من را به زندان ببرید».

مجوز بوکس محمد علی بلافاصله توقیف شد و مسئولین بزدل و «میهن پرست» ورزش بوکس او را از عنوانش بی بهره کردند. نویسندگان حوزۀ ورزش، عموماً از بین کودن ترین و سطحی ترین اعضای جامعۀ خبرنگاری، او را آماج بهتان قرار دادند. «رِد اسمیت»، روزنامه نگار ورزشی پیشکوست، نوشت که محمد علی «یک منظرۀ تماشایی را همان قدر تأسف بار کرد که مشتی از پانک های چرک با اعتراض و تظاهرات خود علیه جنگ چنین کردند». «جیم موری»، یکی دیگر از خبرنگاران ورزشی در «لوس آنجلس تایمز»، محمد علی را «بندیکت آرنلودِ سیاه» خطاب کرد (بندیکت آرنولد، از فرماندهان نظامی جنگ های استقلال امریکا بود که در آغاز برای ارتش ایالات متحده خدمت می کرد، اما نهایتاً به ارتش بریتانیا پیوست- م).

محمد علی در دادگاهی به تاریخ ژوئن ۱۹۶۷ متهم شناخته و محکوم به پنج سال حبس شد. به مدت چهار سال، یعنی درست زمانی که در اوج قدرت جسمانی بود و پرونده اش در پیچ و خم دادگاه ها جریان داشت، از مبارزه کنار گذاشته شد. دیوان عالی امریکا نهایتاً محکومیت او را در سال ۱۹۷۱ لغو کرد. در دورۀ تعلیق، به سراسر کشور سفر کرد، در صدها کالج و دانشگاه علیه جنگ ویتنام و دربارۀ سایر موضوعات اجتماعی صحبت کرد. محمد علی دوباره به مجوز بوکس خود دست یافت، عنوان قهرمانی سنگین وزن خود را بازپس گرفت، در رینگ از دستش داد، ولی مجدداً برای سومین بارِ به یادماندنی پس گرفت.

محمد علی صرف نظر از احساساتی شدن های ناگهانی و پر سروصدای خود با چاشنی خودستایی و بعضاً طعنه های بی رحمانه، بنا به گفتۀ عموم مردم فردی مهربان و موقر بود. در ورزشِ اغلب وحشیانۀ بوکس، او استعدادهایی بزرگ، لطافت و وقاری به یادماندنی و جسارت فیزیکی فوق العاده ای را از خود به نمایش گذارد. محمد علی به بذله گویی تیز و شیطنت آمیز شهرت داشت. نه فقط در رینگ احساسات را برمی انگیخت، بلکه می توانست در جمع مصاحبه گران خبره و دشمنانش هم خود را حفظ کند و حتی از پس شان بربیاید.

تصمیم محمد علی برای پیوستن به «امت اسلام»، به عنوان یک جنبش ناسیونالیستی در بین سیاهان، ناشی از تیزبینی و دقت تشخیص نبود، بلکه باید آن را در بستر خود نگریست: حیات سیاسی رسمی امریکا که از عمق آنتی کمونیستم «مک کارتی» بیرون آمده بود، هیچ چیز برای ارائه در چنته نداشت. تحت ستم ترین اقشار مردم دنبال نوعی اپوزیسیون ماندگار و قابل اتکا می گشتند.

البته دلیلی ندارد که محمد علی را به ایده آل تبدیل کنیم یا عقایدش را منسجم تر یا مترقی تر از آن چه بودند نشان دهیم. به لحاظ ایدئولوژیک، محمد علی همه جا بود و حتی سال ۲۰۰۵ آن قدر به خاطر سن و سال و مشکلات سلامتی خانه نشین یا فرسوده شده بود که «مدال آزادی ریاست جمهوری» را از دست «جورج. دابلیو. بوش»، این جنایتکار بزرگ جنگی قبول کند.

با این حال اوایل سال ۱۹۶۶، زمانی که مخالفت با جنگ ویتنام هنوز پدیده ای فراگیر و مردمی در امریکا نبود، موضع گیری محمد علی اصولی و الهام بخش بود. این موضع گیری بی تردید در نارضایتی و بی علاقگی مردم نسبت به او سهم داشت. وقتی در ۲۸ آوریل ۱۹۶۷ از ورود به ارتش امتناع کرد، تظاهرات اعتراضی صدها هزار نفر در نیویورک سیتی و دیگر نقاط رخ داده بود، از جمله تظاهراتی در روز ۱۵ آوریل همان سال (با سخنرانی مارتین لوتر کینگ جونیور).

حمایت از محمد علی در آن مقطع، به معنی حمایت از اپوزیسیون بود. او در برهه ای به چهره ای مردمی تبدیل شده بود که خصومت با نظم موجود یک واقعیت مردمی فراگیر به شمار می رفت. در امریکای اواسط دهۀ ۱۹۶۰، نیوآرک، لوس آنجلس و سایر شهرهای مهم در آتش سوختند. نیمۀ دوم این دهه، شاهد جنبش ضدّ جنگ ویتنام و نمودهایی از اعتراض در محوطۀ هر یک از دانشگاه ها بود. اعتصابات ملی بزرگ و زد و خورد میان کارگران امریکا و پلیس در صفوف اعتراضی، در دستور روز قرار گرفته بود. در سطح بین المللی نیز دیکتاتوری های منفور یونان، اسپانیا و پرتغال سقوط کردند. با اعتصاب عمومی بزرگ مه-ژوئن ۱۹۶۸ در فرانسه، با مشارکت ده میلیون تن از مردم، بحران جهانی به نقطۀ اوجِ بالقوه انقلابی خود رسیده بود.

البته مردگان نمی توانند در برابر بهره برداری هایی که از زندگی و فعالیت هایشان به خاطر مقاصد فاسد می شود، از خودشان دفاع کنند. ناگزیر پرزیدنت اوباما از مرگ محمد علی به عنوان فرصت مناسبی استفاده کرد تا نمونۀ دیگری از ریاکاری و تزویرِ تقریباً ماوراء طبیعی اش را به خوردِ مردم بی خبر دهد.

اوباما در یک بیانیه اظهار داشت که محمد علی «زمانی که دشوار بود، برخاست؛ زمانی فریاد زد که دیگران سکوت می کردند؛ مبارزۀ او در بیرون از رینگ، به قیمت عنوان و جایگاه مردمی اش تمام می شد. به قیمت خریدن دشمنان بسیاری از چپ و راست؛ به قیمت این که به او بتازند وتقریباً به زندان بفرستند. اما علی عقب ننشست. پیروزی او، به ما کمک کرد در امریکایی بُر بخوریم که امروز می شناسیم».

تو گویی اوباما، رئیس جمهورِ ایده آلِ جاسوس ها، پلیس ها و بانکدارهای سرمایه گذار، چیزی در مورد «برخاستن» و «فریاد زدن» در زمانی که بهایی باید پرداخت می داند. آیا تا به حال شده این فرد قدمی بردارد یا تکانی به خود بدهد، بدون این که از قبل برایش مسجل باشد قدرت ها با آن توافق خواهند داشت؟

این نظرات به راستی نشان می دهد که رسانه ها و حیات روشنفکری امریکا چنان متعفن هستند که اوباما می تواند چنین بیانیۀ حیرت آوری ایراد کند، بی آن که کسی یقۀ او را بگیرد. رئیس جمهور امریکا، محمد علی را از آن رو ستایش می کند که آماده بود به زندان برود. این را کسی می گوید که خود تعقیب کنندۀ بی رحم و کینه جوی «چلسی منینگ»، «جولیان آسانژ» و «ادوارد اسنودن» بوده است! مخالفین جنگ امپریالستی اگر بمیرند و دفن شوند، بسیار کم­تر تهدیدکننده خواهند بود!

اوباما، این اعزام کنندۀ بمب افکن های بی سرنشین برای ارعاب کل مردمان جهان، این سردستۀ «فهرست های مرگ» که مردان و زنان و کودکان اقصی نقاط جهان را به خاکستر شدن بشارت می دهد، اظهار داشت که «محمد علی جهان را به لرزه درآورد؛ و جهان به همین خاطر بهتر است».

البته یک عنصر از بیانیۀ اوباما حقیقت داشت: حیرت زدگی روشن او از تمایل محمد علی به فدا کردن حرفه و درآمد به خاطر اصول. این موضوع به یک مشکل گسترده تر و حقیقتاً آزاردهنده اشاره دارد: چگونه ممکن است که ما برای یافتن نمونه هایی از شجاعت سیاسی از این دست، مجبور باشیم به دهۀ ۱۹۶۰ بازگردیم؟

ایالات متحدۀ امریکا به مدت یک ربع قرن با باقی جهان در جنگ بوده است. طی این دوره، قهرمانان، بازیگران، موسیقی دانان، هنرمندان و دانشمندان بی شماری از دستان بیل کلینتون، بوش و اوباما نشان افتخار گرفته اند. یعنی از دستان رؤسای جمهوری که به خاطر پیگیری سیاست های منجر به مرگ صدها هزار انسان یا بیش تر، گناهکارند. حتی یک نفر هم، تا جایی که عموم مردم اطلاع دارند، از گرفتن جایزه سر باز نزده است، در کاخ سفید یا «مرکز هنرهای نمایشی کندی» صدایش را بلند نکرده یا دست رد به نشان های افتخار از این دولتمداران آغشته به خون نزده است.

فهرست این دریافت کنندگان نشان افتخار، که برخی شان تاریخچه ای از اعتراض اجتماعی یا دست­کم تفکر مستقل دارند، کوتاه نیست. چهره هایی ماند «سیدنی پواتیه»، «مریل استریپ»، «باب دیلن»، «آرتا فرانکلین»، «بی.بی کینگ»، «استیوی واندر»، «جیمز تیلور»، «جک نیکلسون»، «پال سیمون»، «وارن بیتی»، «اوسی دیویس»، «روبی دی»، «رابرت دنیرو»، «بُروس اسپرینگستین»، «مل بروکز»، «داستین هافمن» و «لی­لی تاملین».

دوران رخوت و فرصت طلبی، خود اطاعت و سکون را تقویت کرده است. در چنین دوره هایی از بی اعتنایی، به قول پلخانف، مارکسیست روس، بسیاری افراد به «خواب زمستانی» فرو می روند و «دستخوش تنزل سطح اخلاقی می شوند». هر چه زودتر چنین دورانی را تمام و کمال پشت سر بگذاریم، بهتر است!

۶ ژوئن ۲۰۱۶

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

26 − = 16