برنی ساندرز، حزب دمکرات و سوسیالیسم

Print Friendly, PDF & Email
ژورف کیشور

برگردان: آرام نوبخت

مناظرۀ سه شنبه شب حزب دمکرات، بازتابی بود از اضطراب و دست­پاچگی رو به رشد دستگاه سیاسی و طبقۀ حاکم در کلیت آن از تنش هایی طبقاتی که در ایالات متحدۀ امریکا تا مرحله ای انفجاری انباشته شده است.

تا جایی که به موضوعات اقتصادی بازمی گشت، تمامی پنج کاندیدای شرکت کننده در این مناظره، به نحوی از انحا، از شعارهایی چپ­نمایانه استفاده کردند. مارتین اومالی، شهردار پیشین مریلند، از «یک بی عدالتی اقتصادی که کشور ما را تهدید به فروپاشی می کند» سخن گفت. وزیر امور خارجۀ سابق و رقیب پیشتاز کنونی، هیلری کلینتون، ادعا کرد که کمپین او روی موضوع افزایش دستمزدها متمرکز خواهد شد. در جایی او به ضرورت «نجات سرمایه داری از شرّ خودش» اشاره کرد.

برنی ساندرز، سناتوری از ایالت ورمونت که خود را «سوسیالیست دمکرات» توصیف می کند، خواستِ خود را برای یک «انقلاب سیاسی» به منظور «بازپس گرفتن کشور از دست مشتی میلیاردر و خلق یک دمکراسی پویا که می دانیم می توانیم و باید داشته باشیم» تکرار کرد. در انتقادهایی که از سوی کاندیداهای دمکرات ریاست جمهوری نسبت به نابرابری وجود دارد، یک ناهمگونی آشکار به چشم می خورد. طی هفت سال گذشته، یعنی دوره ای با رشد بی سابقۀ نابرابری اجتماعی، کشور تحت رهبری حکومت دمکرات اوباما بوده است. از سال ۲۰۰۹، یعنی سال نخست روی کار آمدن اوباما، ۹۵ درصد عواید درآمدی به یک درصد بالایی اختصاص یافته است.

همان طور که مناظرۀ سه شنبه تأکید کرد، دمکرات ها در یک تقلای بی وقفه برای بازاریابی، مشغول تغییر بسته بندی خود هستند، به این امید که با یک برند تبلیغاتی و شعار جدید بتوانند حمایت از سوی مردمی را که توهماتشان فرو ریخته و با سیاست آنان بیگانه شده اند، احیا کنند. عملاً هیچ کوششی نمی شود که موضع گیری های امروز با مواضع دیروز تناقضی نداشته باشد، یا گفتار و کردارشان را آشتی دهند.

اکنون این حزبِ وال استریت و امپریالیسم امریکا، در حال دست و پا زدن است تا در سطح شعار خود را به واقعیت طبقۀ کارگری که بیش از پیش رادیکالیزه می شود، انطباق دهد، تا به این ترتیب بهتر بتواند سیاست های طبقۀ حاکم را برای اعمال ریاضت و جنگ پیش ببرد.

در کانون این تلاش ها ساندرز قرار دارد، کسی که طی چند ماه گذشته در نظرسنجی ها به سرعت صعود کرده و توانسته است هزاران و حتی ده ها هزار نفر را به گردهمایی های خود جلب کند. بین ماه های آوریل و اکتبر، رتبۀ ساندرز در نظرسنجی های عمومی از تقریباً ۴ درصد (در قیاس با ۶۰ درصد کلینتون) به حدوداً ۲۵ درصد (در قیاس با ۴۰ درصد کلینتون) افزایش یافته است. او در نیو همفشایر پیشتاز شده و در آیوا، شانه به شانۀ کلینتون است.

محبوبیت کمپین ساندرز، مفسرین رسانه ها را حیرت زده کرده است، چرا که از نظر آن ها برچسب «سوسیالیست» در ایالات متحده خود به تنهایی هر چهرۀ سیاسی را محکوم به شکست می کند. در واقع ساندرز دقیقاً به دلیل جلب نفرت عمیق و به رو رشد نسبت به نظام سرمایه داری توانسته است چنین حمایتی را درو کند.

با این حال ساندرز از زاوایۀ سیاست های عملی خود هیچ چیز را که حقیقتاً سوسیالیستی یا حتی رادیکال باشد، پیشنهاد نمی دهد. روز سه شنبه، او مجدداً از یک سلسله رفرم های ملایم صحبت کرد، از جمله افزایش حداقل دستمزد، سرمایه گذاری در زیرساخت ها، دستمزد برابر برای زنان و رایگان کردن دانشکده ها و دانشگاه ها از طریق اعمال مالیات بر معاملات مالی.

فارغ از اشاره ای گنگ به «انحلال» بزرگ­ترین بانک ها، ساندرز هیچ گونه تمهیداتی را که به مناسبات تولیدی یا سلطۀ اقتصادی طبقۀ سرمایه دار دست بزند، پیشنهاد نکرد. هیچ گونه پیشنهادی مبنی بر ملی سازی صنایع یا بانک ها به عنوان جزئی کلیدی از سیاست سوسیالیستی وجود نداشت. او صراحتاً نیز خواستار بازتوزیع ثروت نشد.

حتی در چهارچوب سنت سیاست امریکایی از دوران اولیه نیز طرح های پیشنهادی ساندرز تماماً مرسوم هستند.

بیانیه های او را با پلاتفرم حزب سوسیالیست در سال ۱۹۳۶ مقایسه کنید که در آن زمان تحت رهبری رفرمیستی نورمن تامس بود. این پلاتفرم خواهان «مالکیت اجتماعی و کنترل دمکراتیک بانک ها، معادن، راه آهن، صنایع نیرو و تمامی صنایع کلیدی» بود. پلاتفرم حزب در سال ۱۹۱۲- زمانی که یوجین دبز ۶ درصد آرای ملی را به خود اختصاص داد- خواست ملی شدن صنایع مهم، مصادرۀ انبارهای مواد غذایی و کالاها برای کاستن از هزینۀ معیشت و مالکیت جمعی بر نظام بانکداری و پولی را پیش کشیده بود.

ساندرز ناممکن ها را پیشنهاد می دهد: بهبود نابرابری اجتماعی، بدون دست زدن به بنیان قدرت طبقۀ سرمایه دار.

در همان حال که ساندرز در نظرسنجی ها صعود می کند، عامدانه به جستجوی این است که به قطب اصلی دیگر قدرت در ایالات متحده- یعنی دستگاه نظامی و امنیتی- مجدداً تضمین دهد. روز سه شنبه، او اعلام کرد که «اگر لازم باشد، آماده است که کشور را به جنگ وارد کند». ساندرز با تأکید بر این که «پاسیفیست» نیست، به حمایت خود از جنگ در کوزوو در دورۀ کلینتون، جنگ در افغانستان از طرف حکومت بوش، و سیاست جنگی فعلی حکومت اوباما در عراق و سوریه اشاره کرد.

این بیانیه ها به دنبال نظرات سابق ساندرز بود که گفته بود از هواپیماهای بی سرنشین، نیروهای ویژه و «بیش­تر» استفاده خواهد کرد و این که ایالات متحده «باید نیرومندترین ارتش را در جهان داشته باشد». روز سه شنبه، او خواست پیگیرد قانونی ادوارد اسنودن، از افشاگران «آژانس امنیت ملی» (NSA) را به مجموعۀ خواست هایش اضافه کرد.

حمایت ساندرز از جنگ امپریالیستی در بیرون مرزها، به مراتب بیش از طرح های پیشنهادی او برای رفرم های اجتماعی در داخل، مشت سیاست های او را بازمی کند. آتش تمامی جنگ هایی که او پشتیبانی می کند، به خاطر منفعت طبقۀ حاکم و برنامۀ آن برای سلطۀ جهانی، روشن شده است. نمی توان با سیاست اقتصادی نخبگان مالی و شرکت ها در داخل مخالف بود، و در عین حال از سیاست آن در خارج حمایت کرد.

مواضع حامی جنگ ساندرز، از سِلک ناسیونالیسم اقتصادی او است. انتقادهای او به نابرابری اجتماعی، همواره به نکوهش «سیاست های تجاری فاجعه بار ما» پیوند خورده است. ساندرز با جستجوی منحرف کردن خشم طبقۀ کارگر نسبت به اخراج های گسترده و بیکاری به سوی مجاری ناسیونالیستی- که کارگران امریکایی را در تقابل با برادران و خواهران هم طبقه ای آن ها در سرتاسر جهان قرار می دهد- مستقیماً در صف بروکراسی اتحادیه های کارگری و بخش هایی از حزب دمکرات قرار می گیرد. در عین حال، این سیاستِ «اوّل، امریکا»، توجه را از منشأ واقعی ستم بر طبقۀ کارگر، یعنی نظام سرمایه داری، منحرف می سازد، و کارگران امریکا را در پشت کارفرمایان امریکایی آن ها به صف در می آورد.

تا جایی که به «انقلاب سیاسی» ساندرز بازمی گردد، این شعار اساساً برای هیچ چیزی نیست به جز بالا بردن آرای پشت کاندیدای ریاست جمهوری حزب دمکرات، فارغ از این که چه کسی باشد. بنابراین او روز سه شنبه از ضرورت «برخورداری از بالاترین مشارکت انتخاباتی در جهان، نه پایین ترینِ آن» صحبت کرد. او اضافه کرد: «دمکرات های کاخ سفید در دورۀ افول، زمانی برنده می شوند که هیجان و مشارکت انتخابات گسترده تری وجود داشته باشد، و این همان چیزی است که کمپین ما دارد انجام می دهد».

روشن تر از این نمی توانست باشد. عملکرد اصلی ساندرز، جلوگیری از این است که اپوزیسیون اجتماعی روزافزن در جامعه یک شکل سیاسی مستقل به خود بگیرد.

آن دسته سازمان هایی که کمپین ساندرز را تقویت کرده اند- از بخش هایی در دستگاه اتحادیه های کارگری گرفته تا گروه هایی نظیر «آلترناتیو سوسیالیستی» و «سازمان سوسیالیستی بین المللی»- این کار را با این هدف آگاهانه انجام می دهند: پیش نبردن هدف سوسیالیسم، بلکه تضعیف روحیۀ اپوزیسیون از طریق خفه کردن و از مسیر خارج نمودن تلاش های طبقۀ کارگر برای رها شدن از نظام دو حزبی سرمایه داری.

تجربۀ یونان طی سال های گذشته، پیامدهای این نوع سیاست را نشان داده است. ائتلاف «چپ رادیکال» (سیریزا)، که با وعدۀ پایان دادن به ریاضت به قدرت رسید، اکنون مجری دور جدید سیاست های ریاضتی دیکته شدۀ بانک ها و اتحادیۀ اروپا است که به مراتب وحشیانه تر از موارد قبلی هستند. ساندرز و هواداران او نقشی موازی را در ایالات متحده ایفا می کنند.

طبقۀ کارگر برای پیش­برد منافع خود، به چشم اندازی کاملاً متفاوت نیاز دارد. میلیون ها تن از کارگران و جوانان، در حال رویارویی با نظام سرمایه داری هستند، و سوسیالیسم باری دیگر شبحی است که بر فراز سر طبقۀ حاکم به گردش درآمده.

با این حال مبارزه برای سوسیالیسم، به معنای وحدت بین المللی طبقۀ کارگر در مبارزه با طبقۀ حاکم و تمامی نمایندگان آن است. یعنی سلب مالکیت از بانک ها، مؤسسات مالی و ابرشرکت های اصلی، و بازتوزیع رادیکال ثروت. تمامی حقوق اجتماعی پایه ای طبقۀ کارگر- از جمله حق شغل، درآمد قابل زندگی، بهداشت و درمان، آموزش، امنیت بازنشستگی- در تقابل مستقیم با یک نظام اجتماعی است که همه چیز را تابع فرمان های اشرافیت مالی و شرکت ها می کند.

یک برنامۀ سوسیالیستی حقیقی می تواند تنها زمانی تحقق یابد که طبقۀ کارگر به عنوان یک نیروی سیاسی مستقل، چه در ایالات متحدۀ امریکا و چه در سطح جهان، برای تسخیر قدرت سیاسی و بازسازماندهی حیات اقتصادی بر مبنای نیاز اجتماعی و نه سود خصوصی، سازماندهی و بسیج شود.

۱۵ اکتبر ۲۰۱۵

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 1 =