از شورش تا انقلاب کارگری

Print Friendly, PDF & Email

پال داماتو / برگردان: آرام نوبخت

لئون تروتسکی، در کتاب مشهور «تاریخ انقلاب روسیه» می نویسد که «توده ها نه با یک طرح از پیش آمادۀ بازسازی جامعه، که با این احساس تند وارد یک انقلاب می شوند که دیگر قادر به تحمل رژیم کهنه نیستند». انقلاب ها وقت تنفس کوتاهی هستند که طی آن بی اعتنایی و انفعال به عنوان صفات کهنه، ناگهان در مقیاسی وسیع در بین مردم عادی از میان می روند.

منتها سنگینی وزن سنت ها، هم­چنان جان سختی می کند. همراه با فرایند «خودرهایی»، یعنی فرایندی که در آن کارگران تکامل بخشیدن به ظرفیت و توان خود را در مبارزه آغاز می کنند، این ایدۀ کهنه که تغییر فقط از بالا میسر است، هم­چنان به بقایش ادامه می دهد.

انقلاب میلیون ها نفر از مردمی را تاکنون منفعل بودند، اعتقاد چندانی به ظرفیت خودشان برای ادارۀ جامعه نداشتند، بیدار می کند؛ و در نتیجه ابتدا به آگاهی رفرمیستی نیرو می بخشد؛ یعنی به این برداشت که ما برای تغییر جامعه باید به دیگران اتکا کنیم.

کارگران را عادت داده اند که فکر کنند ناتوان از ادارۀ جامعه هستند. یعنی اصولاً تا جایی که تغییر امکان پذیر است، آن ها باید نه بر خودشان، که بر نمایندگانی متکی باشند که به جای آن ها اقداماتی خواهند کرد. مبارزۀ توده ای آغاز به شکستن این حسّ اطاعت و تمکین در بین مردم عادی می کند، اما به یک چشم برهم زدن آن را محو نمی کند.

نتیجه این می شود که در مرحلۀ نخست هر انقلاب، یک چرخش عمومی به چپ در آگاهی توده ای به وجود می آید، اما مرکز ثقل آگاهی توده ای هم­چنان رفرمیستی باقی می ماند. تفاوت هست بین رفرمیسم اتحادیه های کارگری و رهبران جنبش که کم و بیش در رفرمیسم خود «سخت تر» می شوند، و رفرمیسم کارگرانی که «مبارزه»شان به نقطه ای فراتر از رفرم اشاره دارد، منتها «آگاهی»شان در ابتدا هنوز به آن ها می گوید که رفرم بهترین چیزی است که می توانند انتظار داشته باشند.

در مرحلۀ نخست یک جنبش انقلابی، مؤلفۀ خودانگیختگی مسلط است. آگاهی کارگران در مبارزه تغییر می کند، اما آگاهی از تجربه عقب می افتد. در نتیجه کارگران پیش از آن که کاملاً به آلترناتیوهایی که قادر به طرح شان هستند آگاهی داشته باشند، قادر به سرنگونی سیستم هستند.

به عنوان مثال در سال ۱۹۱۷ چندین روز اعتراض توده ای، نیروهای مسلح تزار را درهم شکست و تزار وادار به کناره گیری شد. بلافاصله پس از این، احزاب اصلی سوسیالیست فراخوان به شکل گیری شوراها دادند.

شورای نمایندگان کارگران و سربازان پتروگراد … توانانی گرفتن قلمرو قدرت را داشتند، اما چنین نکرد. «رودزیانکو»، سیاستمدار بورژوایی این را تشخیص داده بود به «چخیدزه»، رهبر رفرمیست شورای پتروگراد گفته بود: «قدرت دست شما است، می توانید همۀ ما را دستگیر کنید».

بنابراین به سازمانی از انقلابیون نیاز است که بتواند در درون جنبش برای شکستن قیدوبندهای گذشتۀ رفرمیسم و جلب اکثریت کارگران به این ایده که باید آلترناتیو جدیدی را در برابر سرمایه داری طرح کنند، مبارزه نماید. این امکان که کارگران قادرند قدرت خود را به چیزی بیش از مخالفت صِرف با اوضاع ترجمه کنند، در وهلۀ نخست برایشان آشکار نیست؛ بلکه تنها از خلال یک دوره درس های سخت در طول مسیر مبارزه است که چنین می شود.

در فرایند مبارزه، ایده های همبستگی، برابری و ضدیت با ستم، به سطح می آیند. اما کارگران هم زمان از موقعیت و قدرت خود در جامعه آگاه نمی شوند.

برخی سریع تر از دیگران حرکت می کنند و آماده اند که رهبری را به دست بگیرند. نقش سازمان انقلابی، عبارت است از متحد کردن مبارزترین کارگران و فعالین در مبارزه- یعنی کسانی که درک شفاف تری نسبت به امکان تغییر انقلابی دارند- تا به این ترتیب بتواند پتانسیل انقلابی را به واقعیت تبدیل کند.

بدون یک چنین حزبی، جنبش انقلابی از دست می رود و جنبش یا رو به افول می گذارد یا به لحاظ نظامی شکست داده می شود. در هر حال، جامعه شروع به بازگشت به همان مجاری قدیمی می ند و «نظم» باری دیگر برمی گردد.

تروتسکی می نویسد: «بدون یک سازمان هدایتگر، انرژی توده ها هم­چون بخاری که در سیلندر محصور نشده باشد، پراکنده خواهد شد… اما با این وجود آن چه حرکت را ایجاد می کند، نه سیلندر، که این بخار است».

 

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 2 = 1