دوراهی خونین در سوریه

Print Friendly, PDF & Email

لِوِنت توپراک

مترجم: کیوان نوفرستی

از اواخر ماه ژوئیه به این سو، تغییرات مهمی در رویدادهای کنونی سوریه درحال وقوع بوده است. می توان به راحتی شاهد شدت­گیری خونریزی و خشونت به شکلی ملموس بود. روندی نگران کننده در این مسیر به چشم می خورد که قرارست اختلافات گروه های نژادی، مذهبی و فرقه­ای را به وسیله ای برای افشاندن بذرهای خصومت و کینه، گسترش تأثیرات این روند در سطح منطقه، و تشدید عمومی ابتکارات­عمل امپریالیسم و قدرت های منطقه­ای تبدیل کند. این تغییرات، در کلیت خود، نشان می دهد که ما در حال عبور از یک برهۀ حساس جدید در بستر روند شورش های سوریه هستیم.

مادام که ابتکار عمل مستقل و نیرومندی از جانب زحمتکشان سوریه مطرح نباشد، ما با خبر بزرگ ویرانی سوریه رو به رو خواهیم بود که حتی در صورت سرنگونی رژیم بعثی نیز تا چندین سال باقی خواهد ماند. تصویر کلی وضعیت سوریه، این را به ذهن متبادر می کند که مسیر رویدادها، به دروازه های هرج­ومرج و جنگ داخلی خونینی شبیه به لبنان رسیده است و تا چندین سال به درازا خواهد کشید. این وضعیت، طبقۀ کارگر ترکیه را نیز شدیداً نگران کرده است و به همین دلیل باید با دقت بیشتری نگاه شود.

روند انحطاط شورش ها

واضح ترین جنبۀ روند کنونی سوریه در دورۀ اخیر، صحنه های بهت­آور خشونتی است که از سوی نیروهای شورشی اعمال می شده و هم­چنان نیز می شود. از بریدن گلو در برابر دوربین ها گرفته تا قطع سر، حلق­آویز کردن مردم از سقف و اعدام زن و کودک. این اقدامات همگی جزئی از پدیده ای رو به رشد در سوریه هستند. در کنار چنین اقداماتی، نفوذ اسلام نیز در شورش ها در حال قدرت­گیری است. نظامیان اسلامی که از بیرون آورده می شوند، بیش از پیش دست بالا را در میان نیروهای شورشی پیدا می کنند، و جنبش توده ای، تظاهرات و غیره که در ابتدا قابل توجه بودند، عقب نشسته اند.

این که چگونه شورش در سوریه به عنوان بخشی از شورش عمومی مردمان عرب در منطقه به چنین نقطه ای رسید، مسأله ایست که باید به خوبی درک گردد.

یکی از دلایل اصلی این موضوع آنست که شورش در سوریه، پیش از آن که تناقضات داخلی این کشور به بلوغ و نضج دست یافته باشد، آغاز شد. به دنبال تأثیر آغاز شورش در تونس، که در مصر ادامه یافت و در سرتاسر کشورهای عربی گسترش پیدا کرد، جوانان سوری نیز همین روال را پی گرفتند و به خیابان ها ریختند. اما معترضان سوری، هنوز در همان سطح مردم معترض در تونس یا مصر قرار نداشتند. جنبه های خاصّ رژیم سوریه از یک سو، و ایجاد انتظاراتی برای اِعمال رفرم در جامعه از سوی اسد تا پیش از فوران شورش ها از سوی دیگر، در این مورد اثرگذار بودند. بنابراین فرایند شورشی که منطقه را درنوردید، توده های زحمتکش سوریه را در موقعیتی قرار داد که از لحاظ روانی، نسبتاً غیرآماده بودند. با این حال توده ها تحت تأثیر موجی که مردمان منطقه را درنوردیده بود، طی دوره ای نسبتاً کوتاه حرکت کردند و در این مقطع ما شاهد شورش های توده ای بسیاری در شهرهای مختلف کشور بودیم. اما اقدامات خشونت­آمیزی که بلافاصله از سوی رژیم برای سرکوب جنبش به کار گفته شد، تبعاتی منفی برجای گذاشت. شورش در ماه مارس ۲۰۱۱ آغاز شد و در اواخر تابستان به اوج خود رسید؛ پس از این مرحله ما شاهد یک تنزل عمومی، هرچند همراه با افت و خیرهایی، بوده ایم. در اوایل سال ۲۰۱۲ نیز یک نقطۀ اوج در تظاهرات توده ای وجود داشت، اما آن هم چندان طول نکشید.

قدرت و توانایی نسبی دستگاه دولتی سوریه، نقش مهمی در این میان ایفا کرد؛ اما این موضوع که بخش قابل توجّهی از مردم جامعه به دلیل ترس از یک حکومت اسلامی، پشت رژیم قرار گرفتند نیز در این جا مؤثر واقع شد. در مرحلۀ فعلی، عواملی مانند دخالت خارجی در فرایند شورش و جلوآمدن عناصر اسلام­گرا، این توده ها را از گسست از رژیم کنونی بازداشته است.

علوی ها، مسیحیان، درزی ها، ارامنه و هم­چنین بسیاری از مسلمانان سنی میانه­رو، از ترس یک رژیم اسلامی سرکوبگر در کنار رژیم قرار گرفته اند. این که اسلام­گرایان بیش از پیش به خطّ مقدم نیروهای شورشی می آیند، و از شعارهایی استفاده می کنند که سرشار از کینه و نفرت است، به همراه خشونت هایی که از سوی آن ها اعمال شده، همگی عواملی هستند که باعث شده اند بخش هایی از جامعه به سمت پروپاگاندای “ایجاد هول و هراس” رژیم تمایل نشان دهند. این حقیقت که نیروهای شورشی به وضوح در رابطۀ نزدیک با امپریالیست ها قرار دارند و این که سوریه مورد حملات سبعانۀ امپریالیست هاست، مردم بسیاری را به سمت جناح رژیم هل می دهد. بعد از مشاهدۀ تجربۀ عراق، چه کسی می تواند این مردم را مقصر بداند؟

در دورۀ نخست شورش، شعارهایی که بر وحدت و برادری مردم سوریه در مقابل رژیم تأکید داشتند، در رأس شعارها بودند. اما اکنون شعارهای خصمانه ای وجود دارد که هدف از آن دشمن­تراشی و سلطه بر دیگران است. کسانی که چنین شعارهایی را مطرح می کنند، مبارزه را به عنوان “جهاد علیه کارفران” توصیف می کنند و به این ترتیب مثلاً می توانند به علوی ها حمله ببرند.

بنابراین شورشی که با تظاهرات های توده ای و با محتوای دموکراتیک آغاز شد، به مسیری جدید رسید که در آن مبارزۀ نظامی به سرعت به دلیل سرکوب سنگین و فشار نیروهای اسلام­گرا و قدرت های خارجی، غالب شد. این موضوع باعث شد که جنبش توده ای از یک سو عقب­نشینی جدّی ای را تجربه کند و از سوی دیگر به موقعیت انفعالی و نظاره­گر درگیری های نظامی تبدیل شود. این موضوع به صورت یک عامل منفی و مضر برای محتوای دموکراتیک شورش در برابر رژیم ارتجاعی و سرکوبگر بعثی، ظاهر شد. به علاوه، ما می توانیم بگوییم که فرایند مبارزه به طور کلی دستخوش انحطاط هایی شده است که باید آن ها را به دقت بررسی کرد.

در این برهه، سرنگونی رژیم بعثی نمی تواند از نقطه نظر توده های زحمتکش وسیع سوریه به معنای یک حرکت مثبت به جلو باشد. همان طور که در بالا اشاره شد، مسیر رویدادها کشور را به لبۀ پرتگاه یک جنگ داخلی و آشوب کشانده است که مصائب بسیاری برای مردمان سوریه منجر خواهد شد. اما این هشدار، مطلقاً به این معنی نیست که رژیم بعثی فعلی، شرّ کم­تر است یا باید مورد حمایت قرار گیرد؛ این هشدار هرگز به معنای اعلام همدردی با رژیم اسد نیز نیست. می دانیم که در حال حاضر چنین جوّی بر بخش نسبتاً وسیعی از چپ حکمفرماست، هرچند که به وضوح اعلام نمی شود. اما نباید به چنین دامی افتاد. رویکرد صحیح، دفاع از یک خط مستقل مبارزه علیه ارتجاع رژیم بعثی و سایر نیروهای ارتجاعی بورژایی است که ممکن است جایگزین اولی شوند. توده های زحمتکش نه از رژیم بعثی منتفع می شوند و نه سایر نیروهایی بورژوایی دست­پروردۀ امپریالیست ها و سایر قدرت های ارتجاعی منطقه­ای.

نگرانی های امپریالیست ها

امپریالیست های غربی و اسرائیل، نگران این موضوع هستند که مبارزه علیه رژیم بعثی در سوریه، علائمی از انحطاط در امتداد صفوف اسلام­گرایان بنیادگرا را نشان می دهد و این که رژیم بعثی از آن چه که انتظار می رفت، قوی تر است. بازدید اخیر کلینتون از ترکیه را باید اساساً در چنین چارچوبی نگاه کرد.

نفوذ روبه­رشد نظامیان اسلام­گرا و این که آن ها تماماً تحت کنترل نیستند (همان طور که به نظر می رسد)، منشأ یک مشکل برای امپریالیست هاست. جنایات خشونت­آمیزی که این نظامیان اسلام­گرا مرتکب شدند، تصویر “مبارزان آزادی” را مخدوش می کند و امور را برای اتحاد امپریالیسم غرب، به طور کلی، دشوارتر می سازد. چرا که ارائۀ چنین تصویری به به افکار عمومی غرب به سختی می تواند صورت بگیرد و به علاوه موانع جدی بی­شماری را پیش پای تلاش های ممکن برای مداخلۀ مستقیم قرار خواهد داد.

ظاهراً اتحاد امپریالیسم غرب، به سمت حرکت جدیدی برای غلبه بر این مانع سوق داده شده است. بیانیه های کلینتون در دیدار خود از ترکیه به وضوح از هدف افزایش نظارت بر نیروهای منطقه­ای و متفرق پرده برمی دارد. به علاوه پیامی هم وجود داشت مبنی بر این که آن ها برای افزایش امکان مداخلۀ مستقیم بیشتر دست به کار خواهند شد؛ کلینتون می گوید: “از زمان آغاز درگیری ها، همیشه همکاری هایی بین ما ]ترکیه و ایالات متحده[ وجود داشته است. مراکز اطلاعاتی و ارتش ما، مسئولیت عظیمی دارند و برای به انجام رسانیدن آن، ما یک گروه مطالعاتی را آغاز کردیم”. کیلنتون همراه با وزیر خارجۀ ترکیه بر “تسریع روند کناره­گیری اسد” و “آماده شدن برای دورۀ پس از اسد” تأکید کردند و در عین حال اعلام کردند که آن ها شورای ملی سوریه و ارتش آزاد را تقویت خواهند کرد و کمک های مستقیم بیشتر به همراه تجهیزات لازم برای افزایش قابلیت مرکزی کنترل، به آن ها اعطا خواهد شد.

این پیام ها نشان می دهد که اتحاد امپریالیسم غرب گمان می کند که از نقطه نظر توازن قوای کنونی در سوریه، خلع ید اسد زمان بیشتری خواهد گرفت؛ آن ها نگران هرج­و­مرجی شبیه به وضعیت افغانستان یا لبنان هستند. بنابراین قابل فهم است که آن ها برای جلوگیری از این احتمالات، برای مداخلۀ بیشتر در امور نیروهای شورشی تدارک خواهند دید. آن های سعی خواهند که نظارت خود بر نیروهای شورشی را سفت و سخت­تر کنند؛ عناصر متفرق و کنترل­نشده را نظم و ترتیب دهند و غیره. مضاف بر این، احساس می شوند که آن ها قصد دارند که برای ایفای نقشی به مراتب مستقیم­تر، یک “منطقۀ حائل” (Buffer Zone) ایجاد کنند.

دردسر ترکیه

ترکیه نقشی حیاتی در کلّ این فرایند بازی می کند. ترکیه درحالی که خود را به عنوان حامی مردم سوریه به تصویر می کشد، از یک سو نقش کشوری دلرحم را بازی می کند که پذیرای پناهندگان است، و از سوی دیگر همراه با امریکا، عربستان سعودی و قطر، از هیچ نوع حمایتی در قبال نیروهای مسلح شورشی دریغ نمی ورزد. این “راز”ی است که همه از آن آگاهند. وجود کمپ های میزبان عناصر مسلح، در کنار کمپ هایی برای اسکان پناهندگان، موضوعیست که به روشنی به وسیلۀ مطبوعات بین المللی افشا گردیده است. این که چندی پیش برخی اعضای “حزب جمهوری خواه مردم” (CHP) در پارلمان پس از تلاش برای بازدید از کمپ آپای­دین (Apaydin) در هاتای، اجازۀ ورود به آن جا را نیافتند، یکی از شواهد قابل توجه این موضوع است. نشانه های دیگری هم در این میان وجود دارد. مثلاً در وب سایت ارتش آزاد سوریه، هاتای (ترکیه) به عنوان مقر اصلی معرفی شده و شمارۀ تلفنی که در ترک­سل (Turkcell) ثبت شده، شمارۀ تماس ذکر شده است.

دولت حزب عدالت و توسعه، به قماری خطرناک در مورد سوریه وارد شده است و ظاهراً از انجام آن کمی مضطرب به نظر می رسد. ترکیه اکنون به کشوری خرده­امپریالیست تبدیل شده و رؤیای مبدّل شدن به یک قدرت منطقه ای را درسر می پروراند. این موضوع به تفصیل در مقالات سازمان “نگرش مارکسیستی” تحلیل شده است (نگاه کنید به الیف چاغلی، دربارۀ خرده امپریالیسم: ترکیه به عنوان یک قدرت منطقه­ای). ترکیه تلاش کرد که به واسطۀ ابزارهای اقتصادی، تجاری و دیپلماتیک، و همچنین استفاده از موقعیت خود در کمپ غرب (عضویت در ناتو و سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی؛ کاندید عضویت در اتحادیۀ اروپا و غیره) تا زمان آغاز شورش های مردم عرب، به این هدف دست یابد. بنابراین زمانی که شورش توده ای آغاز شد، ترکیه از مناسبات نزدیک و منافع مشترک با رژیم های موجود برخوردار بود. در لیبی، این وضعیت بسیار مشهود بود، به طوری که ترکیه را وادار ساخت تا در دیپلماسی خود، دست به زیگزاگ های مفتضحانه ای بزند. ترکیه ابتدا مخالف مداخلۀ امپریالیستی بود، اما وقتی مشخص شد که سرنگونی قذافی حتمی است، برای به حدّاقل رساندن زیان خود و داشتن سهمی از این چپاول، کاملاً چرخش کرد. اما برای جبران کلّ خسارت، بیش از حد دیر شده بود.

زمانی که موج شورش به سوریه رسید، این بار طبقۀ حاکم ترکیه با سرعتِ به مراتب بیشتری دچار زیگزاگ شد؛ زیرا از یک سو بیم گسترش شورش در سراسر ترکیه حول مسألۀ کردها و متعاقباً پویایی و تحرّکی جدید در جنبش کردها می رفت؛ و از سوی دیگر ترکیه حرص و ولع زیادی داشت تا مبادا از چپاول و غارت دور بیفتد و بتواند جاه­طلبی های توسعه­طلبانۀ خود را احیا کند. اردوغان تقریباً یک شبه از دوستی صمیمی با اسد به دشمنی خونین با او رسید. بنابراین ترکیه نسبتاً زودتر به نزاع در سوریه وارد شد تا بلکه بتواند سهم بیشتری را به دست آورد. این سیاستِ تماماً متجاوزانه که از سوی دولت حزب عدالت و توسعه دنبال می شود، قطعاً یک قمار است.

این که سرنگونی رژیم اسد آن قدرها هم که در ابتدا گمان می رفت، ساده نبود؛ و به علاوه جنبش کردها به موقعیت های جدیدی در سوریه دست یافت، عواملی هستند که حزب عدالت و توسعه را با مشکل رو به رو ساخته اند. در این میان ریسک دیگری ظاهر شد؛ موضع خصمانه ای که ترکیه در روابط خود با کشورهای سوریه، ایران و روسیه اتخاذ کرده، ممکن است به انجام عملیاتی از سوی این کشورها برای بی­ثبات کردن ترکیه بینجامد. از طرف دیگر، حزب عدالت و توسعه هنوز نتوانسته است توجیهاتی کافی برای انجام مداخلۀ نظامی علیه سوریه بتراشد، که البته این موضوع از نقطه نظر امکان تقویت جنبش ضدّ جنگ، مثبت و مطلوب است. ضمناً توده های وسیع زحمتکشان به جنگ علیه سوریه متقاعد نشده اند. حزب عدالت و توسعه از این منظر با مشکل رو به رو شده و این یکی از جنبه های مخاطره­آمیز سیاست توسعه­طلبانه ای است که حزب عدالت و توسعه را هم وامی دارد تا شعارهای بی­پروای خود در گذشته را بدتر و خشن تر سازد. بنابراین دولت در مواجهه با انتقاداتی که به آن وارد می شود، به بحثی مزوّرانه وارد می شود و با پستی تمام، به منتقدین برچسب حمایت از بعثی ها را می زند.

این روزها ترکیه و ایالات متحده مشغول همکاری های نزدیک برای مطرح کردن مسألۀ پناهندگان در سطح بین­المللی بوده اند تا از این طریق، زمینه را برای ایجاد منطقۀ حائل فراهم سازند. تلاش خاصی وجود دارد که تعداد پناهندگان به بیش از ۱۰۰ هزار نفر برسد. به این ترتیب ترکیه از این موضوع به عنوان یک حربۀ روانی استفاده خواهد کرد تا نهایتاً به آوردن این بهانه که “ما دیگر نمی توانیم میزبان این تعداد از مردم در خاک کشور خود باشیم”، برای ایجاد منطقۀ حائل در درون قلمرو سوریه فشار بیاورد.

از طرف دیگر، پناهندگانی که در استان های مرز جنوبی ترکیه اسکان می یابند، خود در حال تبدیل شدن به یک مشکل داخلی هستند. جنگجویانی که در میان پناهندگان حضور دارند، با تکیه بر چک سفیدی که از دولت دریافت کرده اند، الآن در حال شاخ­وشانه کشیدن برای مردم محلی هستند؛ و چنان اسلحه­به­دست در آن جا قدم می زنند که گویی اربابان این استان ها هستند. اما دولت ترجیح می دهد که این اقدامات را نتیجۀ سیاست خود نبیند، و همین امر به افزایش نارضایتی و تنش از سوی مردم محلی می انجامد. از این نظر، “هاتای” در شرایط بحرانی و حادّی به سر می برد. دولت اکنون درحال انتقال پناهندگان هاتای به سایر شهرهاست که این اقدام خود به معنای اعتراف به وجود وضعیت حاد است.

بنابراین ضمن آن که روند رویدادهای سوریه چندان برای اردوگاه امپریالیسم غرب- از جمله ترکیه- امیدبخش نیست، به میزان ریسک های ترکیه و حزب عدالت و توسعه افزوده می شود.

هرچند واضح است که رژیم بعثی سوریه در بلندمدت شانس اندکی برای بقا دارد، اما این که در کوتاه مدت چه چیزی رخ خواهد داد، روشن نیست. همان طور که در بالا اشاره شد، گرایشات ارتجاعی روبه رشد در جناح شورشی ها، موجب شد که بسیاری از علوی ها، مسیحیان، درزی ها و سنی های میانه رو از صفوف شورشی ها فاصله بگیرند و نهایتاً خودشان را در حال پارو زدن در همان قایق رژیم بعثی بیابند. بنابراین درگیری در جهتی است که به تدریج از یک نزاع میان صرفاً دولت و مردم، فاصله بگیرد و به نزاع میان قومیت ها، فرقه های مذهبی و غیره تبدیل شود. هم­چنین جنبش کردها، هرچند در این نزاع در جبهۀ رژیم بعثی قرار نگرفته است، در صفوف جبهۀ شورشی ها شرکت نمی کند. به علاوه آن ها نیروهای شورشی را یک خطر جدّی تلقی می کنند.

حتی اگر رژیم بعثی سرنگون شود، وضعیت کنونی احتمالاً به جدایی میان گروه های متنوعی که در بخش های مختلف کشور متمرکز گشته اند، پاک سازی های قومی، مذهبی و فرقه ای، قتل عام ها، جنگ داخلی، و تشکیل دولت های درگیر با یک­دیگر در بخش مختلف، منجر خواهد شد. تا زمانی که یک آلترناتیو انقلابی نیرومند و مستقل بر پایۀ طبقۀ کارگر شکل نگیرد، متأسفانه باید گفت که این سناریوی هرج­ومرج، بزرگ­ترین احتمال ممکن در آینده به نظر می رسد. بیش از ۱۰۰ گروه مختلف وجود دارند که زیر چتر ارتش آزاد سوریه به مبارزۀ مسلحانه دست می زنند، هر یک اساساً به طور مستقل عمل می کنند و ارتباط های بسیار سست و بی­قاعده ای میان آن ها وجود دارد. بنابراین کاملاً محتمل است که دوره ای از آشوب فرابرسد و این گروه های نظامی به همراه شبه­نظامیان اسلام­گرای تندرو در کلّ کشور تاخت و تاز نمایند.

بنابراین در بستر سوریه، باید یک رویکرد روشن علیه رژیم بعثی ارتجاعی، و به همان میزان علیه عناصر ارتجاعی در میان گروه های اپوزیسیون، وجود داشته باشد، و برای ایجاد ساختاری که قادر به پاسخگویی به مطالبات دموکراتیک و اجتماعی زحمتکشان سوریه باشد، تلاش گردد. این ساختار الزاماً باید مطالبات به­حق، مشروع و دموکراتیک اقلیت های قومی، مذهبی و فرقه­ای در سوریه را پاسخ دهد. در این رویکرد، مسألۀ مرزها نیز باید لحاظ شود. وظیفۀ مارکسیست ها تقدّس بخشیدن به مرزهایی نیست که صد سال پیش بنا به میل و ارادۀ امپریالیست ها ترسیم شده است؛ آن هم مرزهایی که در بسیاری موارد، همخوانی و تناسبی با گروه های مختلف مردم ساکن در این کشور ندارد. ار نقطه نظر مبارزۀ انقلابی، مرزها تنها تا جایی قانونی و مشروع هستند که بنا به ارادۀ دموکراتیک مردم ترسیم شده باشند. بنابراین اگر مثلاً مردم کرد در سوریه خواستار حق تعیین سرنوشت و تشکیل دولت خود باشند، هیچ کس بر پایۀ این بستر انقلابی، حق اعتراض به چنین خواسته ای را ندارد.

از طرف دیگر، اهمیتی ندارد که ترکیه تا چه حد سخت برای تضمین “تمامیت ارضی سوریه” و “یک گذار باثبات” تلاش می کند؛ چرا که چنین چیزی به زحمت می تواند در آینده اتفاق بیفتد. در واقع، ترکیه با سیاست های متجاوزکارانه و تفرقه­ انداز خود، به ایجاد “باتلاق سوریه” کمک می کند و خود را هم به سوی این باتلاق می کشد. اگر چنین وضعیتی در سوریه ظاهر شود، کاملاً محتمل است که پیامدهایی جانبی نیز در ترکیه داشته باشد؛ مثلاً افزایش تنش های فرقه­ای، انفجار بمب و تشدید جنگ ناعادلانه علیه مردم کُرد.

در این جوّ حاد، وظیفۀ طبقۀ کارگر ترکیه این است که مبارزه علیه میلیتاریسم و جنگ امپریالیستی را گسترش دهد. توده های وسیع مردم به جنگ سوریه متقاعد نشده اند و این یک عامل مثبت، از نظر فرصت های ممکن برای چنین جنگی، به شمار می رود. در طول جنگ عراق، یک بسیج مردمی قابل توجّه در ترکیه علیه جنگ صورت گرفت؛ اکنون نیز چنین مبارزه ای ممکن و ضروری است. در این بستر، اتخاذ یک موضع انترناسیونالیستی برای وحدت طبقۀ کارگر و برادری میان مردم مختلف در برابر سیاست خارجی متجاوزکارانه، توسعه­طلبانه، فرقه‌­گرایانه، شووینیستی و میلیتاریستی، لازم و ضروری است.

سپتامبر ۲۰۱۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

36 − = 30