رئیس جمهور آلمان، و بهره برداری از آشوییتس برای توجیه میلیتاریسم

Print Friendly, PDF & Email
اولریش ریپرت

برگردان: آرام نوبخت

در مراسم هفتادمین سالگرد آزادی اردوگاه کار اجباری «آشوییتس» به دست ارتش شوروی، رئیس جمهور آلمان، «یوآخیم گاوک» روز سه شنبه در پارلمان سخنرانی یادبود را ایراد کرد. لحن موعظه آمیز این کشیش آلمان شرقی سابق، به سختی قابل تحمل بود. اما حتی بدتر از این، ریاکاری ای بود که «گاوک» با آن سعی داشت از روز یادبود «آشوییتس»، برای مشروعیت بخشیدن به ظهور مجدد میلیتاریسم آلمان استفاده کرد.

«گاوک» گفت که پس از وقایع «آشوییتس»، پیمان می بندیم که «دیگر هرگز!». اما پیش از پاسخ به سؤال خود که «این چه بهایی دارد؟»، اشاره ای کرد به حقوقدان یهودی آلمانی، «توماس بوئرگنتال» که در زمان نجات یافتن از راهپیمایی مرگ در «آشوییس»، ۱۱ ساله بود و بعدها به ایالات متحده مهاجرت کرد و به عنوان قاضی در دیوان بین المللی دادگستری مشغول به کار شد.

ده سال پیش، به مناسبت شصتمین سالگرد آزادی اردوگاه کار اجباری «زاکسن هاوزن»، آقای «بوئرگنتال» اعلام کرد که گفتن «دیگر هرگز» کفایت نمی کند؛ «آیا در کامبوج، روآندا و دارفور، کشتار نبود؟». «گاوک» این ها را از «بوئرگنتال» نقل کرد و افزود:«آیا این کشتار، دیروز در یربرنیستا و امروز در عراق و سوریه نیست؟»

«گاوک» ادامه داد «حتی اگر در این جا جنایات به ابعاد کشتار جمعی ناسیونال سوسیالیست ها نرسیده باشد و نرسد»، ولی به شدت ناامید کننده است که به قول «بوئرگنتال»، نسل کشی و کشتار جمعی تقریباً به امری روزمره تبدیل شده؛ جهان می گوید «دیگر هرگز»، اما چشمانش را به روی نسل کشی بعدی می بندد.

یک سال پیش «گاوک» در کنفرانس امنیتی مونیخ، پایان منع نظامی آلمان را اعلام و این پرسش را مطرح کرد: «آیا ما آلمانی ها به این خاطر سر خود را شدیداً به گذشته مان گرم کرده ایم چون به دنبال بهانه هستیم که بیرون از مشکلات و تنازعات جهان امروز باشیم؟»

روز سه شنبه، او همان پرسش را مطرح کرد، منتها این بار به شکلی متفاوت: «آیا آماده و قادر به جلوگیری هستیم؟ به طوری که هرگز دیگر به مرحلۀ کشتار جمعی نرسد؟ آیا به در موقعیتی هستیم که این نوع جنایات را متوقف و آن ها را مجازات کنیم؟ آیا گاهی خواست مداخله در برابر چنین جنایاتی علیه بشریت وجود ندارند؟»

عوام­فریبی «گاوک» در حمایت از جنگ، از یک منطق عجیب پیروی می کند که مسیر آن بارها پیموده شده است. یعنی این که هیچ کشوری مثل آلمان جنایات فاشیسم و هولوکاست را تجربه نکرده. رهایی آن، به واسطۀ دخالت نظامی خارجی صورت گرفت. طی سال های پس از جنگ، یک دمکراسی باثبات ایجاد کرد و بنابراین اکنون باید ارتش خود را از نو مسلح کند و در همه جا به اسم حقوق بشر به دخالت نظامی دست بزند.

«گاوک» مشغول بهره برداری از جنایات وحشتناک گذشتۀ امپریالیسم آلمان، برای تدارک جنایات مشابه در آینده است. این موعظه های اخلاقی دیندارانۀ او، نقش مهمی ایفا می کند. او از هولوکاست، کاملاً جدا از هرگونه بستر سیاسی یا تاریخی آن حرف می زند؛ گویی شیطان ناگهان در مردم عادی حلول کرد. استدلال های او در نازل ترین سطح باقی می ماند، و هرگز فراتر از نفرت اخلاقی از عمق غیرقابل درک شیطان نمی رود.

«گاوک» گفت که در دورۀ پساجنگ، مردم آلمان تمایلی به دخالت در جنایات نازی ها نداشتند، منتها فراموش کرد اشاره کند که حکومت «کنراد آدِناور» سرشار از نازی های قدیمی بود و این که در تمامی سطوح جامعه در آلمان غربی، از مشاغل گرفته تا سیاست، رسانه، امور قضایی و دانشگاه ها، محافل نازی ها کنترل داشتند.

در عوض «گاوک» تقصیر را به گردم مردم عادی و عوام انداخت. «گاوک» گفت اگرچه «هانا آرنت» مدت ها پیش از این کتاب خود را دربارۀ «ابتذالِ شر» نوشته بود، اما تنها بعدها بود که امکان مقصر دانستن شهروندان عوام، کسانی که به «پیشوا»ی جنایاتکار سر سپردند و از هرگونه مسئولیت برای پیامدهایش سر باز زدند، به بوتۀ آزمون گذارده شد.

به گفتۀ «گاوک»، مدتی زمان برده بود تا آلمانی ها بپذیرند که «این مردان و زنانی کاملاً عادی بودند که انسانیت، وجدان و اخلاقیات خود را از دست دادند، اغلب مردمی در همسایگی هم یا حتی مردمی از یک خانواده».

«گاوک» چنین گفته هایی را به این جهت تکرار کرد که هرگونه رابطه میان فاشیسم و سرمایه داری را انکار کند.

برای این که نازی ها بتوانند یهودی­ستیزی مرگبار را صورت دهند، یک رشته از تغییرات اجتماعی کامل ضروری بود. مهم­ترین این تغییرات، عبارت بودند از نابودی جنبش کارگری سازمان یافته که به طور اخص در آلمان، سنگر وسیعی را علیه یهودی­ستیزی و جنگ شکل داده بود؛ و همین طور آغاز جنگ برای ویرانی اتحاد شوروی.

کسانی که از آگاهی سیاسی و طبقاتی برخوردار بودند، به خوبی می دانستند که ظهور فاشیسم اروپا پس از جنگ جهانی اول، واکنش و پاسخ مستقیم نظام سرمایه داری به خطر و تهدید انقلابی جنبش توده ای سوسیالیستی کارگران در برابر آن ها بود.

موسولینی در ایتالیا، هیتلر در آلمان و فرانکو در اسپانیا، طبقۀ متوسط خشمگین را علیه جنبش کارگری سوسیالیستی بسیج کردند. برای این منظور، یهودی­ستیزی، ابزاری کارا و مؤثر بود، درست همان طور که امروز تبلیغات و تهییجات علیه مسلمانان چنین است.

با تعمیق تنش های اجتماعی، به خصوص پس از سقوط بازار سهام در سال ۱۹۲۹، موج حمایت از فاشیسم در میان نخبگان حاکم رشد کرد. هیتلر مجبور نبود که با کاربرد خشونت قدرت را قبضه کند- این قدرت را بالاترین سطوح دولت، سرمایه و ارتش، در ژانویۀ ۱۹۳۳ به دست وی دادند. دو ماه بعد، تمامی احزاب بورژوایی رأی به قانونی دادند که به هیتلر برای مواجهه با شرایط اضطراری قدرت می داد. حزب کمونیست، حزب سوسیال دمکرات و اتحادیه های کارگران ویران شدند.

در مقابل صحبت های تحقیرآمیز «گاوک» از «مردم عادی»، این واقعیت تاریخی باقی می ماند که جنبش کارگری دهۀ ۱۹۳۰، مخالف ظهور هیتلر بود. این که رهبری حزب کمونیست آلمان، حزب سوسیال دمکرات و اتحادیه های کارگری کاملاً شکست خوردند، و طبقۀ کارگر را با سیاست نادرست تباه کردند و در نتیجه هیتلر را قادر ساختند که بدون وجود یک جنبش توده ای مخالف آن به قدرت برسد، این واقعیت را تغییر نمی دهد.

در تحلیل نهایی، هولوکاست بهایی است که یهودیان و کل بشریت بابت شکست طبقۀ کارگر از سرنگونی سرمایه داری پرداخت کردند.

اما حتی پس از آن که نازی ها افسار قدرت دولتی را محکم را به چنگ گرفتند، باز هم در واقع قادر نبودند که نقشه ها و تمایلات مرگبار خود را بدون مانع متحقق کنند. برای این کار، جنگ جهانی ضروری بود. ریشه کن ساختن یهودیان، با جنگ برای ویرانی در شرق درهم آمیخت؛ جنگی که هدف از آن، محو فیزیکی رهبری سیاسی و معنوی اتحاد شوروی برای تضمین سلطۀ آلمان تا چندین قرن بود. کشتار خونسرد شش میلیون یهودی، نقطۀ اوج کارزار نابودی بود که طی آن میلیون ها کمونیست، پارتیزان، روشنفکر و مردم عادی در لهستان، سرتاسر اروپای شرقی و اتحاد شوروی کشته شدند.

امپریالیسم آلمان با تهاجم خود به روسیه در اوکراین- کشوری که رژیم آن اکنون مشغول همکاری نزدیک با متحدین سابق نازی است- امروز در مسیر مشابهی قدم می گذارد. همین امر در مورد خاورمیانه و آفریقا هم مصداق دارد، جایی که برلین آشکارتر از پیش مشغول پشتیبانی از جنگ های جنایتکارانه به بهانۀ مداخلۀ بشردوستانه است. با تلاش ریاکارانۀ «گاوک» برای توجیه ظهور مجدد امپریالیسم آلمان با شعار «آشوییتسی دیگر: هرگز!»، باید قطعاً مقابله کرد.

۳۰ ژانویۀ ۲۰۱۵

آرام نوبخت

از بنیان‌گذاران «گرایش بلشویک لنینیست‌های ایران» و ساکن انگلستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 54 = 60