دونالد ترامپ: چهرۀ زشت سیاست سرمایه داری

Print Friendly, PDF & Email
پتریک مارتین

برگردان: آرام نوبخت

صعود دونالد ترامپ، میلیاردر امریکایی، به جایگاهی برجسته در مسابقۀ جمهوری خواهان برای انتخابات ریاست جمهوری، گواهی است بر این که تفاله ها از عمق به سطح آب رسیده اند. اما ترامپ برخلاف آن چه که برخی مفسرین رسانه ای ادعا کرده اند، یک انحراف، حواس پرتی یا «رسوایی» نیست- مگر این که سیاست سرمایه داری امریکا در کلیت آن را یک رسوایی بدانیم.

سایت «دِموئن رجیستر» در یکی از سرمقاله های خود ترامپ را زیر تازیانۀ نقد گرفت و خواهان عقب نشینی او از مسابقۀ انتخاباتی شد و او را چنین توصیف کرد: «یک آدم اهل بلوف، و بی بو و خاصیت که فقط می تواند تیترهای خبری، اسم و رسم و ارقام نظرسنجی بسازد، آن هم نه با تحریک کردن مردم به فکر کردن، بلکه با تحریک کردن خشم آن ها». این توصیف مناسبی است، اما در مورد همۀ دیگر سیاستمداران سرمایه دار مسابقۀ ریاست جمهوری هم کم و بیش مصداق دارد. هیچ یک از آن ها، از جمله ترامپ، حقیقت را به کارگران نمی گویند یا از هوادار توده ای واقعی برخوردار نیستند.

ترامپ تجلی عقب ماندگی و انحطاط نظام سیاسی امریکا و اشرافیت مالی امریکا است. او اولین بار در دورۀ رونق املاک به دنبال ورشکستگی قریب الوقوع نیویورک در سال ۱۹۷۵ برجسته شد. بعد از نجات این شهر به یُمن امتیازات فراوان اتحادیه ها، از جمله تاراج صندوق های مزایای بازنشستگی کارگران برای رساندن سوخت به سرمایه گذاری های سوداگرانه، شرایطی برای تبدیل بخش های مختلف «منهتن» به شهرک های مسکونی برای ابرثروتمندان فراهم شد.

ترامپ، به عنوان نهال نورستۀ این خانوادۀ املاک با ثروت متوسط، از طریق سرمایه گذاری در آپارتمان های لوکس برای افرادی مافوق ثروتمند، از جمله برجی که نام خود را بر آن گذاشت («برج ترامپ»)، پول پارو کرد. یک گزارش مالی ۹۱ صفحه ای از طرف «کمیسیون انتخابات فدرال» در همین هفته، تأیید می کند که ترامپ، به عنوان کسی که به خود لقب «انبوه ساز» داده، در خدمت ریخت و پاش های ابرثروتمندان بوده و در زمینۀ کازینوها، زمین های گلف و تفریحگاه های لوکس تخصص داشته است. در واقع او انگلی است که خود از دیگر انگل ها تغذیه می کند. عملاً هیچ گونه فعالیت مولدی نمی توان در ۵۱۵ مورد فعالیت اقتصادی او، از جمله ۳۶۱ موردی که اسم او را با خود حمل می کنند، سراغ گرفت.

طی دو دهۀ گذشته، ترامپ با سرمایه گذاری مشترک در تعدادی از برنامه های تلویزیونی که با برنامۀ «کارآموز» (The Apprentice) آغاز شد، ارتقا یافته است. شک برانگیز بودن ادعای او در مورد ارزش ۱۰ میلیارد دلاری دارایی هایش، زمانی آشکار می شود که او ادعا می کند ارزش «برند» او به تنهایی ۳.۲ میلیارد دلار است. اما چنین ارقامی در وال استریتِ سال ۲۰۱۵ چندان بیراه هم نیستند، جایی که سوداگری و کلاهبرداری های مالی، بحرانی به مراتب عظیم تر از سال ۲۰۰۸ را تدارک می بینند.

خودپرستی ترامپ همراه است با بی خبری و نادانی گستردۀ او از سیاست و مسائل حکومت. او اخیراً به یک مصاحبه کننده ضمن توضیح دادن بی میلی خود به مطالعۀ کتاب، گفت: «یکی از مشکلات سیاست خارجه این هست که به طور روزمره تغییر می کند».

اما با این وجود ترامپ در تشخیص فرصت ها تیزبین است و ماهیت مخالفین، چه جمهوری خواه و چه دمکرات را خوب درک می کند. این که او شمارۀ موبایل «لیندسی گراهام»، سناتور جمهوری خواه را علناً اعلام کرد، صرفاً یک شیرین کاری تبلیغاتی نبود، بلکه نشان می داد که او نبض این جمهوری خواه کارولینای جنوبی را گرفته است. گراهام همین هفته ترامپ را «کله خر» نامید، اما همین فرد چند سال پیش، از ترامپِ میلیاردر درخواست کمک و اعانه به کمپین انتخاباتی کرد تا بتواند دوباره در «فاکس نیوز» جا باز کند.

ترامپ در ارزیابی خود از نامزد احتمالی دمکرات ها به یک اندازه برّا (و دقیق) بود؛ او اشاره کرد که مانورهای هیلاری کلینتون، واکنشی به چالش از طرف برنی ساندرز، سناتور ایالت ورمونت است. او به روزنامۀ «هیل» گفت: «هیلاری راهی را می رود که قبلا رفته شده، و من هم یک جورهایی می خندم، چون هیلاری را خیلی خوب می شناسم». او در ادامه گفت: «بخش جالب در مورد هیلاری این است که حامیان مالی او، بر و بچه های صندوق های پوشس ریسک، کسب و کار و املاک هستند. همۀ این ها می گویند: “فکر می کنی واقعاً او به این حرف ها باور دارد؟” من هم می گویم: “البته که ندارد. شما که می شناسیدش”»

این ترکیب شهرت و ثروت ترامپ، و همین طور ناپختگی گفته های دست راستی و خرافاتی اش، او را دست کم برای حال حاضر به مقام رهبری حوزۀ انتخاباتی جمهوری خواهان رسانده است، به طوری که حمایت از او ۲۴ درصد است، در حالی که این رقم به ترتیب برای «اسکات واکر»، شهردار ویسکانسین و «جب بوش»، شهردار سابق فلوریدا، ۱۳ و ۱۲ درصد است. موقعیت کنونی او، نشان دهندۀ بی اهمیت بودن مخالفین اش و نبود شور و شوق عمومی برای مرتجعین و دست فروش های سیاسی است که کل طیف جمهوری خواهان را شکل می دهند.

آمارگیری های صورت گرفته از ترکیب جمعیتی حمایت از او، به طوری که در نظرسنجی های اخیر گزارش شده است، نشان می دهد که رأی دهندگان احتمالی به ترامپ، عموماً جوان تر، و با درآمد پایین تر هستند و به لحاظ ایدئولوژیک نسبت به جناح «تی پارتی» حاکم بر حزب جمهوری خواهان طی سال های اخیر، کم­تر محافظه کاری به خرج می دهند. ترامپ با تحریک کردن تعصبات ضدّ مهاجرین در تلاش است تا این لایۀ ماموفق راست را هم جلب کند.

دلیلی ندارد فکر کنیم که ترامپ به هر آن چه که دربارۀ موضوعات سیاسی می گوید اعتقاد دارد. او هم موافق و هم مخالف موضوعاتی نظیر بهداشت و درمان همگانی، سقط جنین، گسترش مزایای تأمین اجتماعی و افزایش مالیات بر ثروتمندان بوده است. او به کمپین های سیاسی هیلاری کلینتون هم کمک کرد و حتی در مقطعی پیش از چرخش به سوی جمهوری خواهان در یک دهۀ گذشته، خود را دمکرات خطاب کرد.

بنابراین ترامپ تفاوتی با یک سیاستمدار سرمایه دار تیپیک امریکا یا یک مدیر ارشد اجرایی ندارد، اگرچه شخصیت کارتونی مضحک تری است. اما او را به زحمت می توان منفورترین چهرۀ سیاسی کشوری دانست که رئیس جمهورش با افتخار علناً از ترورهای خود می گوید، انسان هایی را که با اشتهای کامل کشته است فهرست می کند، و رقبایش شامل افرادی نظیر لیندسی گراهام که در بالا اشاره شد می شود، کسی که اخیراً تهدید کرد اگر حتی فکر پیوستن به داعش به سر هر یک از شهروندان امریکا بزند، او بمباران موشکی آن ها را مجاز خواهد کرد.

تا جایی که به خشم و عصبانیت تصنعی رسانه ها از ترامپ بازمی گردد- از روزنامه ها گرفته تا شبکه هایی که با خوشحالی از فعالیت های این میلیاردر سود برده اند- باید پرسید آن ها در مقابل چه پیشنهادی دارند؟ ستون نویس نیویورک تایمز، «فرانک برونی»، یک نمونه است: او در نوشته ای، «رابرت کری»، سناتور سابق و کسی را که به اعتراف خودش قاتل توده های مردم در جنگ ویتنام بوده است، به عنوان صدای محکومیت اخلاقی ترامپ معرفی می کند.

یکی از مطالعات صورت گرفته نشان می دهد که رسانه ها خود عامل اصلی صعود سیاسی ترامپ هستند. ترامپ پس از اعلام نامزدی خود، در تنها ۴ درصد از مقالاتی که کمپین جمهوری خواهان را پوشش می دادند، مورد اشاره قرار می گرفت. از روزی که او وارد مسابقه شد، این رقم به ۳۰ درصد رسید و از آن زمان تاکنون بین ۲۰ تا ۳۰ درصد باقی مانده است.

۲۴ ژوئیۀ ۲۰۱۵

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 75 = 79