دربارۀ معلولیت

Print Friendly, PDF & Email
رادی اسلورچ / برگردان: آرام نوبخت

«ایان دانکن اسمیت»، وزیر محافظه کار انگلستان، با افتخار ادعا می کند که اصلاحات او در زمینۀ مزایای معلولین، باعث بهبود زندگی آن ها می شود و نه بدبختی شان.

او می گوید که تنها راه واقعی حکومت برای کمک به مردم، حمایت از آن ها در زمینۀ کار است و نه «پارک کردن» آن ها در یک گوشه برای امرار معاش با اتکا به حمایت دولتی.

اسمیت حتی با گفتن این که تقسیم بندی مردم به عنوان «معلول»، ضدّانگیزه است و در عوض جامعه باید روی آن چه که مردم قادر به انجامش هستند متمرکز شود و نه آن چه که نمی توانند، از «رهایی» معلولین دم می زند.

اما در پس این گفته ها، همان روایت همیشگی محافظه کاران از «آدم های کاری در مقابل تنبل ها» قرار دارد (روایتی که زمانی این گونه شهرت داشت که برخی فقرا، مستحق هستند، و برخی دیگر نه). از این روایت نتیجه گرفته می شود که اکثر دریافت کنندگان مزایا، در واقع مشغول اخاذی از مالیات دهندگان سخت­کوش هستند.

رؤیای اسمیت این است که معلولین، وادار به رقابت با سایر کارگران بیکار بر سر مشاغل کم دستمزد شوند.

با بهره گیری کارفرمایان از کارِ ارزانِ کارگران معلول و بیمار، مزایای تأمین اجتماعی به شدت دستخوش سقوط آزاد خواهد شد.

حملات به مزایای معلولین، بخشی از تلاش محافظه کاران برای به نابودی کشاندن بخش هایی از دولت رفاه و وادار کردن افراد و خانواده ها به پذیرش هزینه هایی است که زمانی دولت نیز در آن سهیم بود.

نتیجۀ فضای سوء ظن و نفرت نسبت به کسانی که مزایا دریافت می کنند، افزایش گزارش معلولین از برخورد با موارد سوء رفتار، ارعاب و خشونت بوده است.

یکی از گزارش های اخیر نشان می دهد که هم پلیس از ذکر جرایم ناشی از نفرت نسبت به معلولین چشم پوشی می کند و هم قربانیان، این گونه موارد را کم­تر از واقع گزارش می دهند.

سال ۲۰۱۱ تقریباً ۲ هزار مورد از این نوع جرایم در انگلستان و ولز به ثبت رسید که افزایشی ۲۵ درصدی نسبت به سال قبل محسوب می شد.

صحبت های «ایان دانکن اسمیت» دربارۀ «رهایی» معلولین هم همین قدر ناموفق بوده.

ریشه های تفکیک و دسته بندی مردم در مقولۀ «معلول»، به ظهور جامعۀ مبتنی بر کارمزدی و تولید برای سود بازمی گردد.

در طول انقلاب صنعتی، مردم به زور از زمین جدا و به شهرک های کارخانه ای جدید فرستاده شدند.

کشاورزی خُرد، صنایع دستی خانگی و همین طور شبکه های گستردۀ خانواده، اساساً نابود شدند.

جایی که کار مردم روی زمین هزاران سال با روشنی روز و فصل ها تعیین می شد، اکنون تحت فرمان برنامه ریزی تولید در آمده بود.

گروه های بزرگ خانواده ها زمانی به طور جمعی کار می کردند، اما اکنون افراد بر حسب توانایی خود برای تأمین نیازهای ماشین آلات به طور جداگانه ارزش گذاری می شدند.

شیوۀ تولید قبلی می توانست برای سالمندان، بیماران و کسانی که نقص های جسمی داشتند، نقشی پیدا کند- دست­کم زمانی که برداشت محصول خوب بود. اما آن ایام سپری شده بودند.

اکنون تنها کسانی که می توانستند ۱۸ ساعت در روز ماشین آلات را بگردانند، قادر به حمایت از خودشان بودند.

تنها تعداد کمی از کسانی که قادر نبودند به این صورت کار کنند، از خانواده و وسایل معاش کافی برای کمک به خود برخوردار بودند.

زندگی در کارخانه ها صدمات جسمی و روحی شدیدی برای کارگران دربر داشت. گسترش حلبی آبادها، مردم بیش­تری را در مناطق پرازدحام و وضعیت زندگی مشمئزکننده و کثیف متمرکز می کرد، که این خود بیماری ها و اشکال جدیدی از آلودگی را ایجاد می کرد.

کار، بیش از پیش خصلت تکراری به خود می گرفت و تحت انضباط سفت و سخت در می آمد، و هر فعالیتی بر حسب نتایج هر دم بهتر سنجیده می شد.

سرمایه داری، کارگران را به بازو و مغز تقلیل داد، هر کسی بر مبنای توانایی اش به ایجاد سود برای کارفرمایان قیمت گذاری می شد.

کسانی که نمی توانستند خود را با این خصوصیات وفق دهند، به چشم انسان های یک­بار مصرفی دیده می شدند که باید به حاشیه رانده شوند. به همین دلیل بود که آن ها را در آسایشگاه تمام عمر دور از انظار نگه می داشتند.

نقص، بیش از پیش به یک داغِ ننگ تبدیل شد. بنابراین معلولین هر چه بیش­تر به صورت یک «دیگری» متفاوت، یک مشکل تهدیدآمیز و ناخوشایند نگریسته می شدند.

این تغییرات سریع، به این برداشت دامن زد که معلولین کم­تر از دیگران مولد و توانا هستند.

همین برداشت در جامعۀ سرمایه داریِ امروز هم صدق می کند. بسیاری از معلولین بدون برخورداری از کمک برای جبران نقص های خاص یا اختلال عملکرد، بیش­تر احتمال دارد که به عنوان فرد از لحاظ اقتصادی کم­تر مولد باشند.

سرمایه داری کنونی بسیار متفاوت از سرمایه داری دورۀ انقلاب صنعتی است.

نیروی کارِ امروز همان قدر از جراحات ناشی از کار تکراری یا بیماری های سلامت روانی تأثیر می گیرد که از سایر صدمات محیط کار.

اما دینامیسم مرکزی این نظام، یعنی ولع بی امان برای سود، هم­چنان منجر به صدمات و نقص عضو، آلودگی و جنگ در سرتاسر جهان می شود.

کاستن از هرینه های کار، یکی از روش های محبوب سرمایه داران برای حداکثر کردن سود است. استخدام کارگران معلول شاید به معنی دستمزدهای ارزان تر باشد، اما در عین حال به معنی نیاز به محیط های کاری خاص یا تسهیلات ساختمان، تعلیمات بیشتر یا بیمۀ مسئولیت نیز هست.

در دوره های بحران اقتصادی، معلولین به طور اخص در معرض بیکاری هستند، چرا که کارفرمایان کم­تر تمایل به سرمایه گذاری در کارگرانی دارند که رتق و فتق امورشان هزینۀ بیش­تری دارد.

در عین حال دولت می خواهد تا حد امکان از مسئولیت حفظ کسانی که قادر به کار نیستند طفره برود.

به همین دلیل است که مسألۀ هزینه، در کانون تقریباً همۀ بحث ها دربارۀ معلولیت است.

شکل­گیری دولت رفاه، نتیجۀ ترکیب دو فشار بود.

از یک سو فشار طبقۀ کارگر و نمایندگان سیاسی آن برای اصلاحات و رفرم. اما در عین حال طبقۀ حاکم نیز از برخی هزینه ها بر روی بهداشت، آموزش، مزایا و خدمات اجتماعی استقبال می کرد.

سرمایه در مراحل متعددی آماده است که منابع را به این حوزه ها ببرد، چون در بلندمدت به نفع کارفرمایان خواهد بود.

هرچند ممکن است از پرداخت این هزینه ها اکراه داشته باشند، منتها در دوره های رونق مشتاق ثباتی هستند که دوت رفاه ایجاد می کند.

بزرگ ترین دستاورد این دولت رفاه، نظام خدمات بهداشت ملی (NHS) بود که به همه وعدۀ بهداشت و درمان همگانی و رایگان را می داد.

پیشرفت های پزشکی و علمی منجر به آن شد که افرادی با معلولیت های حادتر، علاوه بر افزایش طول عمر، بتوانند برای خود کارهایی انجام دهند که سابقاً نمی توانستند.

این امر همراه با ارائۀ مسکن اجتماعی و تمهیدات جدید، به شمار زیادی از معلولین اجازه داد که به شکلی مستقل تر زندگی کنند. برخی قادر بودند شغلی پیدا کنند که مناسب توانایی هایشان باشد و نقش کاملی در جامعه ایفا کنند.

جنبش های سیاسی رادیکال اواخر دهۀ ۱۹۶۰، جوّی را ایجاد کرد که مردم انتظار داشتند برای حقوق خود مبارزه کنند.

فعالین جدید حقوق معلولین شروع به نقد برچسب های تحمیلی به خود مثل «علیل» یا «افلیج» کردند و این مسأله را مطرح کردند که معلولیت واقعاً به چه معنا است.

در این جا یک تمایز بسیار مهم مطرح شد. نقص، به فقدان یا محدودیت عملکرد اعضای بدن فرد، حواس یا ذهن اشاره دارد.

در صورتی که کار نکردن چشم ها یا پاها نیستند که افراد را معلول می کنند. معلولیت، به تبعیض ارتباط دارد؛ یعنی به حاشیه راندن یا پس زدن مردمی که نقص دارند از جریان اصلی جامعه.

این الگوی اجتماعی معلولیت، معلولیت را به عنوان یک پدیدۀ اجتماعی درک می کند و نه چیزی که مستقیماً از نقص عضو هر فرد نشأت می گیرد.

به یُمن چندین دهه کارزارهای تبلیغاتی و مبارزاتی، این الگوی اجتماعی از مقبولیت وسیعی در جامعه برخوردار شد. اما تا آن موقع، رونق طولانی مدت اقتصادی دیگر به کسادی مبدل شده بود.

رکودی که از اواسط دهۀ ۱۹۷۰ آغاز شد، به نخستین حملات قابل توجه به دولت رفاه انجامید. این حملات از طرف حکومت های حزب کارگر و محافظه کاران، از آن زمان تاکنون با شدّت و حدّت ادامه داشته است.

قیل و قال محافظه کاران برای کاهش های به مراتب بیش­تر هزینه های اجتماعی، طی ماه های اخیر قویاً مسألۀ معلولیت را به موضوعی سیاسی کرده است.

تهاجم حکومت به دولت رفاه، به قدری فراگیر است که کارزارهای دفاع از مزایای معلولین عملاً می بینند که در دل یک جنبش وسیع تر علیه کاهش هزینه های عمومی فعال هستند.

این کارزارها شامل «معلولین علیه کاهش هزینه ها» ( Disabled People Against Cuts) و «مثلث سیاه» (Black Triangle) می شوند.

شرکت هایی نظیر «آتوس» (Atos) که مسئول پیشبرد برنامۀ موسوم به «ارزیابی قابلیت کار» در حکومت هستند، به چهره های منفور جنبش های مخالف کاهش هزینه های عمومی تبدیل شده اند.

مبارزه با حملات جاری، امری حیاتی است، اما برای دگرگونی واقعی زندگی مردم معلول، ما نیاز داریم بسیار فراتر از این برویم.

یک جامعۀ حقیقتاً سوسیالیستی، دولت رفاه را به طور عظیمی گسترش خواهد شد، تمامی شعارهای NHS مبنی بر بهداشت و درمان رایگان و همگانی از تولد تا مرگ را تحقق خواهد بخشید.

مصرف کنندگان و تولیدکنندگان، دربارۀ ماهیت و ارائۀ خدمات برنامه ریزی خواهند کرد.

علم، پزشکی و رسیدگی اجتماعی بر مبنای اصل «از هر کس به اندازۀ توانش، به هر کس به اندازۀ نیازش»، اجتماعی و بازسازماندهی می شوند.

تنها یک چنین جامعه ای می تواند هم دلایل و پیامدهای نقص را به طور قابل توجهی کاهش دهد و هم تضمین کند که انسان ها- با تنوع جسمی و ذهنی خود- دیگر معلول نباشند.

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

97 − 91 =