مروری بر «اخلاق آن ها و اخلاق ما»، اثر تروتسکی

Print Friendly, PDF & Email
سیانا بانگورا، ترجمه: آرام نوبخت

تروتسکی در پلمیک مشهور خود دربارۀ ماهیت اخلاقیات و جایگاه آن در جامعۀ انسانی، استدلال می کند که اخلاقیات با توجه به هر جامعه، هر برهۀ تاریخی، و مهم تر از همه منافع طبقات اجتماعی مختلف، نسبی است. اخلاقیات حقیقی می بایستی از منافع خود بشریت، به نمایندگی طبقۀ کارگر، دفاع کند و نمی تواند یک ایدۀ مطلق باشد. هر وضعیتی باید آن گونه که شایسته اش است، مورد تحلیل واقع شود. به عنوان مثال، اگر خشونت از سوی گروهی به عنوان روشی جهت دفاع از منافع توده ها به طور کلی به کار گرفته شود و پرچم را برای رفاه بیش­تر به اهتزار درآورد، امری قابل توجیه است.

در کشورهای بورژوا–دمکراتیک، منافع طبقۀ حاکم در پشت یک اخلاقیات ایده آل پنهان می شود که عموماً هم ریشه در آموزه های مذهبی و در تطابق با منافع شناخته شدۀ بورژوازی قرار دارد. آن ها ادعا می کنند که اخلاقیات یک ایده آل ابدی و ازلی و مطلق است، درحالی که تروتسکی استدلال می کند که تنها اخلاقیات حقیقی، در قالب نمایندگی «پرولتاریای حقیقی» مطرح می شود. تروتسکی استدلال خود را تحت چهار عنوان فرموله می کند: مفهوم ماتریالیستی تاریخی از اخلاقیات؛ لنینیزم دربرابر استالینیزم؛ موضوع «هدف و وسیله»؛ و اخلاقیات انقلابی.

نخست تروتسکی به مخالفت با حکومت ها و احزاب سیاسی بورژوازی می پردازد که به زعم وی به اخلاقیات به عنوان نیروی محرکه و توجیه سیاست ها و اولویت های خود دست می یازند. این تلاش ها برای دست یافتن به جایگاه والای اخلاقی، شدیداً بر یک مجموعۀ «ازلی–ابدی» از هنجارها متکی است که در شرایط خاص شکل می گیرند. در واقع اما تعاریف اجتماعی از آن چه که «اخلاقی» یا «غیر اخلاقی» نامیده می شود، همواره از جمله جدال های ایدئولوژیکی بوده اند که مبارزۀ طبقاتی در جامعه را منعکس می کنند و هیچ ارتباطی با این ایدۀ انتزاعی خود «اخلاقیات» ندارند. تروتسکی از ماتریالیزم دیالکتیک، این بنیان و اساس مارکسیزم استفاده می کند تا به این ایدۀ انتزاعی معنا ببخشد. او به طور مشخص و انضمامی، مفاهیم و بستر تاریخی به نگارش درآمدن جزوه را تشخیص می دهد و تعریف می کند.

جامعه در دهۀ ۱۹۳۰ به شدت قطبی شده بود. مبارزات شدیدی میان ایدئولوژی های رقیب و متخاصم استالینیزم، ایدئولوژی های رفرمیست «لیبرال» غرب، و جنبش های فاشیستی در آلمان، ایتالیا و اسپانیا وجود داشت. منافع متضاد به آن معنا بود که نمی توان یک ایدۀ جهانشمول از «خوب» و «بد» داشت. سال های ۱۹۳۸-۳۹ دوره ای سیاه برای جنبش کارگری بود. هیتلر می آمد که قدرت را در آلمان به سختی قبضه کند. فاشیزم فرانکو کنترل خود را در اسپانیا تثبیت کرده بود. و استالین نیز که به طور سیستماتیک رهبری انقلاب روسیه را نابود کرده بود، مشغول بی آبرو ساختن واژۀ «سوسیالیزم» بود. جهان در آستانۀ غوظه خوردن در حمام خون جنگ امپریالیستی دوم جهانی بود، و تحت چنین شرایطی، رفرمیست ها، سانتریست ها و رادیکال های خرده بورژوا، استدلال های «اخلاقی» خود را علیه متد مارکسیستی تروتسکی و سایرین در «انترناسیونال چهارم» مطرح ساخته بودند.

تروتسکی جزوۀ خود را در اوایل ۱۹۳۸، یعنی زمانی که آخرین محاکمات مسکو درحال برگزاری بود، تکمیل کرد. در واقع خود این جزوه به پسر تروتسکی تقدیم شده است که به فرمان استالین به قتل رسید. در بستر یک موج فزایندۀ ارتجاع جهانی، یک چرخش به سوی راست در میان بسیاری از چپ ها نیز وجود داشت. تروتسکی این چرخش را «ارتجاع ظفرمند» نامید، چرا که رؤیای سوسیالیزم به کابوس استبداد و تمامیت خواهی استالینیزم انحطاط یافته بود. این چرخش برای منتقدین مارکسیزم رضایت بخش بود و هنوز نیز هست. یکی از رایج ترین راه های برای سوسیالیست های سابق، در فرایند طرد مارکسیزم و مبارزۀ طبقاتی، بازگشت به سوی «اخلاقیات» و «اکسیر» آموزش «ارزش های جهانشمول» و غل و زنجیرهای مذهب به توده های مردم است.

هدف از جزوۀ تروتسکی، دفاع از رویکرد ماتریالیستی در قبال مسألۀ اخلاق است؛ و جدا کردن مارکسیزم از قید و بندهای دگم های خشن استالینیستی و تئوری های لیبرالی انقلابیون سابقی که اینک به کسوت رفرمیست درآمده بودند. تروتسکی با استدلال های رایج لیبرال ها و هواداران سابق انقلاب روسیه که ادعا می کردند سیاست های حزب بلشویک تفاوتی با استالینیزم ندارد و بنابراین به همان بی اخلاقی و جنایات می انجامد، به شدت برخورد می کند.

تروتسکی بر محتوای طبقاتی استدلال های مخالفین خود متمرکز می شود و تأکید را بر روی آن می گذارد. کسانی که سیاست انقلابی را ترک گفته بودند، علیه «غیر اخلاقی بودن» ایدۀ «هدف وسیله را توجیه می کند» استدلال می کردند و به نقد شخصیت خود تروتسکی کشیده شدند. رفرمیست ها ادعا کرده اند که همین به اصطلاح بی اخلاقی، ناگزیر منجر به یک جوّ وحشت، قتل و نیرنگ شد. مخالفت اصلی تروتسکی این است که حفظ و تداوم نابرابری طبقاتی، دقیقاً به پذیرش این هنجارهای اجتماعی بستگی دارد. او استدلال می کند که سرمایه داری هرگز نمی توانست بدون این «اخلاقیات» انتزاعی دوام بیاورد و در این جا برتری دیالکتیک را بر به صاطلاح «عقل سلیم» اثبات می کند.

استدلال اصلی تروتسکی این است که هیچ گونه سیاست یا ایده ای نیست که ابدی و ازلی باشد، یا خارج از بستر اجتماعی که خود از دل آن پدید آمده، وجود داشته باشد. مفاهیم «عقل سلیم» از اخلاقی و غیراخلاقی تماماً به وسیلۀ دولت و ساختار یک جامعۀ خاص، و به ویژه منافع طبقۀ حاکم تعریف می شود. به همین دلیل است که در برخی جوامع، کشتن مردم بی گناه یا سرکوب زنان، کودکان، و به حاشیه رانده شدگان جامعه، مورد پذیرش نیست، اما ممکن است درجایی دیگر قابل پذیرش باشد. هیچ قانون «جهانشمول» یا ایدۀ متناهی از بد و خوب وجود ندارد. هر آن چه هست یا توضیح داده نشده و یا صرفاً پذیرفته شده است.

نگاه به اخلاقیات به عنوان چیزی ثابت در طول زمان، یعنی به عنوان مفهومی لایتغیر و ازلی، این حقیقت را از نظر دور می دارد که جوامع مختلف، به اشکال مختلف اخلاقیات را تعریف کرده اند. به عنوان مثال، مذاهب اغلب قوانین خود را به نوعی تصویر می کنند که گویا از آغاز همیشه وجود داشته است؛ اما مذهب در عین حال مجبور هم بوده است تا خود را با شرایط متغیر اجتماعی منطبق کند. طی دروانی برخی فرقه های خاص مسیحیت، مهر تأیید بر برده داری زده و توجیهاتی هم در دفاع از آن در خود انجیل یافته بودند. امروز ولی برده داری مطلقاً شنیع و غیراخلاقی دیده می شود. تروتسکی نشان می دهد که چرا برای نهادهای طبقۀ حاکم به طور اخص سودمند است که اخلاقیات را به عنوان مفهومی جهانشمول و لایتغیر معرفی کنند. با این روش آن ها قادرند تا قدرت را از طریق کنترل ماهرانۀ مذاهب و یا عقاید اخلاقی خشک و سخت، حفظ کنند.

تروتسکی استدلال می کند که برای ارزیابی تعاریف اخلاقیات، یک روش ماتریالیستی تاریخی نیاز است. تلاش برای معرفی مفاهیم اخلاقی به عنوان مفاهیمی فرا–تاریخی، ریشه در نیاز به مبهم نمودن مناسبات اجتماعی یا طبقاتی خود جامعه دارد. اخلاقیات یک خصلت طبقاتی دارد و برای کسانی که در قدرت هستند، یک نقش ایدئولوژیک حیاتی ایفا می کند. طبقۀ حاکم نه تنها نیاز دارد تا رفتار خود (سرکوب، جنگ و استثمار طبقات کارگر) را به عنوان بازتاب هنجارهایی که نمی توان و نباید به زیر سؤال برد توجیه کند؛ بلکه باید همین هنجارهای شکل گرفته را هم برای متقاعد کردن توده های تحت ستم به عدم شورش به کار گیرد. تروتسکی ایالات متحدۀ امریکا را نمونه ای مهم از چنین رفتار ریاکارانه ای می داند:

«چسبیدن به هنجارهای انتزاعی، صرفاً یک خطای فلسفی غیرمغرضانه نیست، بلکه یک عنصر ضروری در مکانیزم فریب طبقاتی است».

در طی دهۀ ۱۹۳۰، اخلاقیات انقلابی تروتسکی و سیاست های بوروکراتیک استالینیزم، از سوی منتقدین انقلاب اکتبر، دو مورد یکسان و مشابه وانمود می شدند. تروتسکی با این حال توضیح داد که استالینیزم «یک ارتجاع به غایب بوروکراتیک علیه دیکتاتوری پرولتاریا در کشور منزوی و عقب مانده است… استالینیزم نفرت انگیزترین اشکال مزایا را دوباره برقرار کرد، به نابرابری ها سرشتی تحریک کننده داد، فعالیت مستقل توده ها را با استبداد پلیسی خفه نمود، ادارۀ امور را به انحصار الیگارشی کرملین درآورد، و قدرت پرستی را به نحوی زنده کرد که حتی سلطنت مطلقه هم جرأت خواب دیدنش را نداشت». تروتسکی صرفاً ادعا نمی کند که استالینیزم و بلشویزم تمام و کمال مقابل یک دیگر هستند، بلکه هم­چنین خود استالینیزم ریشه در شرایط مادی روسیه دارد. این شرایط به دلیل عقب مانندگی اقتصادی تاریخی روسیه و انزوای آن ایجاد گشته است. تروتسکی به نقد شدیدالحن «قانقاریای اخلاقی بوروکراسی شوروی» دست زد.

یکی از نقاط رایج حمله برای منتقدین مارکسیزم، این ایده است که مارکسیست ها معتقدند «هدف وسیله را توجیه می کند». مخالفین مارکسیزم استدلال می کنند که این مورد «اثبات» می کند که نیروی محرکۀ مارکسیست ها تنها جستجو برای قدرت است و به همین دلیل به همه نوع قساوت و سبعیت در این مسیر دست خواهند زد. در واقع، این طبقات حاکم هستند که با الزامات منفی این آموزه، که برای پیروزی سرمایه داری مطلقاً حیاتی است، زندگی می کنند.

تروتسکی استدلال می کند که هر کنشی باید در بستر کلی انضمامی، مادی و تاریخی وقوع خود، مورد قضاوت قرار بگیرد. دیالکتیک و صداقت انقلابی تروتسکی در پاراگراف مربوط به این موضوع و مفهوم عقل سلیم، به تمامی عیان است. از آن جا که اخلاقیات انقلابی مرتبط به جامعه و مبارزه برای تغییر آن است، تروتسکی نیز علیه برداشتِ «هرچه پیش آید خوش آید» از «هدف وسیله را توجیه می کند» و مسألۀ اخلاقیات استدلال می کند. او در مقام دفاع از اخلاقیات انقلابی قرار می گیرد.

وظیفۀ انقلابیون، درک شاخص ها و نشانه هایی است برای اتخاذ چنین تصمیم هایی. انقلابیون باید به سختی «اخلاقیات رسمی» را رد و درک پویا از تئوری هدف و وسیله را با شرایطی انضمامی که با آن رو به رو می گردند، ترکیب کنند. به بیان دیگر، هستۀ مرکزی مارکسیزم– طبقۀ کارگر و خودرهایی آن– نقطۀ عزیمت برای اخلاقیات مارکسیستی است. تروتسکی انقلابیون را تشویق می کند که تعاریف خود را از اخلاقیات با اتکا به دیالکتیک، مستقل از تفکرات و آموزه های طبقات حاکم، بسازند.

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 31 = 37