جنگ خلیج: ۲۵ سال پس از حمله به کویت

Print Friendly, PDF & Email
نایل مال­هالند

برگردان: آرام نوبخت

«نظم نوین جهانی» که از سوی امپریالیسم فاتح امریکا پس از فروریختن دیوار برلین در ۱۹۸۹ اعلام شد، به سرعت در جنگ خلیج از هم گسست.

عراق در حال بهبود از جنگ ویرانگر هشت سالۀ مورد حمایت غرب با ایران بود و این نبرد، بدهی های سنگینی را بر دوشش گذاشت. اما صدام هم­چنان فرماندۀ یک ارتش یک میلیونی بود.

اکثر راه های عراق به خلیج فارس از کویت می گذرد. در تابستان ۱۹۹۰، دسترسی صدام به این سواحل، تهدیدی برای کویت بود.

عراق ادعا کرد که کویت از طریق «حفاری مورّب» مشغول سرقت از ذخایر نفتی عراق است. و حتی کویت را مقصر کاهش قیمت های نفت از طریق تولید مازاد بر سهمیۀ مورد پذیرش خود دانست. این برای عراق ۱ میلیارد دلار در ماه هزینه داشت و خطری بود برای ورشکستگی کشور.

فروپاشی مذاکرات

مذاکرات فروپاشید. اواخر ماه ژوئیه، نیروهای مسلح عراق به مرز کویت یورش بردند و روز ۲ اوت، وارد آن شدند. امیر کویت و همپالگی های او به عربستان سعودی گریختند. یک هفته بعد، صدام الحاق کویت به خاک خود را به عنوان نوزدهمین استان عراق اعلام داشت.

صدام بر این تصور بود که «چراغ سبز» متحد طولانی مدت خود یعنی ایالات متحده را همراه دارد. اما قدرت های غربی در هراس بودند که نیروهای عراق به میدان های نفتی سعودی پیش بروند و همین امر کنترل بر بیش از نیمی از نفت جهان را به دست صدام بدهد.

همان طور که نشریۀ میلیتانت، به عنوان پیشینۀ نشریۀ «سوسیالیست» در آن مقطع اعلام کرد، قدرت های امپریالیستی تحمل آن را نداشتند که صدام کوچک ترین «نقطۀ اتکایی روی این طناب نجات سرمایه داری غرب داشته باشد».

امپریالیسم غرب به دلیل تغییر توازن مناسبات جهانی قادر به این مداخلۀ مستقیم بود. دولت های استالینیست که سابقاً وزنۀ مقابل بودند، با مرگ دست و پنجه نرم می کردند. میخائیل گورباچف، رهبر شوروی، تسلیم شد. شورای امنیتی سازمان ملل با اکثریت قاطع، تحریم هایی را علیه عراق تصویب، و تجارت خارجی و دارایی های خارجی آن را مسدود کرد.

جورج بوش

رئیس جمهور جمهوری خواه امریکا، جورج دابلیو بوش، با آمادگی قبلی خواست عربستان سعودی برای اعزام سرباز برای «دفاع از سلطنت» را پذیرفت. حجم عظیمی از نیروهای دریایی، زمینی و هوایی- که در مجموع به حدوداً ۶۰۰ هزار پرسنل نظامی می رسید- اساساً از سوی ایالات متحده گردآوری شد، و در این بین بریتانیا و فرانسه نیز با نیروهای خود پیوستند.

۵۴ کشور دیگر، از جمله مصر و سوریه و مراکش نیز کمک های نظامی یا مالی خود را در اختیار قرار دادند. اما «اتحادیۀ عرب» به چند دسته تقسیم شد، به طوری که برخی دولت های عضو نگران پیامدهای این سرریز شدن ارتش های غرب بودند.

صدام از خشم فقرای عرب نسبت به شیوخ فئودال کویت و دیگر رژیم های استبدادی خلیج بهره برداری کرد. این گونه بود که این دیکتاتور عراق، با ریاکاری خود را هم­چون «صلاح الدین» تصویر کرد، فردی که در قرن ۱۲ اعراب را در برابر جنگ های صلیبی اروپا متحد کرده بود.

او به واکنش نظامی سریع غرب و همین طور پذیرش اشغال فلسطین به دست اسرائیل از سوی آن ها، پاسخ داد. صدام با وجود رژیم سکولار خود، فراخوان به جهاد در برابر مهاجمین غربی داد. اما سبعیت دیکتاتوری او به آن معنا بود که نخواهد توانست بر نفرت و ظن و تردید بسیاری از اعراب غلبه کند.

مقابله

«ملیتیانت» در بریتانیا و همفکران آن در سرتاسر جهان، فعالانه در جنبش ضدّ جنگ حضور داشند. ما با ماشین عظیم جنگی غرب در خلیج به مخالفت برخاستیم. ماشینی که هرگز برای دفاع از «دمکراسی» یا مردمان خاورمیانه نبود؛ بلکه برای تقویت قدرت طبقات حاکم ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و سایرین به کار گرفته شده بود.

ضدیت بی چون و چرای میلیتانت با مداخلۀ امپریالیستی، به هیچ رو به معنای کوچک­ترین حمایتی از دیکتاتوری صدام نبود. ما در عوض خواهان حمایت از «کارگران و دهقانان عراق در مبارزه شان برای یک عراق سوسیالیستی و دمکراتیک» شدیم.

ایالات متحده توانست مجوز شورای امنیت سازمان ملل را برای به کارگیری زور در صورت عدم خروج صدام از کویت تا ۱۲ ژانویۀ ۱۹۹۱ بگیرد. مدتی کوتاه پس از این ضرب الأجل، ایالات متحده دست به یورش های هوایی ویرانگری زد. صدام تنها می توانست با موشک های غیرکارامد «اسکاد» به عربستان سعودی و اسرائیل پاسخ دهد.

پس از پنج هفته بمباران ائتلاف غرب، ارتش عراق تار و مار شد. تخمین زده می شود که بین ۶۰ هزار تا ۲۰۰ هزار سرباز عراقی در مجموع کشته شدند. بسیاری از سربازان وظیفه در عراق هنگام عقب نشینی در قالب یک کاروان متشکل از ۲۰ خودرو، بی رحمانه بمباران شدند.

تخمین ها از تلفات شهروندان غیرنظامی در نتیجۀ جنگ، از رقم ۱۰۰ هزار تا ۲۰۰ هزار متغیر است. نیروهای ائتلاف نزدیک به ۳۰۰ نفر تلفات داشتند.

سقوط نیروهای عراق بیانگر ضعف درونی رژیم صدام از یک سو، و مقابلۀ کردها، مسلمانان شیعه و سایرین بود. اما ایالات متحده قصد ورود به عراق را نداشت. بوش نگران بود که ائتلاف درهم بشکند و ایالت متحده وارد باتلاق یک نبرد بیش از حد طولانی شود.

امپریالیسم غرب، توافق با عراق را به سایر بدیل های بی ثبات کننده ترجیح می داد. درست چند هفته پس از جنگ، دست صدام باز گذاشته شد تا خیزش کردها و شیعیان را با نیمۀ باقی مانده از ارتش خود بی رحمانه سرکوب کند.

غرامت

عراقِ شکست خورده مجبور شد به شروط سفت و سخت امپریالیسم تن دهند و غرامات سنگینی پرداحت کند. تحریم های ظالمانۀ سازمان ملل، از جمله بر دارو، به مرگ و میر نزدیک به نیم میلیون کودک منجر شد.

اما عراق هم­چنان مانعی برای منافع امپریالسم در منطقه محسوب می شد. به دنبال حملات ۱۱ سپتامبر و تهاجم به افغانستان، بوش پسر برای تکمیل کار ناتمام بازگشت.

امکان عراق برای برخورداری از سلاح های کشتار جمعی، تحت شروط صلح ۱۹۹۱ از میان رفته بود. اما با این وجود، واشنگتن تهدید «قریب الوقوع» از طرف صدام را علم کرد تا تهاجم به عراق و اشغال این کشور در سال ۲۰۰۳ را توجیه کند.

پیامدها

همانند «جنگ خلیج»، این نیز برای محافظت از ذخایر نفتی و تقویت منافع ژئو-استراتژیک امپریالیسم بود. راهپیمایی های عظیم در گوشه و کنار جهان علیه جنگ قریب الوقوع، برای توقف آن کافی نبود. بلکه به اعتصابات و اعتصابات عمومی نیز نیاز بود.

جنگ عراق فاجعه بار بود، صدها هزار کشته برجای گذاشت. زیرساخت های عراق نابود شد. سیاست تاکتیکی «تفرقه انداختن و حکومت کردن» غرب و وجود رژیم سرکوبگر شیعه در بغداد، سنی ها را چنان به خصومت کشید که امروز ارتجاع داعش می تواند قلمروهای گسترده ای را فتح کند.

با گذشت ۲۵ سال از جنگ، فقر و دیکتاتوری ها، بیش از هر زمان دیگری هستند. تنها سیاست طبقاتی است که می تواند راه برون رفت را به خاورمیانه نشان دهد. اقدام متحد طبقۀ کارگر با سیاست های سوسیالیستی می تواند با غلبه بر شکاف های فرقه ای، ملی و قومی، به این دیوانگی سرمایه داری و جنگ پایان دهد.

۲۲ اوت ۲۰۱۵

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

83 − = 82